0

تيمارستان

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

تيمارستان

 

پزشك قانونی به تیمارستان دولتی سركشی می كرد. مردی را میان دیوانگان دید كه به نظر خیلی باهوش می آمد. او را پیش خواند و با كمال مهربانی پرسید كه: شما را به چه علت به تیمارستان آورده اند؟
مرد در جواب گفت: آقای دكتر! بنده زنی گرفته ام كه دختر هجده ساله ای داشت. یك روز پدرم از این دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادرزن پدر شوهرش شد. چندی بعد دختر زن بنده كه زن پدرم بود پسری زایید. این پسر، برادر من شد زیرا پسر پدرم بود

اما در همان حال نوه زنم و از اینقرار نوه بنده هم می شد و من پدر بزرگ برادر ناتنی خود شده بودم. چندی بعد زن بنده هم زایید و از آن روز زن پدرم خواهر ناتنی پسرم و ضمنا مادر بزرگ او شد. در صورتی كه پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمنا نوه او بود

از طرفی چون مادر فعلی من، یعنی دختر زنم، خواهر پسرم می شود، بنده ظاهرا خواهرزاده پسرم شده ام. ضمنا من پدر و مادر و پدربزرگ خود هستم، پسر پدرم نیز هم برادر و هم نوه من است

آقای دكتر! اگر شما هم به چنین مصیبتی گرفتار می شدید، قطعا كارتان به تیمارستان می كشید

شنبه 29 آبان 1389  8:21 AM
تشکرات از این پست
papeli
دسترسی سریع به انجمن ها