0

صفات ما هم عین ذات ماست ؟

 
lenditara1
lenditara1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 9088
محل سکونت : همین دورو ورا

صفات ما هم عین ذات ماست ؟

صفات ما هم عین ذات ماست ؟


در خطبه اول نهج البلاغه از امیر المۆمنان (علیه السلام) نقل شده است: “ و کمال توحیده الاخلاص له و کمال الاخلاص له نفى الصفات عنه “ کمال توحید خدا، اخلاص براى اوست و کمال اخلاص، نفى صفات از خدا است. چگونه مى توان گفت که کمال توحید و یگانگى او، در گرو نفى صفات از اوست؟!

جواب: دلیل این موضوع را در كلام خود امیرمۆمنان(علیه السلام) در همین خطبه مى خوانیم: «لِشَهادَةِ كُلِّ صِفَة اَنَّها غَیْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهادَةِ كُلِّ مَوْصُوف َاَنَّهُ غَیْرُ الصِّفَةِ».

توضیح این كه: در بحث هاى مربوط به صفات خدا ثابت شده است كه صفات خداوند عین ذات پاك اوست و مانند صفات بشر زاید بر ذات نیست، به این معنا كه در صفات ممكنات، ذات چیزى است و صفت چیزى دیگر; مثلا، علم غیر از ذات ما و عارض بر ذات ماست، ولى صفات خداوند چنین نیست، یعنى علم او عین ذات اوست و به عبارت دیگر ذاتى است كه تمام علم، تمام قدرت و تمام حیات است، بنابر این منظور حضرت از این كه كمال توحید و اخلاص، نفى صفت از خداست، نفى چنین صفات زاید بر ذات مى باشد.

هنگامى كه مى گوییم ما علم داریم، علم چیزى است و ما چیزى دیگر، در آغاز عالم نبودیم و تدریجاً علم آموختیم، اگر از آغاز هم معلوماتى مى داشتیم، باز «علم» ما غیر از اصل وجود ماست، یا صحیح تر بگوییم: گوشه اى از وجود ما را تشكیل مى دهد.

همچنین قدرت و توانایى ما كه در عضلات و اعصاب ما نهفته است، گوشه دیگرى از وجود ما را تشكیل مى دهد و این هر دو با هم اختلاف دارند و دو گوشه متمایز از وجود ما هستند; به وسیله مغز و با روح خود حقایق را مى فهمیم و درك مى كنیم و با عضلات نیرومند خود اجسام سنگینى را از زمین بر مى داریم. این وضع «صفات» ماست كه نه عین ذات ما و نه عین یكدیگر هستند.امّا در خداوند چنین نیست، ذات او عین علم، عین قدرت و عین حیات و ادراك است; یعنى علم او گوشه اى از ذات پاك او و قدرت گوشه دیگرى را تشكیل نمى دهد، تمام ذات او علم و تمام آن قدرت است. بنابر این قدرت او هم عین علم او مى باشد.

ذات او عین علم، عین قدرت و عین حیات و ادراك است; یعنى علم او گوشه اى از ذات پاك او و قدرت گوشه دیگرى را تشكیل نمى دهد، تمام ذات او علم و تمام آن قدرت است. بنابر این قدرت او هم عین علم او مى باشد

ممكن است تصوّر این موضوع براى بسیارى مشكل باشد و چنین چیزى را غیر ممكن خیال كنند. البتّه تا اندازه اى حق دارند; زیرا صفات و كیفیّات حالات ما چنین نیست; ما با صفات و حالاتى خو گرفته ایم كه هریك گوشه اى از وجود ما را پر كرده و با یكدیگر اختلاف و تفاوت دارند، بنابر این درك صفاتى كه با ذات یكى باشد و در میان تمام آن صفات عینیّت و یگانگى برقرار باشد، بسیار مشكل است تا آن جا كه براى بعضى ممكن است نا مفهوم باشد. در این جا باز ناچاریم از پاره اى مثال ها كه مطلب را تا حدودى به ذهن و فكر ما نزدیك مى كند، استمداد جوییم:

نور و شعاع آن را در نظر بگیرید، همه چیز در پرتو آن روشن و هویداست; بنابر این «كاشفیّت» و «آشكار ساختن» یكى از صفات و كیفیّات نور است، ولى آیا این خاصیّت در گوشه اى از وجود نور قرار گرفته یا نه؟ بلكه نور سراپا كاشفیّت است.

مثال دیگر: ادلّه توحید مى گوید: ما «آفریده» خدا هستیم و او آفریدگار ما، همچنین بحث هاى گذشته در پیرامون علم خدا به ما مى گوید: ما «معلوم» خدا هستیم، یعنى خداوند علم به وجود ما دارد. حال این سخن پیش مى آید كه «مخلوق بودن ما» و «معلوم بودن ما» كه از صفات ما محسوب مى شود، آیا هریك گوشه اى از وجود ما را تشكیل مى دهد یا خیر؟ جواب این سۆال روشن است، سرتاپاى وجود ما مخلوق و آفریده اوست، همان طور كه سرتاپاى وجود ما معلوم آن ذات مقدّس است. بنابر این صفت «مخلوق بودن» و «معلوم بودن» تمام وجود ما را پر كرده و به عبارت دیگر با تمام ذات ما متّحد مى باشد.

منظور از ذكر این مثال ها این است كه كمى از انس و عادتى كه با صفات معمولى زاید بر ذات داریم، خود را خالى كرده و آن صفاتى را كه با تمام ذات یكى است، درك نماییم.(1)

1.       براى توضیح بیشتر به كتاب «خدا را چگونه بشناسیم» مراجعه فرمایید.
 

شنبه 10 فروردین 1392  9:30 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها