0

سکوت کعبه

 
lenditara1
lenditara1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 9088
محل سکونت : همین دورو ورا

سکوت کعبه

 

سکوت کعبه




بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

یکی بود و او خدا بود.

یکی بود و یک خانواده؛یک خانواده از هزاران خانواده. خانواده خورشید ، خورشیدی که چندی پیش به واسطه ی زهر دشمنان خدا، غروب کرده بود و جهان را در عزایی وصف ناشدنی فرو برده بود. عزایی که اکنون تنها در خانه خداـ که خانه ولی خداـ جای داشت.

خانه،خانه ی ولی خدا، خانه ی دخت پیامبر، خانه ی اهل بهشت.

سکوت بود و سکوت. سکوتی مملو از آواها، و بارانی که از آسمان چشمان اُمِّ اَبیها در فراق پدر می بارید؛ و تنها تسلی بخش دل زخم خورده ی فاطمه سلام الله علیها ، صوت دلنشین کلام وحی بود که از حلقوم مبارک ابوتراب خارج می شد.

سکوت بود و سکوت. سکوتی پر از زجّه و شیون...

و ناگهان سکوت درهم شکست. و ناگهان تندباد. تندبادی سهمگین و غرّان،همانند گله ی سگ های وحشی بیابان ، بر در کوبید و صاعقه ای بی شرم، درب خانه ی ولی خدا ـ که خانه خداـ را به آتش کشید.

درب خانه بشکست و حریم خانه فرو ریخت و...

و هجوم سگ های درنده به اسدالله...

و فریاد زهرای اَطهرسلام الله علیها ، که:یا اَبَتاه،یا رسول الله!...

وای از آن روز،وای از آن شب.

چه وحشیانه باغ را درهم کوبیدند، درختان را شکستند، گل ها را لگد کوب کردند، غنچه ها را پرپر کردند و کمر باغبان دربند را خم. باغبانی که اگر نبود تقدیر خدا و اگر نبود عهدی که رسول خدا صلی الله علیه وآله بر او قرار داده بود، هیچ یک از آن سگان را زنده نمی گذاشت.

یا علی(ع)!

چه بر شما گذشت آن گاه که سرور زنان بهشت را در پشت درب...

چه بر شما گذشت آن گاه که بازوی دخت نبی اکرم را...

چه بر شما گذشت آن گاه که محسنت را...

چه بر شما گذشت آن گاه که ...

و تمام این مدت، ریسمان اسارت بر گردن و دستان مبارکتان بود.

مرا ببخشید. دیگر هیچ نمی گویم. سکوت می کنم که سکوت بهتر است؛ که سکوت گویاترین صداهاست. که شاید مرهمی موقت بر زخمی ست که هیچ مرهمی آرامش نمی کند مگر...

خواهد آمد مرهم زخم علی مرتضی/خواهد آمد مهدی صاحب عزا

والسلام

پنج شنبه 19 بهمن 1391  9:29 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها