0

شيطان از ديد امام

 
lenditara1
lenditara1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 9088
محل سکونت : همین دورو ورا

شيطان از ديد امام



از روزي كه از ديدگاه آقاي رائفي پور به شيطان نگاه كردم ياد حرف هاي امام در مورد شيطان بزرگ(آمريكا) افتادم و فهميدم كه ايشان چي مي گفت و چي ها ميديد. به همين دليل جست و جويي در سخنان امام كردم و بعضي از سخنان امام رو درمورد شيطان رو اينجا نوشتم.

گرد آورنده:علي كرماني

=-=-=-=-=

تقريرات فلسفه ج‏3 44 آيه شريفه«ثم أنشأناه خلقا آخر» ..... ص : 43

شيطان طينت آدم عليه السلام را ديد و اعتراض كرد كه طينت من از نار است و براى من سزاوار نيست بر او كه طينتش از خاك است سجده كنم. البته نه اينكه شيطان آن اثر الهى را مى‏ديد، بلكه آن را اصلًا نمى‏ديد و اين دليل بر عدم عرفان است؛ براى اينكه عرفان آن است كه در انزل مرتبه وجود، اثر الهى را عارف ببيند. لذا اكمل شرايع آن است كه سجده را بر خاك جايز بداند، يعنى پست‏ترين موجودات زير قدم كه خاك است بايد مساجد شود و عارف بايد در آن مساجد هم، اثر الهى را ببيند و به آن وجهه الهى سجده كند. پس اين طور نيست كه شيطان عرفانش زياد بوده و از كثرت عرفان به آدم سجده نكرد، چون سجده به غير خدا را جايز نمى‏دانست، چنانكه بعضى از مزخرفين گفته‏اند.

=-=-=

تقريرات فلسفه ج‏3 45 آيه شريفه«ثم أنشأناه خلقا آخر» ..... ص : 43

پس شيطان در آدم آنچه را كه نشانه الهى بود، نديده است و خدا به جهت تشريف، او را به خودش نسبت داد و فرمود: «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِى» و همه ملائكه آن جنبه‏اى را كه مربوط به الهيت بود، مشاهده كردند و سجده نمودند، به خلاف شيطان كه طينيت خاكى آدم را ديد و اعتراض كرد. البته شيطان در كبرى خطا نكرد كه گفت:

جايز نيست شريف به پست‏تر از خودش سجده كند، من نار هستم و او خاك است و نار از خاك لطيف‏تر است، ولى شيطان طينيت او را ديده و ملاحظه با ناريت خودش كرده و اعتراض نمود. پس شيطان در اين كبرى كه اشرف نبايد به غيرش سجده كند،

=-=-=

تقريرات فلسفه ج‏3 45 آيه شريفه«ثم أنشأناه خلقا آخر» ..... ص : 43

خطا نكرده است، خطاى شيطان در صغرى واقع شده كه طينيت را ديد و هر كس طينيت را ببيند، از جنس شيطان است. و خيلى مشكل است كه آنها را طورى تربيت كرد كه آن چيزى را كه نشانه الهى است ببينند؛ چون مادامى كه ديده آنان به طينيت دوخته شده است، توجه دادن به نشانه‏ها و آيات الهى كار مشكلى خواهد بود.

و لذا احتياج پيدا كرديم براى وجود تجردى، چيزى كه ذات خودمان است، برهان اقامه كنيم و خودمان را فراموش كرده و آمده‏ايم نفس خودمان را از كتاب اسفار سؤال مى‏كنيم. البته عارفان بر خلاف اين هستند. ما اگر بخواهيم به آنها بفهمانيم كه شما غير از آن منفوخه الهيه، طينيت داريد، بايد بنشينيم و به تدريج با براهين براى ايشان اثبات كنيم كه ما خاكى هستيم و شما هم خاكى هستيد؛ چنانكه ديگران نشستند و مى‏خواهند با برهان اثبات كنند كه ما مجرد هستيم، در صورتى كه نفس خودمان در خودمان است و آن باطن ماست بلكه ما عبارت از آن هستيم، و ليكن چون حقيقت ما را غشاوات و حجابات گرفته است و گرفتار آنها شده‏ايم، بايد خودمان را در كتاب اسفار ببينيم و از آنجا بشناسيم. لذا اسفار را باز كرده و با براهين مى‏خواهيم راهى به ذات خود بيابيم.

=-=-=

تقريرات فلسفه ج‏3 45 آيه شريفه«ثم أنشأناه خلقا آخر» ..... ص : 43

و ليكن عارف آن نشانه ربوبى الهى را در خودش مى‏بيند و خلقت از طين را نمى‏بيند، بلكه در همه موجودات جلوه حق را مى‏بيند و از طرف ظلمانى آن غافل مى‏ماند و اگر كسى بخواهد اين ظلمانيت را به آنان تفهيم كند، محتاج استدلال و برهان است.

پس آنچه در آدم بوده كه به آن جهت منسوب به خدا شده است، همان تشريف انسان است كه خداوند متعال فرمود: «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِى» و ملائكة اللَّه بر انسان سجده كردند از آن جهت كه منسوب به خداست و جلوه اظهر اوست. ولى شيطان آن جهت را نمى‏ديد، بلكه جهت طينى آدم را ملاحظه مى‏كرد و لذا استدلال كرد:

«خَلَقْتَنِى مِنْ نَارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ» «1» البته اين كبرى كه اشرف بر اخسّ نبايد سجده كند و اطاعت نمايد درست است، ولى خطاى شيطان در صغرى بود كه آن جهت منسوب الى اللَّه را نديد.

=-=-=

شرح حديث جنود عقل و جهل متن 42 در توجيه ديگر از اقبال و ادبار عقل است ..... ص : 41

آدم- عليه السلام- در تحت جذبه غيبيّه اگر مانده بود، و در آن حالِ فنا و بى‏خبرى- كه بهشت دنيا به آن معبر است- باقى مى‏ماند، از تعمير عالم و كسب كمالات ملكيّه، آثارى نبود.

پس به واسطه تسلط شيطان بر او، توجه به كثرات حاصل شد و از درخت گندم، كه صورت دنيا در عالم جنت است، تناول نمود. پس از آن توجه، باب كثرت مفتوح و راه كمال و استكمال، بلكه باب كمال «جلا» و «استجلا» باز شد. پس با آن كه در مذهب محبت و عشق، اين توجه خطيئه و خطا بود، در طريقه عقل و سنّتِ نظام اتمّ لازم و حتم بود، و مبدأ همه خيرات و كمالات و بسط بساط

=-=-=

شرح حديث جنود عقل و جهل، متن، ص: 43

رحمت رحمانيّه و رحيميّه گرديد.

پس حقيقت ادبار وقوع در حجب سبعه «1» است و تا در اين حجب واقع نشود، قدرت خرق حجاب پيدا نشود.

=-=-=

صحيفه امام ج‏4 403 حفظ حقوق بشر ..... ص : 402

حفظ حقوق بشر

حكومتى مى‏تواند ادعا بكند كه حقوق بشر را حفظ مى‏كند كه دولتش مبتنى بر يك عقايد الهى دينى باشد؛ و خودش را مسئولْ پيش يك قدرت بزرگ بداند. آن اشخاصى كه خودشان را مسئول نمى‏دانند پيش يك قدرتى، قائل نيستند. به يك قدرت بزرگى توجه ندارند، به يك قدرت عظيمى، به يك مسئوليت واقعى. اينها هر چه ادعا بكنند كه ما بشر دوست هستيم و ما مى‏خواهيم حقوق بشر حفظ بشود و ما مى‏خواهيم، ادعاست؛ هيچ واقعيت ندارد. تا آن نقطه اصلى كه نقطه اتكاست، خدا نباشد و خوف از او نباشد و خوف از مسئوليت روز جزا نباشد، اين بشر هرج و مرج مى‏كند، به تباهى مى‏كشد. طبع انسان اين است كه از همين كارهاى خلاف بكند؛ طبعى است. اگر سر خود باشد متعدى است؛ آنى كه انسان را به راه مى‏آورد و كنترل مى‏كند و راهش را معين مى‏كند، آن ديانت است كه مى‏تواند كنترل كند. آن اعتقاد به يك مبدأ و يك معاد است كه مى‏تواند انسان را بازدارد از اينكه در خلوت هم كه هيچ كس نباشد خلاف نكند. اين همه حرفها كه شرافت يك شخصى اقتضاى كذا مى‏كند، انساندوستى يك شخصى اقتضاى كذا مى‏كند، اينها حرفهايى است كه ما باورمان نمى‏آيد كه اين انساندوستها و اين شرافتمندها يك همچو مردمى باشند. همين انساندوستها هستند كه مى‏آيد در ايران با آن كشته جمعه سياه. اين انساندوستى كه يك ميليارد جمعيت زيردستش است «1» و مى‏گويد من انساندوستم و كمونيستم و كذا، مى‏آيد ايران از روى اين كشته‏هاى ما با هليكوپتر رد مى‏شود و

=-=-=

صحيفه امام، ج‏4، ص: 403

دست شاه را فشار مى‏دهد و به او تبريك مى‏گويد! اين انساندوستها اينهايند! اين كسى كه اعلاميه حقوق بشر را امضا كرده و از كسانى است كه بنيانگذار اين طور مسائل است، اين انگلستان است و اين امريكا و اين شوروى- اين ابرقدرتها اينها نمى‏دانند كه در ايران حالا چه مى‏گذرد؟ اين بشر دوستها نمى‏دانند كه اين سى ميليون بشر الآن در ايران چه حالى دارند؟ نمى‏فهمند؟ نه؟ اطلاع ندارند از واقع؟ واقع مسأله اين است كه شاه مى‏خواهد اعطاى آزادى بكند و مردم تخلف مى‏كنند؟! اين مسأله اين طورى است؟ شماها اين طور فهميديد؟ يا كارتر يك مسئله‏اى را فهميده است ماوراى اين عالَم! اين مسأله آمده پيش كارتر! نه، شيطان به او تعليم كرده است كه بايد اين طور بگويى، اين تعليم ابليس است. اينها مظاهر ابليسند، طاغوتند اينها.

=-=-=

صحيفه امام ج‏5 168 كمك به نهضت، براى خدا ..... ص : 168

كمك به نهضت، براى خدا

بندگان خدا الآن در عذاب هستند، الآن در معرض خطر هستند، شما كمك كنيد به آنها؛ به كمك تبليغاتى در اينجا. الآن مى‏توانيد تبليغات بكنيد، مصاحبه بكنيد. اگر هر كدام مى‏توانيد، مصاحبه مطبوعاتى بكنيد؛ مسائل ايران را بگوييد اما نظرتان، پشتوانه‏تان خدا باشد. براى خدا قيام كنيد. يكنفرى هم كه باشيد قيامتان قيامِ للَّه وقتى باشد، قيام براى خدا باشد، اين ارزش دارد يعنى ارزش الهى دارد، فُرادى‏ باشد يا مَثْنى‏؛ انَّما اعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ انْ تَقُوموُا للَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى‏. خودتان را متصل كنيد به آن درياى لا يزال و كارهايتان را كارهاى الهى كنيد. توجه به احكام خداى تبارك و تعالى داشته باشيد. اين نهضتها براى اين است كه احكام خدا جارى بشود. اين همه نهضتى كه هست، كه حالا سالهايى است كه نهضت شده است، اين براى اين است كه حكم خدا در دنيا جارى بشود، حكم شيطان از اين دنيا بيرون برود. در ايران حكم شيطان جارى است؛ مى‏خواهند حكم خدا جارى باشد. شما كوشش كنيد كه در خودتان احكام خدا را جارى كنيد؛ تعبد داشته باشيد، اعمالى كه خداى تبارك و تعالى فرموده است انجام بدهيد؛ خودتان را الهى كنيد. يعنى تابعْ چون و

=-=-=

صحيفه امام، ج‏5، ص: 169

چرا ندارد، فرموده است بكن، مى‏كنم. خداست فرموده است بكن، مى‏كنم. چرا؟ به من ربطى ندارد. «چرا» مال اين است كه يك كسى عادى باشد؛ آدم نداند كه صحيح است يا نه «چرا» مى‏گويد. شما وقتى پيش يك طبيبى كه تشخيص داديد طبيب است، وقتى مى‏گويد فلان كار را بكن نمى‏گويى «چرا»، نسخه كه مى‏دهد نمى‏گويى «چرا»، با اينكه طبيب است و يك بشر است.

=-=-=

صحيفه امام ج‏6 106 دنيا پايين ترين مراتب عالم ..... ص : 106

دنيا پايين ترين مراتب عالم‏

دنيا يك جزء بسيار كمى است از عالم، دنيا يعنى آن چيز خيلى پست. عالَم مُركبى است از ماوراى اين طبيعت و اين طبيعت؛ اين طبيعت در آخر مرتبه وجود واقع شده است، پايين تر از همه مراتب است. اگر انسان با جهاد براى خدا از اين دنيا برود يعنى از عالم پست به عالم بالا مى‏رود، به عالمى مى‏رود كه فوق اين عوالم است و اگر شيطانى باشد، به اسفلِ اسفلين مى‏رود يعنى از اين دنيا پست تر، و در جهنم چاه عميق است، در چاه عميق فرو مى‏رود. اينهايى كه لشكر شيطان هستند و تَبَع شيطان هستند، دارند پله پله طرف اسفل السافلين مى‏روند. آنهايى كه لشكر خدا هستند و براى خداست، دارند طرف بالا مى‏روند، هر چه عمل بكنند، عمل آنها، آنها را به بالا مى‏برد و هر چه عملِ اين طرف بكند و شيطانى عمل بكند، عمل آنها، آنها را به پايين مى‏برد

=-=-=

صحيفه امام ج‏6 144 سپاس و ستايش ..... ص : 144

سپاس و ستايش‏

درود بر ملتى كه در انقلابش چنان حفظ نظم كرد كه چشمهاى دنيا را خيره كرد. انقلاباتى كه در دنيا واقع شده است به قدرى شديد است و به قدرى خونريزى در آن شده است كه نمى‏توان ناديده گرفت. در اين انقلاب مذهبى شما، در اين انقلاب اسلامى- انسانى شما بحمد اللَّه ضايعات بسيار كم بود؛ براى اينكه حفظ ايمان شما را وادار كرده بود با ظلم مخالفت كنيد. شيطان از اين عمل شما دور بود. نظر خداى تبارك و تعالى با شما بود، نظر امام زمان- سلام اللَّه عليه- با شما بود. من از شما ملت عظيم تشكر مى‏كنم كه در مواقعى كه گرفتارى اسلام زياد بود و در خطر واقع بود، از براى اسلام و مسلمين قيام كرديد، نهضت كرديد، زحمت كشيديد، خون داديد، جوان داديد، و شرّ ظلم را از سر خودتان كوتاه كرديد، دستگاه ظلم 2500 ساله را منهدم كرديد؛ قواى بزرگ عالَم، كه طرفدارى و پشتيبانى مى‏كردند از اين رژيم فاسد، عقب نشانديد؛ نتوانستند كارى بكنند. تا اينجا كه آمديد، جوانمردانه و شجاعانه، تمام قشرها در اين مطلب سهيم بودند. و الآن قدم ثانى است كه شما بايد برداريد و آن قدمِ سازندگى است. قدمى است كه در اين قدم بايد همه با هم شركت نمايند و ايران خراب را آباد كنند. بايد دست به دست هم بدهيد.

=-=-=

صحيفه امام ج‏6 287 جند الله يا جند شيطان؟ ..... ص : 287

جند اللَّه يا جند شيطان؟

اين طور نباشد كه حالا بگوييد كه حالا كه وقت نهضت است ديگر درس هيچى! اين غلط است. علم همه چيز است؛ علم همه جهات است. حضرت امير براى علم شمشير مى‏زد، براى توحيد شمشير مى‏زد، براى بسط فقه شمشير مى‏زد. خيال نكنيد كه حالا كه ما وارد شديم در مسائل سياسى، ديگر نبايد وارد به مسائل علمى بشويم. شما كه جوانيد بايد فقاهت ايجاد كنيد، فقاهت در خودتان ايجاد كنيد؛ بايد فقيه بشويد، فقيه، از او كار مى‏آيد اما فقيه مهذب، طلبه مهذب، انسان مهذب، ملت مهذب. همه بايد اخلاق خودشان را تهذيب كنند، همه بايد جهاد با نفس بكنند لكن شماها اوْلى هستيد. شمايى‏

=-=-=

صحيفه امام، ج‏6، ص: 288

كه جند اللَّه هستيد بايد به امر خدا [عمل كنيد]؛ «جند اللَّه» معنايش اين است كه به امر خدا بايد عمل بكنند، به فرمان او. همان طور كه جندى به فرمان سرلشكرش، به فرمان سپهبدش عمل مى‏كند، شما جند اللَّه هستيد به فرمان او بايد عمل كنيد. اگر چنانچه از فرمان او تخطى بكنيد، جند اللَّه نيستيد؛ هر مقدارى كه نازل شد: يا جند اللَّه يا جُندِ شيطان. اگر دنيا مَطمَح نظر «1» شماست جند الشيطان، اگر حق تعالى مطمح نظر شماست جند اللَّه.

=-=-=

صحيفه امام ج‏6 288 ظل الله معيار تميز حق از باطل ..... ص : 288

ظلّ اللَّه معيار تميز حق از باطل‏

ظلّ اللَّه همين طور است. سلطانْ ظلّ اللَّه است. اگر تخلف از يك جهتى بكند، ظلّ الشيطان مى‏شود. ظل، سايه است؛ سايه همه چيزهايش به ذى ظل است، خودش هيچ ندارد. ظلّ اللَّه كسى است كه تمام حركاتش به امر خدا باشد؛ مثل سايه باشد: خودش هيچ. سايه خودش هيچ حركتى ندارد؛ ذى ظل هر حركتى كرد سايه هم همان طور حركت مى‏كند. امير المؤمنين ظلّ اللَّه است، پيغمبر اكرم ظلّ اللَّه است كه هيچ حركتى از خودش ندارد؛ هر چه هست از خداست. اينها ظلّ الشيطان هستند! به اين سلاطين [كه‏] ظلّ اللَّه مى‏گفتند، ظلّ الشيطان هستند! ظلّ اللَّه ميزانِ تميز ماست كه اين سلطان آيا حق است يا باطل. ظلّ اللَّه ميزان تميز است كه ما با همين تعبير بفهميم كه آيا اين سلطان حق است يا باطل. اگر از خودش عملى كرد، باطل است؛ اگر امر خدا را اجرا كرد ظلّ اللَّه است و الّا ظلّ الشيطان است.

جند اللَّه هم، كه شما براى خودتان انتخاب كرديد و يا براى شما انتخاب شده است، همين است؛ به امر خدا: اگر گفت بنشين، بنشين، اگر گفت بايست، بايست. اگر اين طور باشد جند اللَّه است اما اگر خدا فرمود كه فلان عمل را بكن و شما تخلف كرديد، [اين‏] تخلف از شيطان است؛ به همين مقدار از بين مى‏رود. يكوقت مى‏بيند كه انسان تا آخرْ همه كارهايش للَّهِ نبوده است، همه كارهايش براى شيطان بوده است: يك انسان در صورت، يك شيطان در واقع. آنجا هم كه برود به صورت شيطان در مى‏آيد.

=-=-=

صحيفه امام ج‏8 162 استمداد شيطان بزرگ از ديگر شياطين ..... ص : 162

استمداد شيطان بزرگ از ديگر شياطين‏

بزرگان ما توجه كنند، به عمق مطالب برسند. اقشار مختلفه دارند با هم مجتمع مى‏شوند. اوّلى كه اسلام بنا شد كه تحقق پيدا بكند، شيطان بزرگ رفت و شياطين را فرياد زد كه اگر اين اسلام درست بشود، كارها همه لنگ است. حالا هم فرياد بلند شده است. فرياد بلند كردند براى اينكه قانون اساسى را به تعويق بيندازند. بايد آقايان توجه كنند؛ آنهايى كه حسن نيت دارند مطالعه كنند، دقت كنند؛ تحت تأثير اشخاصى كه مفسد هستند نروند، روشنفكران ما تحت تأثير روشنفكران حرفه‏اى نروند، حقوقدانهاى ما تحت تأثير حقوقدانهاى غربى نروند، وكلاى دادگسترى ما تحت تأثير غربزده‏ها نروند، قضات ما تحت تأثير اشخاصى كه غربزده‏اند نروند، دانشگاه ما تحت تأثير اشخاصى كه در دانشگاه افساد مى‏كنند نروند، كارگرهاى ما، دهقانان ما، تحت تأثير اشخاص مفسد

=-=-=

صحيفه امام، ج‏8، ص: 163

نروند. اينها شياطينى هستند كه در صدر اسلام هم شيطان بزرگشان فرياد زد و همه را با هم مجتمع كرد، الآن هم مى‏خواهند همين كار را بكنند.

ملت، متوجه باش! وقت اين نيست كه اشكال بكنى به دولت؛ اشكال بكنى به ارتش؛ اشكالى بكنى به بازار. وقت اين است كه همه با هم مجتمع، براى تصويب قانون اساسى و تسريع در آن، كه در ظرف يكى- دو ماه تمام بشود؛ نه يكى- دو سال طول بكشد تا اينكه توطئه‏ها نضج بگيرد

=-=-=

صحيفه امام ج‏9 443 حادثه اعجاب‏آور انقلاب ..... ص : 443

حادثه اعجاب‏آور انقلاب‏

من هر چه را فراموش كنم، اين عواطف را فراموش نمى‏كنم. اين عواطف، اين جوانهايى كه از راههاى دور با پاى پياده آمده‏اند اينجا، و با من ملاقات مى‏كنند.

كاش من هم مى‏توانستم پياده بيايم پيش شما بازديد كنم. لكن من دعاگوى شما هستم و خدمتگزار شما و ملت ايران. و از خداى تبارك و تعالى سعادت همه شما را مى‏خواهم.

و آن چيزى كه براى من اعجاب‏آور است آن قضيه شكست طاغوت نيست؛ آن قضيه شكست شيطان است و تحول شما جوانها به يك انسانهاى متعهد. در اين نهضت آن چيزى كه خيلى براى من مطرح است، تحولى است كه پيدا شد در ملت ما. در عرض يكى دو سال، يك تحولات روحى، يك تحولات فكرى پيدا شد كه اين تحولات روحى و فكرى مايه اميدوارى است. و ان شاء اللَّه با همين تحول باقى باشيد؛ و با همين تحول به پيش برويد؛ و با همين تحول، ايران را بسازيد و جمهورى اسلامى را با محتواى آن- كه پياده شدن تمام احكام اسلام است، ان شاء اللَّه. خداوند شماها را ان شاء اللَّه حفظ كند و شماها براى ايران باقى باشيد و حفظ كنيد اين نهضت را. خداوند همه‏تان را حفظ كند، شما نهضت را حفظ كنيد و خداوند شما را.

=-=-=

صحيفه امام ج‏10 489 امريكا، شيطان بزرگ ..... ص : 489

امريكا، شيطان بزرگ‏

در نظرم است كه در يك روايتى است كه رسول خدا كه مبعوث شد، آن شيطان بزرگ فرياد كرد و شيطانها را دور خودش جمع كرد و اينكه مشكل شد كار بر ما. «1» در اين انقلاب، شيطان بزرگ كه امريكاست، شياطين را با فرياد دور خودش دارد جمع مى‏كند. و چه بچه شيطانهايى كه در ايران هستند و چه شيطانهايى كه در خارج هستند، جمع كرده است و هياهو به راه انداخته است.

پنج شنبه 8 فروردین 1392  7:30 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها