نحوه و چگونگی شهادت شهید مجید شریف واقفی از اعضای فعال سازمان مجاهدین خلق قبل از انحرافات عقیدتی آن، وی به دلیل اصرار بر هویت اسلامی خود و مخالفت با ماركسیست شدن ، به شهادت رسید.
شهید مجید شریف واقفی
تهدید به مرگ
آنچه در ادامه می آید واقعیت شهادت مجید شریف واقفی از زبان یکی از منافقین درساعت 3 بعد از ظهر 16 اردیبهشت در محله مسگرآباد است.
سید محسن سید خاموشی یكی از عاملین ترور مجید پس از دستگیری، در بازجویی توسط ساواك طرح ترور را اینگونه اعلام كرده است:
"به ما گفتند: حسین (مرتضی صمدیه لباف) و یك نفر دیگر به گروه خیانت كرده اند و یك انبار را با سه اسلحه تخلیه كرده و گریخته اند. حسین (نام مستعار مرتضی صمدیه لباف) آدم تروریستی است و ممكن است اعضای كمیته مركزی را كه در كوچه و خیابان می بیند ترور كند. در ضمن می دانستند اگر یك یا دو نفر از كمیته مركزی كشته شوند چه ضربه ای به سازمان وارد می شود. فرد دیگر، یكی از اعضای سابق كمیته مركزی سازمان است. (نام این فرد به اعضای سازمان یا گروه ترور گفته نشده است. نگارنده) چند دقیقه بعد هم حیدر (نام مستعار وحید افراخته) سر قرار آمد و قرار شد تا فردا كه روز اعدام یكی از آنها است، برزنت، نایلون، ابر، یك ظرف بزرگ آب تهیه كنیم. قرار شد هر كدام از ما یك دست لباس اضافی داشته باشیم. یك لنگ هم برای این كه دور سرش بپیچیم باید تهیه می شد. محلی واقع در بیابان مسگرآباد، اول جاده مسگرآباد به ما آدرس داد تا برویم ببینیم و جسد را آن جا بسوزانیم.
من و عباس (نام مستعار حسین سیاه كلاه) به آن منطقه رفتیم. در راه راجع به علی (نام مستعار خدایی صفت) با من صحبت كرد. ما آن منطقه را دیدیم و قرار برای فردا ساعت 8 صبح گذاشتیم تا با هم وسایل را تهیه كنیم. یك ماشین یشمی كه در ترور تیمسار از آن استفاده شده بود در اختیار داشتیم شب من ماشین را در اختیار عباس (حسین سیاه كلاه) گذاشتم كه برای تعقیب ماشین شماره 4 برود و آنها را تا محل كارشان تعقیب كند و ساعت 7:30 صبح با او در اول خیابان بهار قرار گذاشتیم ... یك جفت نمره و دو عدد نمره تكی دزدیدند و من گرفتم و با ماشین یشمی سر قرار عباس (حسین سیاه كلاه) در میدان شاه آمدم (این میدان بعد از انقلاب میدان قیام نامیده شد. نگارنده) لحظه ای بعد علی (نام مستعار بهرام آرام) هم آمده بود و بعد حیدر (نام مستعار وحید افراخته) و حسن (نام مستعار محمد طاهر رحیمی) هم آمدند.
ما وسایل را جور كردیم و داخل ماشین گذاشتیم. بنزین، كیسه های كلرات كه عباس (حسین سیاه كلاه) آورده بود، یك پیت نفت بزرگ ولی پر از آب. برزنت را كف صندوق عقب پهن كردیم زیر آن را نایلون و روی آن را ابر گذاشتیم. لنگ را آماده كردیم. ماشین یشمی خراب شد. باید آن را از منطقه عمل دور كنیم. آن را هل داده بالاخره در شرق خیابان شهباز (خیابان 17 شهریور كنونی. نگارنده) گذاشتیم. حسن (محمد طاهر رحیمی) كمربند تجهیزاتی خود را باز كرد و به من داد.
مجید شریف واقفی با وحید افراخته قرار داشت و در نتیجه وحید سرقرار او رفت. ما هم در یك كوچه نمره های اصلی ماشین را باز كردیم و نمره های جعلی را پشت شیشه گذاشتیم و عازم محل عمل شدیم. قرار شده بود عمل ترور در كوچه ادیب الممالك انجام شود. این كوچه باریك بود كه به كوچه پهنی منتهی می شد. ماشین را در كوچه پهن قرار دادیم به طوری كه از كوچه باریك قابل رۆیت بود. بعد از چند دقیقه بهرام آرام سراسیمه آمد كه همشیره سر قرارش نیامده است.
مجید شریف واقفی با وحید افراخته قرار داشت و در نتیجه وحید سرقرار او رفت. ما هم در یك كوچه نمره های اصلی ماشین را باز كردیم و نمره های جعلی را پشت شیشه گذاشتیم و عازم محل عمل شدیم. قرار شده بود عمل ترور در كوچه ادیب الممالك انجام شود. این كوچه باریك بود كه به كوچه پهنی منتهی می شد. ماشین را در كوچه پهن قرار دادیم به طوری كه از كوچه باریك قابل رۆیت بود. بعد از چند دقیقه بهرام آرام سراسیمه آمد كه همشیره سر قرارش نیامده است. همشیره علامت دهنده به عباس (حسین سیاه كلاه) بود كه وقتی او علامت می داد عباس داخل كوچه می شد. چند دقیقه بعد همشیره آمد و روبروی كوچه باریك در حالی كه با چادر بود و روی خود را محكم گرفته بود ایستاد. حدود 10 دقیقه گذشت كه همشیره رفت و عباس (حسین سیاه كلاه) از من خداحافظی كرد و رفت.
چند لحظه بعد صدای تیر بلند شد و من لنگ را برداشته داخل كوچه شدم. مجید شریف واقفی به صورت روی زمین افتاده بود. لنگ را روی سرش انداخته و برگشتم و ماشین را روشن كردم. دستمالی تر كرده، وقتی جسد نیمه جان مجید را وحید افراخته و حسین سیاه كلاه در داخل صندوق عقب می انداختند، من خون روی سپر ماشین را پاك كردم. بعد در صندوق عقب را بسته و همگی سوار ماشین شده و (طبق اظهار بعدی آنان، صدای دست و پای مجید را كه به دیواره های صندوق عقب می خورده شنیده اند) وارد آب منگل شده بعد وارد خیابان شهباز (19) شدیم و سپس به خیابان عارف. نزدیك جاده مسگرآباد در خیابان عارف، وحید افراخته از ماشین پیاده شد و من و حسین سیاه كلاه به راه خود ادامه دادیم.
به محلی واقع در 2 كیلومتری جاده مسگرآباد رفتیم و جسد را در گوالی انداخته و كلرات و بنزین روی آن ریختیم. جیب های او را تخلیه كردیم دو عدد قرص سیانور داشت، مقداری نوشته كه آیه قرآن در آن بود و حدود 400 تومان پول. بعد حسین سیاه كلاه فندك را روشن و به جسد نزدیك كرد یك مرتبه شعله آتش بلند شد. مقداری بنزین روی دست و پای حسین ریخته بود در نتیجه شعله از دست و پای او بالا رفت. من به سرعت دویده و خود را روی او انداخته و آتش را خفه كردم. بعد كه بلند شدم دیدم كه عقب ماشین آتش گرفته، به سرعت ماشین را جلوتر بردم بعد حسین سیاه كلاه سوار ماشین شد و از منطقه دور شدیم. حدود 15 ثانیه نگذشته بود كه حسین سیاه كلاه گفت اسلحه 65-70 كه قبلا متعلق به مجید بوده در جیبیم نیست و افتاده. باز برگشتیم و من اسلحه را از روی زمین برداشتم و به او دادم. به سرعت از منطقه دور شدیم و به تهران برگشتیم.