جام جم آنلاين نوشت:خان كندي شيرينتر از عسلش
آخر هفتهكجا بريم؟
خان كندي، شيرينتر از عسلش

فرضا كه گفتيم شيرينتر از عسلي است كه وقتي گردشگرها به آن سفر ميكنند به عنوان سوغات با خودشان ميبرند. فرضا كه گفتيم چشمهاي دارد خنك و خودجوش كه چه تابستان باشد چه زمستان، بس كه سرد است كسي نميتواند دستش را حتي به اندازه يك دقيقه در آن نگه دارد. فرضا كه گفتم چشمهاش مثل خيلي از چشمههاي آب معدني ديگر، برخي بيماريهاي پوستي و استخواني را شفا ميدهد. فرضا كه از درختهاي پرميوهاش برايتان تعريف كرديم. فرضا كه بهترين كلمات دنيا را پيدا كرديم تا دشتهاي سبز و مه گرفتهاش را برايتان وصف كنيم. فرضا كه برايتان تعريف كرديم مردم چه جور داستانهايي درباره وجه تسميه روستا ميگويند. فرضا كه گفتيم قدمتش به دوره ناصرالدين شاه ميرسد و كوچنشينها بناي اوليه اش را گذاشتهاند. فرضا كه...
نه، فايده ندارد! مثل اين است كه وقت گرسنگي، عكسي از خوراكي محبوب را بگذاريد جلوي چشمتان و انتظار داشته باشيد سير بشويد. مثل اين است كه تصوير يك ليوان آب خنك پر از يخ را ظهر تابستان نشانتان بدهند و شما مدعي شويد پس از ديدن عكس سيراب شدهايد. مثل اين است كه عكس گلي را بو كنيد و بگوييد مشامتان تازه شده است. مثل اين است كه فونتهاي موسيقي را تماشا كنيد و بگوييد بهبه چه موسيقي گوشنوازي!
نه، اينطوري لذت نميبريد، تا وقتي به خان كندي در بخش مركزي شهرستان گرمي استان اردبيل نرفتهايد، تا وقتي درياچه قالغانلو را نديدهايد، تا وقتي كنار چشمه روستا چاي نخوردهايد و چرتي نزدهايد، تا وقتي در مراتع سبزش پابرهنه ندويدهايد، تا وقتي خنكي و رطوبت مه را در سحرگاهش روي پوستتان حس نكردهايد، تا وقتي از باغهايش با دستهاي خودتان ميوهاي نچيدهايد، تا وقتي پاي حرفهاي مردم روستا ننشستهايد و آنها برايتان از گذشتههاي دور قصه نگفتهاند مثلا تعريف نكردهاند كه چطور خان روستا استفاده از چشمه را براي خودش اختصاصي كرده بود و به همين خاطر به چشمه، خان بولاغي (چشمه خان) ميگفتند، تا وقتي خودتان طعم فراغت را در روستا نچشيدهايد، بيفايده است وصف خان كندي را بكنيم مگر اين كه واقعا قصد كنيد كوله بارتان را ببنديد و به شهرستان گرمي يا مغان در اردبيل برويد و از آنجا به خان كندي تا ديدههايتان، جاي شنيدهها را بگيرند و مثل ما معتقد شويد كلمات در وصف خان كندي كم ميآيند.