0

خاکریز خاطره

 
montazer_m2009
montazer_m2009
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 41
محل سکونت : اصفهان

خاکریز خاطره

ذکر قرآن بر لبش بود

شب میلاد مولا امیر المؤمنین علی علیه السلام در کنار سنگر نشسته بود و قرآن می خواند. مؤذن سنگر از اطلاعات عملیات بود و فرمانده یک تیم اطلاعاتی. چند دقیقه بیشتر به اذان نمانده بود که خمپاره ای در آغوشش گرفت.

برای شهید « سید مهرداد نعیمی » دو مزار ساخته اند: یکی در محور مقدم طلائیه و دیگر در زادگاهش صومعه سرا، که هر مزار بخشی از بدنش را به یادگار در خویش می فشارد.

برادر رضایی نیا می گوید: من پاره های گوشت و حتی موهای جو گندمی سید را روز بعد از شهادتش در همان طلائیه دیدم. وقتی که نصف سالم جسدش را شب پیش به معراج برده بودند. دو سه روز بعد در وصیت نامه اش چنین خواندم:

« خداوندا! از تو می خواهم که هنگام شهادت پیکرم را هزاران تکه کنی تا هر تکه ای، تکه ای از گناهانم را با خود ببرد ...! ».

ایه « و جعلنا »

چند شب قبل از حمله، نیروهای تخریب چی در حال خنثی سازی میدان مین برای بازکردن معبری برای عبور بچه ها بودند که ناگهان به نیروهای گشتی دشمن برخورد کردند. آنها ساکت روی زمین دراز کشیدند و شروع به خواندن ایه « و جعلنا من بین ایدیهم سدّاً و ... » یس/9 کردند.

بچه ها می گفتند عراقیها تا چند قدمی ما آمدند، ولی ما را ندیدند؛ حتی یکی از آنها با پوتین روی دست یکی از ما پاگذاشت، ولی باز هم نفهیمد و همة عراقیها بدون اینکه بویی از ما ببرند، بازگشتند.

زیتون درختچه ای است به ارتفاع تقریباً سه متر، ولی هنگامی که در شرایط مساعد پرورش می یابد، ارتفاع آن حدود 12 متر و قطر تنه اش به 3 متر می رسد.

شنبه 21 بهمن 1391  1:40 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها