0

چه باز در دلت آمد که مهر برکندی

 
hojat20
hojat20
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 42154
محل سکونت : بوشهر

چه باز در دلت آمد که مهر برکندی

چه باز در دلت آمد که مهر برکندی

 
چه باز در دلت آمد که مهر برکندی    چه شد که یار قدیم از نظر بیفکندی
ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست    هنوز وقت نیامد که بازپیوندی
بود که پیش تو میرم اگر مجال بود    و گر نه بر سر کویت به آرزومندی
دری به روی من ای یار مهربان بگشای    که هیچ کس نگشاید اگر تو دربندی
مرا و گر همه آفاق خوبرویانند    به هیچ روی نمی‌باشد از تو خرسندی
هزار بار بگفتم که چشم نگشایم    به روی خوب ولیکن تو چشم می‌بندی
مگر در آینه بینی و گر نه در آفاق    به هیچ خلق نپندارمت که مانندی
حدیث سعدی اگر کائنات بپسندند    به هیچ کار نیاید گرش تو نپسندی
مرا چه بندگی از دست و پای برخیزد    مگر امید به بخشایش خداوندی

آنروز .. تازه فهمیدم .. 

 در چه بلندایی آشیانه داشتم...  وقتی از چشمهایت افتادم...

شنبه 29 آبان 1389  12:21 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها