ای پسته تو می خندی ومن گریانم
از قیمت بالای تو من حیرانم
هردم که اضافه می شود قیمت تو
انگشت دهان گرفته، وا می مانم
ای پسته بیا کمی مرا یاری کن
از بهر دل خونی من کاری کن
بینی که من از قیمت تو گریانم
بر بند دهان وقصد همکاری کن
ای پسته تو شاهنشه هر آجیلی
رویای خریدنی هر زنبیلی
من که نتوانم بخرم یک گرمت
با قیمت خود سفیر عزرائیلی
یارب چکنم پسته گران گردیده
آنقدر گران ،قیمت جان گردیده
هرکس که خرد کمی از این کهنه متاع
افزونی ثروتش عیان گردیده
شاعر: اسماعیل تقوایی