0

راز فریاد آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام نماز

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

راز فریاد آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام نماز

تهران زندگی می‌كردم، كارم در زمینه كامپیوتر بود، روزی از تلویزیون یكی از نمازهایی را كه آیت‌الله بهجت (ره) می‌خواندند را دیدم و لذت بردم.
 

تصمیم گرفتم به قم بروم و نماز جماعتم را به امامت آیت‌الله بهجت (ره) بخوانم، همین كار را هم كردم، به قم رفتم، دیدم بله همان نماز باشكوهی كه در تلویزیون دیدم در قم اقامه می‌شود، نمازهای پشت آقا بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود، برنامه‌ام را طوری تنظیم كردم كه هر روز صبح بروم قم و نماز صبحم را به امامت آقای بهجت بخوانم و به تهران برگردم.
 

یك سال كارم همین شده بود، هر روز صبح می‌رفتم قم نماز می‌خواندم و برمی‌گشتم، در این زمان شیطان هم بیكار ننشسته بود، هر روز مرا وسوسه می‌كرد كه چرا از كار و زندگی می‌زنی و به قم می‌روی؟ خوب همین نماز را در تهران بخوان و … .
 

كم كم نسبت به فریادهای آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام دادن آخر نماز حساس شده بودم، آخه چرا آقا فریاد می‌كشه؟ چرا داد می‌زنه؟ چرا با درد سلام می‌ده؟ حساسیتم طوری شده بود كه خودم قبل از سلام‌های آقا سلام می‌دادم.
 

به خودم گفتم من اگر نفهمم چرا آقا موقع سلام آخر نماز فریاد می‌كشه دیگه نمیام قم نماز بخونم، همون تهران می‌خونم، این هفته هفته آخرمه
 

یك روز آومدم و رفتم دم درب منزل آقا، در زدم، گفتم باید بپرسم دلیل این فریادهای بلند چیه، رفتم دیدم آقا میهمان داشتند، گوشه اتاق نشستم و در افكار خودم غوطه‌ور شدم، تو ذهن خودم با آقا حرف می‌زدم، آقا اگر بهم نگی می‌رم هان! آقا دیگه نمیام پشتت نماز بخونم هان! تو همین افكار بودم كه آیت‌الله بهجت انگار حرفامو شنیده باشه سر بلند كرد و به من خیره شد، به خودم لرزیدم، یعنی آقا فهمیده من چی می‌گفتم؟ من كه تو دلم گفتم، بلند حرفی نزدم، چطور شنید؟
 
سرم را پایین انداختم و آرام از مجلس خارج شدم و به تهران برگشتم، در راه دائما با خودم می‌گفتم آقا چطور حرف‌های من را شنید؟ در همین افكار بودم تا اینكه شب شد و خوابیدم، در خواب دیدم پشت آیت‌الله بهجت (ره) ایستادم و در صف اول نماز می‌خوانم، متعجب شدم، در بیداری اصلا نمی‌توانستم به چند صف جلو برسم چه برسد به اینكه برم صف اول!
 

خوشحال بودم و پشت آقا نماز می‌خواندم، یك دفعه تعجب كردم، دیدم در جلوی آقا، روبروی محراب یك دربی باز است به یك باغ بزرگ و آباد، آخه این در رو كی باز كردند؟ اصلا قم چنین باغ بزرگی نداره، تعجب كردم، باغ سر سبز و پر از میوه‌ای بود، خدای من این باغ كجا بوده؟ در همین افكار بودم كه به سلام آخر نماز رسیدیم، در انتهای نماز و هنگام سلام نماز درب باغ محكم بسته شد، یك لحظه از خواب پریدم.
 

یعنی من خواب بودم؟ آقا جواب سئوال من رو در خواب دادند، پس راز این فریاد بلند آقا هنگام سلام نماز درد دل كندن از آن باغ آباد و بازگشت به زمین خاكی بود؟ به دلیل این درد آقا فریاد می‌كشید، من جواب سئوالم رو گرفته بودم و پس از آن سه سال دیگر عاشقانه هر روز صبح برای نماز به قم می‌رفتم و سپس به تهران بازمی‌گشتم تا آقا رحلت كردند
 

این مطالب خاطرات یكی از نمازگزاران حضرت آیت‌الله بهجت (ره) بود كه توسط پسر این مرجع تقلید فقید در مراسم سالگرد حضرت آیت‌الله بهجت (ره) در مسجد صاحب الزمان (عج) ورامین بازگو شد.

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

یک شنبه 18 فروردین 1392  12:34 PM
تشکرات از این پست
ashena_73
دسترسی سریع به انجمن ها