سید جعفر شهیدی
دانشمندان و تذکرهنویسان شیعه متفقند که نعش دختر پیغمبر را شبانه بخاک سپردند.
ابن سعد نیز در روایتهای خود که از طریق ابن شهاب،عروه،عایشه،زهری و دیگران است گوید فاطمه (س) را شبانه دفن کردند و علی (ع) او را بخاک سپرد (2).

بلاذری نیز در دو روایتخود همین را نوشته است (3) بخاری نیز چنین نویسد:
«شوی او شبانه او را بخاک سپرد و رخصت نداد تا ابو بکر بر جنازه او حاضر شود» (4).
کلینی که از بزرگان علما و محدثان شیعی است و در آغاز قرن چهارم هجری در گذشته و کتاب خود را در نیمه دوم قرن سوم نوشته و نوشته او از دیرینهترین سندهای شیعه بشمار میرود،چنین نوشته است:
چون فاطمه (ع) در گذشت.امیر المؤمنین او را پنهان بخاک سپرد و آثار قبر او را از میان برد.سپس رو به مزار پیغمبر کرد و گفت:
-ای پیغمبر خدا از من و از دخترت که بدیدن تو آمده و در کنار تو زیر خاک خفته است،بر تو درود باد!
خدا چنین خواست که او زودتر از دیگران بتو به پیوندد.پس از او شکیبائی من بپایان رسیده و خویشتن داری من از دست رفته.اما آنچنان که در جدائی تو صبر را پیشه کردم،در مرگ دخترت نیز جز صبر چاره ندارم که شکیبائی بر مصیبتسنت است.ای پیغمبر خدا!تو بر روی سینه من جان دادی!ترا بدستخود در دل خاک سپردم!قرآن خبر داده است که پایان زندگی همه بازگشتبسوی خداست.
اکنون امانتبه صاحبش رسید،زهرا از دست من رفت و نزد تو آرمید.
ای پیغمبر خدا پس از او آسمان و زمین زشت مینماید،و هیچگاه اندوه دلم نمیگشاید (5).
چشمانم بیخواب،و دل از سوز غم کباب است،تا خدا مرا در جوار تو ساکن گرداند.
مرگ زهرا ضربتی بود که دل را خسته و غصهام را پیوسته گردانید.و چه زود جمع ما را به پریشانی کشانید.شکایتخود را بخدا میبرم و دخترت را به تو میسپارم!خواهد گفت که امتت پس از تو با وی چه ستمها کردند.آنچه خواهی از او بجو و هر چه خواهی بدو بگو!تا سر دل بر تو گشاید،و خونی که خورده استبیرون آید و خدا که بهترین داور است میان او و ستمکاران داوری نماید (6).
سلامی که بتو میدهم بدرود است نه از ملالت،و از روی شوق است،نه کسالت.اگر میروم نه ملول و خسته جانم و اگر میمانم نه بوعده خدا بد گمانم.و چون شکیبایان را وعده داده است در انتظار پاداش او میمانم که هر چه هست از اوست و شکیبائی نیکوست.
اگر بیم چیرگی ستمکاران نبود برای همیشه در کنار قبرت میماندم و در این مصیبتبزرگ،چون فرزند مرده جوی اشک از دیدگانم میراندم.
خدا گواهست که دخترت پنهانی بخاک میرود.هنوز روزی چند از مرگ تو نگذشته،و نام تو از زبانها نرفته،حق او را بردند و میراث او را خوردند.درد دل را با تو در میان میگذارم و دل را به یاد تو خوش میدارم که درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه (7).
در مقابل این شهرت،ابن سعد روایت دیگری دارد که ابو بکر بر دختر پیغمبر نماز خواند و بر او چهار تکبیر گفت (8).پیداست که این روایت و یک دو حدیث دیگر،در مقابل آن شهرت ارزشی ندارد،و دور نیست که آنرا برای مصلحت وقتساخته باشند. فقدان دختر پیغمبر علی (ع) را سخت آزرده ساخت.نمونه این آزردگی را از سخنانی که بر کنار قبر او خطاب به پیغمبر (ص) گفت دیدیم.در سندهای دیرین،دو بیت زیر را نیز بدو نسبت دادهاند که نشان دهنده سوز درونی اوست.اما شمار این بیتها در ماخذهای بعدی بیشتر است چنانکه در دیوان منسوب به آنحضرت نوزده بیت است (9).
زبیر بن بکار در کتاب خود الاخبار الموفقیات که آنرا در نیمه دوم قرن سوم نوشته و از مصادر قدیمی بشمار میرود چنین نویسد:
مداینی گوید چون امیر المؤمنین علی بن ابی طالب رضی الله عنه از دفن فاطمه فراغتیافتبر سر قبر او ایستاد و این دو بیت را انشاء کرد:
لکل اجتماع من خلیلین فرقة و کل الذی دون الممات قلیل (10) و ان افتقادی واحدا بعد واحد دلیل علی ان لا یدوم خلیل (11)
این دو بیت در بعض مصادر بدین صورت ضبط شده:
لکل اجتماع من خلیلین فرقة و کل الذی دون الفراق قلیل و ان افتقادی فاطما بعد احمد دلیل علی ان لا یدوم خلیل (12)
مصحح فاضل چاپ اخیر بحار الانوار (طهران) در ذیل صفحه صد و هشتاد و هفت مجلد چهل و سوم عبارتی را دارد که ترجمه آن اینست:
در بعض نسخهها«و ان افتقادی واحدا بعد واحد»آمده و این درست است چه علی علیه السلام بدین دو بیت تمثل جسته نه آنرا انشاء کرده است.
لیکن عبارت زبیر بن بکار چنین است:«و انشا یقول»بعلاوه این دو بیت چنانکه نوشته شد در دیوان منسوب بآن حضرت ضبط شده است.
مجلسی نویسد:روایتشده است که هاتفی شعر او را پاسخ داد.سپس چهار بیت را نوشته است (13).
قبر دختر پیغمبر
«و لای الامور تدفن لیلا بضعة المصطفی و یعفی ثراها»
متاسفانه مزار جای دختر پیغمبر نیز روشن نیست.از آنچه درباره مرگ او نوشته شد،و کوششی که در پنهان داشتن این خبر بکار بردهاند،معلومست که خانواده پیغمبر در این باره خالی از نگرانی نبودهاند.این نگرانی برای چه بوده است؟درست نمیدانم.یک قسمت آن ممکن استبخاطر اجرای وصیت زهرا (ع) باشد.نخواسته است کسانی را که از آنان ناخشنود بود،در تشییع جنازه،نماز و مراسم دفن او حاضر شوند.اما آثار قبر را چرا از میان بردهاند؟و یا چرا پس از بخاک سپردن او صورت هفت قبر،یا چهل قبر در گورستان بقیع و یا در خانه او ساختهاند؟چرا اینهمه اصرار در پنهان داشتن مزار او بکار رفته است؟اگر در سال چهلم هجری فرزندان فاطمه قبر پدر خویش را از دیده مردم پنهان کردند،از بی حرمتی مخالفان میترسیدند.اما وضع مدینه را در چهل روز یا حداکثر هشت ماه پس از مرگ پیغمبر با وضع کوفه در سال چهلم از هجرت یکسان نمیتوان گرفت.آنها که بر سر مسائل سیاسی و احراز مقام با علی (ع) کشمکش داشتند،کسانی نیستند که در سال یازدهم در مدینه حاضر بودند.و آنانکه در مدینه حاضر بودند، حساب علی (ع) را از فاطمه (ع) جدا میکردند.برای رعایت ظاهر هم که بوده استبدختر پیغمبر حرمت مینهادند.و مسلما به قبر او نیز تعرضی نمیکردهاند.نیز نمیتوانیم بگوئیم مرور زمان و یا فراموشی راویان موجب معلوم نبودن موضع مزار زهراست.چه محل قبر دو صحابی پیغمبر در کنار قبر او معین است.قبر فرزندان زهرا را که در بقیع آرمیده استبه تقریب میتوان روشن ساخت. پس موجب این پوشیده کاری چیز دیگری است.همان سببی است که در فصل گذشته باجمال بدان اشارت شد.همان سببی است که خود او در جملههائی که شاید آخرین گفتارهای او بوده استبر زبان آورد.همان سخنان که بزنان عیادت کننده گفت:«دنیای شما را دوست نمیدارم و از مردان شما بیزارم»او میخواست دور از چشم ناسپاسان و حق ناشناسان بخاک رود و حتی نشان او هم دور از چشم آنان باشد.
ابن شهر آشوب نوشته است ابو بکر و عمر بر علی (ع) خرده گرفتند که چرا آنان را رخصت نداد تا بر دختر پیغمبر نماز بخوانند. وی سوگند خورد که فاطمه چنین وصیت کرده بود و آنان پذیرفتند (14) باری بر طبق روایتی که کلینی از احمد بن ابی نصر از حضرت رضا (ع) آورده است:
امام در پاسخ احمد که از محل قبر فاطمه (ع) پرسید گفت:او را در خانهاش بخاک سپردند.و چون بنی امیه مسجد را وسعت دادند قبر در مسجد قرار گرفت (15) ابن شهر آشوب از گفته شیخ طوسی نویسد:آنچه درستتر مینماید اینکه او را در خانهاش یا در روضه پیغمبر بخاک سپردند (16).
در مقابل این روایت،ابن سعد که در آغاز قرن سوم در گذشته است از عبد الله بن حسن روایت کند:مغیرة بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام را در نیم روز گرمی دیدم که در بقیع ایستاده بود.بدو گفتم:
-ابو هاشم برای چه در این وقت اینجا ایستادهای؟
-در انتظار تو بودم!بمن گفتهاند فاطمه (ع) را در این خانه (خانه عقیل) که پهلوی خانه جحشیین استبخاک سپردهاند.از تو میخواهم این خانه را بخری تا مرا در آنجا بگور بسپارند!
-بخدا سوگند این کار را خواهم کرد!
اما فرزندان عقیل آن خانه را نفروختند.عبد الله بن جعفر گفت هیچکس شک ندارد که قبر فاطمه (ع) در آنجاست (17).
اگر روایت احمد بن ابی نصر قرینه معارض نداشت پذیرفته میشد.اما علمای شیعه روایتهائی آوردهاند که نشان میدهد دختر پیغمبر را در بقیع بخاک سپردهاند.بعلاوه در ضمن این روایات آمده است که برای پنهان داشتن قبر دختر پیغمبر صورت هفت قبر (18) و بروایتی چهل قبر ساختند.و این قرینهای است که قبر در داخل خانه نبوده،زیرا خانه محقر دختر پیغمبر جای ساختن این همه صورت قبر را نداشته است.و نیز روایتی در بحار دیده میشود که مسلمانان بامداد شبی که دختر پیغمبر بجوار حق رفت در بقیع فراهم آمدند و در آنجا صورت چهل قبر تازه دیدند (19).
مجلسی از دلایل الامامه و او باسناد خود روایتی از امام صادق آورده است که بامداد آنروز میخواستهاند جنازه دختر پیغمبر را از قبر بیرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهدید سخت علی (ع) روبرو شدهاند از این کار چشم پوشیدهاند (20).
بهر حال پنهان داشتن قبر دختر پیغمبر ناخشنود بودن او را از کسانی چند نشان میدهد و پیداست که او میخواسته استبا این کار آن ناخشنودی را آشکار سازد.
_________________________________
1.آنانکه چون مصیبتی بدیشان رسد گویند:همانا ما از آن خدا و بسوی او باز گردندهایم.
2.طبقات ج 8 ص 18-19.
3.انساب الاشراف ص 405.
4.صحیح ج 5 ص 177،و ر.ک بحار ص 183.
5.السلام علیک یا رسول الله عنی.و السلام علیک عن ابنتک و زائرتک و البائنة فی الثری ببقعتک و المختار الله لها سرعة اللحاق بک.قل یا رسول الله عن صفیتک صبری و عفا عن سیدة نساء العالمین تجلدی.الا ان فی التاسی لی بسنتک فی فرقتک موضع تعز فلقد و سدتک فی ملحودة قبرک و فاضت نفسک بین نحری و صدری.بلی و فی کتاب الله (لی) انعم القبول.انا لله و انا الیه راجعون. قد استرجعت الودیعة.و اخذت الرهینة و اختلست الزهراء فما اقبح الخضراء و الغبراء.اما حزنی فسرمد.
6.و اما لیلی فمسهد.و هم لا یبرح قلبی او یختار الله لی دارک التی انت فیها مقیم.کمد مقیح و هم مهیجسرعان ما فرق بیننا و الی الله اشکو و ستنبئک ابنتک بتظافر امتک علی هضمها.فاحفها السؤال.و استخبرها الحال.فکم من غلیل معتلجبصدرها لم تجد الی بثه سبیلا.و ستقول و یحکم الله و هو خیر الحاکمین.
7.سلام مودع لا قال و لا سئم.فان انصرف فلا عن ملالة.و ان اقم فلا عن سوء ظن بما وعد الله الصابرین.واها واها و الصبر ایمن و اجمل و لو لا غلبة المستولین لجعلت المقام و اللبث لزاما معکوفا و لاعولت اعوال الثکلی علی جلیل الرزیة.فبعین الله تدفن ابنتک سرا و تهضم حقها و تمنع ارثها.و لم یتباعد العهد و لم یخلق منک الذکر.و الی الله یا رسول الله المشتکی و فیک یا رسول الله احسن العزاء.صلی الله علیک و علیها السلام و الرضوان (اصول کافی ج 1 ص 458-459) .
8.طبقات ج 8 ص 19.
9.و ر.ک.بحار ص 216.
10.جمع هر دو دوست را پریشانی است و هر چیز جز مرگ ناچیز است.
11.اینکه من یکی را پس از دیگری از دست میدهم نشان آن است که هیچ دوست جاوید نمیماند.الاخبار الموفقیات ص 194 و رجوع شود به عقد الفرید.
12.مناقب ج 1 ص 501.
13.ص 184 ج 43.
14.مناقب ج 1 ص 504.
15.اصول کافی ج 1 ص 461.
16.ج 3 ص 365.
17.طبقات ج 8 ص 20.
18.بحار ص 182.
19.بحار ص 171.
20.بحار ص 171.