0

شعر خنده دار

 
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

شعر خنده دار

 
 

اهل دانشگاهم. رشته ام الافسیت. جیبهایم خالیست.پدری دارم حسرتش یک شب خواب. دوستانی همه از

دم ناباب.

وخدایی که مرا کرده جواب. اهل دانشگاهم. قبله ام استاد است. جانمازم نمره. خوب میفهمم سهم

آینده من بیکاریست.

من نمیدانم که چرا میگویند.مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار؟ وچرادروسط سفره

مامدرک نیست؟

چشمهاراباید شست جوردیگربایددید. بایدازآدم دانا ترسید. بایداز قیمت دانش نالید.

وبه

آنهافهماند.

که من اینجافهم رافهمیدم. من به گور پدر علم وهنر خندیدم.

خنده

 

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

پنج شنبه 3 اسفند 1391  8:44 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43 saeid63 fatemeh_75
mirzaei10
mirzaei10
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1391 
تعداد پست ها : 732
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:شعر خنده دار

ایول بابا شما هم که یه پا شاعر هستی.

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت

که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...

 

شنبه 12 اسفند 1391  4:35 PM
تشکرات از این پست
farshon
دسترسی سریع به انجمن ها