0

مرد خانه

 
mahdi696
mahdi696
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 141
محل سکونت : مرکزی - خمین

مرد خانه

مرد خانه

خيلي با محمدجواد شوخي مي کرد. در حالي که مي خنديد به من گفت: «خانم! پسرم مرد شده، ببين هر کاري که من مي کنم او هم به خوبي همون کار رو مي کنه!»

بعد شروع کرد به قدم آهسته رفتن و رو به محمدجواد گفت: «حالا تو ...» محمدجواد هم شروع کرد، مثل پدر پاها را محکم به زمين مي کوبيد و پا جاي پدر مي گذاشت.

آخرين بار بود که اعزام مي شد.

ذبيح مي خواست به من بفهماند که از اين به بعد مرد خانه محمدجواد است.

سه شنبه 24 بهمن 1391  4:39 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها