0

بهانه گيري

 
mahdi696
mahdi696
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 141
محل سکونت : مرکزی - خمین

بهانه گيري

بهانه گيري

خيلي بهانه گيري مي کرد. دختر کوچکم بود؛ هر چه کردم آرام نمي گرفت.

خودم هم دلشوره داشتم، نگران حسن بودم. دخترم هم دائم گريه مي کرد و مي گفت: برويم حرم. بابا آمده حرم.

چاره اي نداشتم او را برداشتم و به حرم رفتم.

سه روزي مي شد که به خاطر بهانه گيري دخترم وضع ما همين طور بود. بعد از ظهر روز سوم، يکي از اقوام به خانه مان آمد و گفت: «عليمرداني زخمي شده.»

ديگر مطمئن بودم که حسن شهيد شده. بعدها متوجه شدم همزمان با بهانه گيري دخترم پيکر شهيد را به مشهد منتقل کرده اند و ما بي خبر بوديم.

سه شنبه 24 بهمن 1391  4:45 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها