آه...
آقا... جمعه است و حضور پررنگ انتظار ملموس
و آه های نفس های من، چشم به راهند...
هنوز...
...مدار کهکشانی جهان داغدار توست
و هر جمعه،
غسل ظهور می گیرد
ولی...
هیچکس نمی داند عظمت مظلومیت تنهایی تو را
چند میلیون سال نوری از تو دوریم؟
نفس های انتظارم، هق هق می زنند
نه در سینه می مانند و نه بیرون می روند
نادانی مرا ببخش آقا...
دیگر، نه اداره آگاهی من از تو آگاه است
نه روزنامه اطلاعات
آقا...فاطمیه است و به ریش اشک من می خندند
بزدلان و جاهلان این عالم
ریشم را در آسیاب جمعه ها سفید خواهم کرد
تا روزی که نوبت، نوبت ما باشد
و آسیاب دوران به نام تو
منبع : سلام بر آل یاسین
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
WWW.masafportal.COM
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=