0

گفت‌وگو با گوهر خیراندیش؛ از «مختارنامه» تا «همچون سرو»

 
smile66h
smile66h
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1389 
تعداد پست ها : 111
محل سکونت : آذربایجان شرقی

گفت‌وگو با گوهر خیراندیش؛ از «مختارنامه» تا «همچون سرو»

 
گفت‌وگو با گوهر خیراندیش؛ از «مختارنامه» تا «همچون سرو»
گفت‌وگو با او را از مختارنامه آغاز كردیم. او را در سكانس‌های شروع این سریال در نقش حنانه دیده‌ایم. خیراندیش درباره حنانه می‌گوید...
تلویزیون خانه من است
گوهر خیراندیش را از «آینه» به یاد می‌آورم. می‌گوید: سن شما به دوران پخش آینه می‌رسد؟ نه. راست می‌گوید، نسل من آینه را دیده‌است. اما در سال 65 یا 66. در زمان تكرار سریال. با این همه چهره او برای بیننده تلویزیونی آشناست. آنچنان‌كه خودش می‌گوید تلویزیون را خانه خود می‌داند. گوهر خیراندیش بتازگی به سریال همچون سرو دعوت شده تا نقش مادری را ایفا كند كه در سیر و سلوكی به سبك نوشته‌های همچون سرو قرار است به كمال برسد. گفت‌وگو با او را از مختارنامه آغاز كردیم. او را در سكانس‌های شروع این سریال در نقش حنانه دیده‌ایم. خیراندیش درباره حنانه می‌گوید و درباره كارگردانی میرباقری و توضیح می‌دهد كه چرا مدتی غیبت داشته است. از ماهی اتابكی هم تعریف می‌كند، با لذت. زیرا این نقش را خیلی دوست دارد.
در نخستین قسمت از سریال مختارنامه و در سكانس‌های آغازین ما بازی شما را در نقش حنانه دیدیم. چطور شد كه برای این نقش انتخاب شدید؟
آقای میرباقری با من تماس گرفت و گفت اگر بیایی من نقشی را در نظر دارم كه برای تو خواهم نوشت. من بسیار خوشحال شدم. بارها دلم می‌خواست با آقای میرباقری كار كنم، اما فرصت نمی‌شد. این بار كه به من پیشنهاد شد، برایم فرقی نمی‌كرد كه نقش منفی باشد یا مثبت. من دوست داشتم در سریال مختارنامه باشم و از عقبه و آینده این نقش بی‌اطلاع بودم. داستان مختار را هم می‌دانستم. این تنها كاری بود كه من اعتماد صددرصد به كارگردان داشتم. این امر به آشنایی من با آقای میرباقری برمی‌گردد كه در سال 1360 همراه همسرم به تهران آمده بودیم و كاری را ایشان نوشته بود به نام «گل‌های شمعدانی». من با این كار با آقای میرباقری آشنا شدم. «ایوان مدائن» نوشته ایشان را دیده بودم و بسیار دوستش داشتم.
حنانه در مختارنامه شخصیتی وسوسه‌كننده دارد. اصلا حنانه كیست و تحلیل شما از این نقش چه بود؟
حنانه دایه عمرسعد است. نوعی میانجی است میان جاریه و عمر بن سعد بن وقاص. جاریه، خواهرخوانده مختار است. ما در پایان می‌بینیم حنانه به رغم مخالفت‌های مختار این دو را به هم می‌رساند. این كار از نظر سیاسی به نوعی قدرت گرفتن معاویه است. امویان قدرت می‌گیرند و علویان تضعیف می‌شوند و در نتیجه برخی حوادث، سرانجام امام حسن(ع) با معاویه بیعت می‌كند. شخصیت حنانه با همه زن بودن و بر زبان آوردن آرزوهایش، گویی واگویه همه آن چیزهایی است كه در زندگی به آنها نرسیده است. در این میان گاهی دروغ هم می‌گوید. مثلا می‌گوید خیلی‌ها عاشق او بوده‌اند یا این كه مدعی است به عمر شیر داده. در حالی كه سن او به این كار نمی‌خورد و می‌خواهد نزدیكی خود را برجسته كند و این موضوع را در چشم جاریه قوی نشان دهد تا جاریه او را قبول كند. او به عنوان میانجی تنها به دنبال این وصل است و اگر قرار است برای این هدف هزار دروغ هم بگوید از این كار ابایی ندارد. مختار پیش از این غرور عمر سعد را جریحه‌دار كرده و او می‌خواهد با این وصلت غرور از دست رفته عمرسعد را به او برگرداند.
تفاوت مختارنامه و امام علی(ع) به عنوان 2 كار تاریخی و مذهبی میرباقری را چطور می‌بینید؟ شما از كارهای او ذهنیتی داشته‌اید و گفتید كه علاقه‌مند بودید با او كار كنید، مثلا در مورد دیالوگ‌ها. دراین‌باره انتقادهایی می‌توان داشت؟
دیالوگ‌های مختار در واقع سبكی است كه آقای میرباقری به آن رسیده و متعلق به خود اوست. تلاش می‌كند به گونه‌ای روزمرگی را در آنها ببینیم تا این كه متن تاریخی دیده شود. وقتی شخصیت‌ها حرف می‌زنند اصطلاحات و گفتارها كه مخصوص خود اوست بسیار دلنشین و گوشنواز شده‌اند. تماشاچی جذب این دیالوگ‌ها می‌شود. فردای پخش اولین قسمت از سریال برخی دوستان كه با من تماس می‌گرفتند حتی می‌توانستند برخی دیالوگ‌های ما را تكرار كنند. بویژه دیالوگ‌های مختار در ذهن‌ها می‌ماند. من فكر می‌كنم سریال امام علی، متن بسیار خوبی داشت. چون قرار بود نقش ولید را اسماعیل‌خانی بازی كند و متن اولیه سریال امام علی را دیده بودم و هنوز هم در خانه ماست. اما متنی را كه برای مختارنامه به من دادند تا بازی كنم، احساس كردم كه انگار دیالوگ‌ها به روزگار ما نزدیك‌تر است.
نوع كارگردانی آقای میرباقری چگونه است؟ ویژگی خاصی در كار دارد؟ تجربه خودتان را دراین زمینه برای ما بگویید.
من در طول مدت كارهای سینمایی، تلویزیونی و تئاتری كه داشته‌ام با بسیاری از كارگردان‌ها كار كرده‌ام. همه كارگردان‌ها برای خود سبك و ویژگی خاصی دارند. ولی من می‌توانم یك چیز را بگویم. ایشان كاری به این عظمت و با این همه شخصیت و بازیگر را با صبوری خاصی اداره می‌كرد. این مساله برای من جای شگفتی داشت. هنروران بسیار در كار بودند. ایشان با آرامش كنار مانیتور نشسته بود و می‌دانست كدام نما را می‌خواهد و چه چیز را در این لحظه باید بگیرد. از همه مهم‌تر بخشی است كه من دیدم و آن اسراف نكردن فیلم بود. یك تمرین می‌كردند و یك برداشت می‌گرفتند. تنها در صحنه‌های خاص 2 بار فیلم می‌گرفتند. من در سریال‌های مختلفی بوده‌ام. گاهی برداشت‌ها به20 یا 30 هم می‌رسید. اما در این موقعیتی كه من در مختارنامه قرار گرفتم، دیالوگ‌ها و میزانسن‌ها كاملا مشخص بود. یك تمرین، یك دوربین. اگر خوب نمی‌شد تكرار می‌كرد. از طرفی با پیشنهاداتی كه به جنس كار نزدیك بود توجه می‌كرد و كاملا فضایی دموكراتیك در كار جریان داشت. اگرچه اشراف كامل به متن و كار داشت اما اگر مشاوره‌ای می‌شد، می‌شنید و گاهی هم اجرا می‌كرد.
به نظرتان این بهترین نقش تاریخی شماست؟
من چون نقشی طولانی در این كار نداشتم، می‌توانم بگویم كه باید كلاه پهلوی هم دیده شود و مثلا روزی روزگاری را هم در نظر بگیریم. من قلم آقای احمدجو را هم بسیار دوست دارم. در مختارنامه نقش كوتاهی دارم، اما قضاوت را به عهده مردم می‌گذارم.
خودتان فكر می‌كنید كه نسبت به دیگر كارهایتان برجسته‌تر است؟
نمی‌توانم بگویم برجسته‌تر است، اما می‌توانم بگویم دوستش دارم و بسیار جای خوبی قرار گرفتم با همه كوتاهی نقش.
مدتی است كه از شما خبری نمی‌شنویم. جز نقشی كه بتازگی در سریال مختارنامه دیدیم. كجا بودید؟
شاید خیلی بی‌مقدمه باشد. الان در تلویزیون 2برنامه «مختارنامه» و «همچون سرو» كه بتازگی به آن پیوسته‌ام از من پخش می‌شود. تبلیغاتی كه درباره هر كدام از این برنامه‌ها می‌شود به گونه‌ای خاص است. در مورد همچون سرو، برنامه‌ای كه بیننده آن مشخص است و می‌خواهد مسائل روزمره اجتماعی را ببیند و بفهمد و با آن ارتباط برقرار كند، زیرنویس آن پخش می‌شود كه به بیننده خبر می‌دهد برنامه‌ای دیگر یا فلان فیلم سینمایی الان در شبكه دیگری در حال پخش است یا فوتبال. من به مسوولان اعتراض دارم. گویی فرقی نمی‌كند كه در برنامه‌ای درس زندگی داده شود یا هیچ درسی داده نشود.
به نظر می‌رسد ارزش‌های زندگی در آن برایتان اهمیت داشته است. واقعا این‌گونه بوده است؟
آقای بیرنگ پس از مدت‌ها به من زنگ زدند. قرار بود پیش از این در فیلم آقای حاتمی‌كیا كار كنم و از آن كار انصراف دادم. از قبل كارهای آقای بیرنگ را دوست داشتم و خط كارهایشان را دنبال می‌كردم و گله كردم كه چرا زودتر از این به دنبال من نیامده. گفت حالا اگر بیایید من برای شما می‌نویسم. قرار شد در قسمت‌های آخر سریال من حضور داشته باشم.
می‌دانستید كار، درباره دفاع مقدس است؟ عموما به این نوع كارها چه نگاهی داشتید؟
بله. در آن زمان كه این حرف‌ها را زدیم حرف از دفاع مقدس شد. من پیش از این به آبادان رفته‌ام و مدتی در میان مردم آنجا و خرمشهر بوده‌ام. وقتی آثار و خرابی‌های جنگ را در این مناطق می‌دیدم، دلم می‌سوخت و دلم می‌خواست در جایی تریبونی شوم برای آنهایی كه در لحظات جنگ، بیشترین آسیب را در آبادان و خرمشهر دیده‌اند. بغضم هنوز در گلویم مانده و وقتی دیدم در این سریال حرفی از دفاع مقدس هست، گفتم شاید بتوانم قدمی ‌در این مسیر بردارم.
متن را كه خواندید نظرتان مثبت بود؟
بله. متن را كه خواندم دیدم چقدر سیال و روان شروع شد. با حرف‌هایی از جنگ، دیدگاه‌های بچه‌های جنگ و ساختار شخصیتی آنها را می‌شناسیم. نگاه صادقانه‌ای به جنگ نابرابر و تحمیل شده وجود داشت. به همین دلیل خیلی لذت بردم و دیدم جنسی را كه انتخاب كرده‌اند، جنسی است كه تاكنون به آن پرداخته نشده است.
پس انگیزه اصلی شما برای حضور این بود كه در قالب یك سریال جنگی كاری روان و سیال درباره زندگی نوشته می‌شود؟
روان و سیال بودن متن آقای بیرنگ جزو ویژگی‌های كار اوست. از چه گفتن مهم است. چرا گفتن و چگونه گفتن. خیلی خوب شروع كرده بود‌و همه جای كار پر از درس است. بدون آن‌كه حرف‌هایی زده شود كه مردم خسته شوند. واقعیت این است كه جزء به جزء دیالوگ‌ها از روان‌شناسی خوب و دقیق و موشكافانه‌ای برخوردار است. من می‌دانم كه جوانان ما نسبت به آن همذات‌پنداری می‌كنند.
شما در سریال همچون سرو، نقش ماهی اتابكی، معلم بازنشسته‌ای را بازی می‌كنید كه مادر یكی از رزمندگان مقیم این قلعه است. به نظرم از ویژگی‌های این نقش آرامش و مهربانی خاصی است كه در او هست و نقش هدایتگری كه درباره دیگران دارد. ما همواره از شما نقش‌های هیجانی و گاهی پرتحرك دیده‌ایم. این البته به بازی شما برمی‌گردد. در «میوه ممنوعه» از شما نقش زنی منفعل را دیده‌ایم، اما به نظرم این نقش، كمی ‌نسبت به دیگر كارهای شما متفاوت است. ارزیابی خود شما از نقش چیست؟
ماهی اتابكی زنی است كه در زندگی كسب تجربه كرده و آموخته‌هایش از ارتباط با دانشجویان و دانش‌آموزان مدرسه‌اش به یك روان‌شناسی كلی از فرزندان مملكت رسیده است. او می‌تواند آن را تحلیل كند و به اقتضای شخصیت بچه‌های جبهه، همان رفتار‌های مادر گونه و معلم‌وار را از خود بروز می‌دهد. او می‌خواهد در اوج جنگ و جبهه، آرامش بدهد و نقش التیام‌دهنده را ایفا كند. من این نقش را خیلی دوست دارم. هم معلم است و هم مادر و گاهی هم كودك است. هم می‌تواند مصاحب خوبی برای بچه‌ها باشد و هم زیرك است. زنی رند است كه بیشتر نگاهی مهربان و انساندوستانه دارد. بدجنسی در آن نیست. با هر كدام از آدم‌های جبهه، همدل و همراه می‌شود و متناسب با شخصیت بچه‌ها با آنها ارتباط برقرار می‌كند.
یعنی سنگ صبور بچه‌ها می‌شود؟
دقیقا. او فردی است كه كسانی به او تكیه می‌كنند و برای آنها امنیت فكری و روحی را فراهم می‌كند. من در آبادان شنیدم كه بسیاری از زنان در پشت جبهه بوده‌اند و شهید یا اسیر شده‌اند. من خاطرات زنان حاضر در جبهه را خوانده‌ام و آن را به آقای بیرنگ داده‌ام كه بخواند.
ما الگویی از مادران و همسران شهدا و رزمندگان در ذهن داریم. زمانی كه در حال ایفای نقش این چهره‌ها هستید آیا در ذهن شما هم این الگوها وجود دارد؟
من بسیار با آنها برخورد داشته‌ام. خانواده من هم شهید داده‌اند. به عنوان بازیگر هر جا كه گروهی رفته‌ایم، همواره اولین برنامه ما آشنایی با خانواده شهدا بود. ولی در اینجا الگوی آقای بیرنگ خانواده شهید نیست. بلكه زنی است كه می‌گوید نقشه روزگار این بوده كه به اینجا بیاید. گویی كه روزگار برای او این نقش را رقم زده است. در كشاكش نقش‌ها و حادثه‌هاست كه این زن به مرتبتی می‌رسد و از ابتدا این مرتبت را ندارد.
پس این بنه و قلعه تبدیل به منطقه‌ای برای سیر و سلوك این زن می‌شود؟
دقیقا. او در این وادی افتاده و از ابتدا كه از معبر سرو عبور می‌كند به این وادی می‌رسد. بسیار فلسفه زیبایی است كه من این فكر ظریف و زیبا را تحسین می‌كنم.
جلب رضایت گوهر خیراندیش برای كار تلویزیونی با توجه به چیزهایی كه گفتید، لابد سخت بوده است. درباره آقای بیرنگ و كار و دیالوگ‌ها گفتید. اما قلبا خودتان دلتان نمی‌خواست به تلویزیون برگردید؟
پیشنهادهای زیادی قبل از این كار داشتم. از جمله در كار آقای امرالله احمدجو. از جمله نقش «ملك خاتون» را برای من نوشته بودند. چون فكر می‌كردم در كار «بانوی شهر ما» به كارگردانی آقای حاتمی‌كیا بازی خواهم كرد و هر دو كار با هم تلاقی پیدا می‌كرد و به رغم میل باطنی‌ام به آقای احمدجو جواب رد دادم. پیشنهادهایی هم برای تلویزیون داشتم. تلویزیون خانه من است.
من شنیدم كه شما به چند كشور سفر و جوایزی هم دریافت كرده‌اید. مختصری از اینها برایمان بگویید.
دوست دارم مفصل با عكس و مستندات در نوشته‌ای به آن بپردازم. اما می‌توانم بگویم كه بسیار سفر پرباری بود. در این 12 ایالتی كه رفتم بسیار مرا تشویق كردند و جوایز مختلفی به من دادند. از سوی دانشگاه یو سی ال ای و بركلی و دانشگاه روزمان و در لس‌آنجلس تایمز نوشته شد. شاید برای همه این‌طور پیش نیاید كه به طور دائم به مدت یك‌سال در این مكان‌ها حضور داشته باشد. استقبال ایرانیان بسیار خوب بود. الان به سینمای ایران ما توجه خاصی می‌كنند.
چه فیلم‌هایی از شما نمایش داده شد؟
«رسم عاشق‌كشی» و «بانو». می‌‌گفتند تا به حال سابقه نداشته كه در فیلم‌های ایرانی این همه سالن شلوغ شود. در پایان هم از سوی مدیر فستیوال، تقدیرنامه‌ای برای من فرستاده شد. در فستیوال فیلم سانفرانسیسكو از طرف شهردار و هیات امنای شهر هم تقدیرنامه‌ای با مهر طلایی برایم به ایران ارسال شد.
شنبه 29 آبان 1389  6:34 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها