جدی گرفتن بحث «اسلام ناب محمدی(ص)» نه از آن روست که شعار بنیادین یا جملهای نمادین در فرهنگ انقلاب اسلامی بهشمار میرود، بلکه بیشتر از آن روست که مانیفست انقلاب اسلامی از آن ریشه میگیرد و در آن خلاصه میشود.تفصیل این اجمال، که البته در ساحت عملی بهخوبی شکل گرفته و درختی تناور و سیوچند ساله شده است، در عرصۀ اندیشه و تفکر، همچنان نهالی نوپاست و نیازمند پرورش و تناوری.
مرزبندی انقلاب اصیل اسلامی با سایر جریانهای احتمالاً خوش رنگ و آب و باطعم مکدونالد امریکایی را با دقت و پژوهش در همین مفهوم میتوان مشخص کرد و هویت اصیل انقلاب را از میانۀ دو تیغۀ تحجر و تجدد بیرون نگاه داشت. در اسلام ناب محمدی(ص) برخلاف اسلام امریکایی، هدف وسیله را توجیه نمیکند و بلندترین آرمان اسلام که تحقق قسط و عدل است با ابزارهای پست و پلید به دست نمیآید.
اگر دقت فرمایید امام اسلام را بهعنوان اصیل بودن و ناب بودن به پیغمبر گرامی اسلام(ص) نسبت دادند و از آن به عنوان اسلام ناب محمدی یاد کردند و با اینکه به بقیۀ امامان نیز ارادت داشتند، حرفی از اسلام علوی، اسلام صادقی، یا اسلام باقری یا رضوی نزدند. چون بحث بر سر اسلام، بر کلیت و مفهوم عامیت آن تأکید میکند که همۀ مذاهب اسلامی را شامل شود، در جستجوی اسلام ناب محمدی، ما به سمت دریافت مبانی و اصولی از قرآن و اسلام میرویم که این مبانی و اصول، همۀ مذاهب اسلامی را دربرمیگیرد.
اگر ما در جهان اسلام بخواهیم با زبان عام اسلام سخن بگوییم و راهبری و راهشناسی کنیم، نیازمند بررسی و دقت هر چه بیشتر دربارۀ اسلام ناب محمدی هستیم.ما باید بحث اسلام ناب را جدی بگیریم و ابعاد آن را بررسی نماییم، اما نباید این ابعاد و جوانب را پیچیده کنیم که از درون آن اسلام امریکایی در بیاید.
در بعد اعتقادات، همۀ مسلمانان به حقانیت قرآن کریم اعتقاد دارند، منتها قرآنکریم فرموده این یک وحی است که خداوند بر قلب پیامبر نازل کرده است برای اینکه بتوانیم راه حیات طیبه را در پیش بگیریم و زندگی فردی و جمعیمان را در مسیر سعادتی که اسلام نشان داده است پیش ببریم. برای اینکه تکالیف قرآن را جدی بگیریم و در زندگی خودمان جاری کنیم، در هر دورهای انسانهایی بر سر راه ما قرار خواهند گرفت که با مزاحمتها و عوامل مانع، باب توصیفهای عجیب را باز میکنند. این همان ‘افتاد مشکلها’یی است که حافظ در ظرایف ادبی خود برای ما روشن ساخت.
این مشکلهایی که حافظ از آن یاد میکند همان موانعی است که در تکالیف، معارف، مسیرها و ارزشهای قرآنی بر سر راه ما قرار دارد و باید به جای تفسیر و توجیه نادرست آنها را کنار بزنیم.اما عدهای هر چه در بحثهای جهانبینی و اسلام جلوتر میروند مسئله را پیچیدهتر میکنند که این خود آغاز شک و تردید و بازکنندۀ باب توجیه است.
حضرت امیرالمومنین(ع) فرموده است: «العلم نقطه کثره الجاهلون». علم یک نقطه بیشتر نیست؛ شفاف، پاک و سفید، اما نادان با تفسیر و گستردگی و پیچیدگی نابخردانه آن را اشتباه بیان میکند و دائم تفسیر جاهلانه ارائه میدهد. این در حالی است که اصل، پذیرش است یا انکار و حد وسطی وجود ندارد.
همۀ بحث بر سر این است که قرآن گفته بیایید به سمت چیزی که خداوند به شما فرمان داده است؛ اما وقتی حرکت را آغاز میکنیم، با هزار تفسیر مواجه میشود. این امر نه تنها در میان متکلمان، فلاسفه و فقها دیده میشود، بلکه در دنیای مدرن نیز عوامل و قدرتهایی هستند که بیرون از عالم اسلاماند، اما بر تفسیرهای اسلامی اثر میگذارند.
امام(ره) در مباحث رسائل خودشان در بحث اجتهاد به تقلید فرموده است: این مسائل اصول فقهی که امروزه فقها آن را تبدیل به مطولات بیش از صرف کردهاند، چیزی جزگذراندن عمر نیست. در خصوص گستردگی و توسعۀ برخی مباحث باید گفت که بزرگانی در نجف داشتیم که در شصت سالگی بحث خارج اصول جامع را آغاز کردند و در نودسالگی هنوز مبحث الفاظ را تمام نکرده بودند.
زمانی مرحوم شریعت اصفهانی از یکی از علما، که در سامرا حلقۀ درس داشت، پرسید: شما الان پنج، شش سالی است که بحث خارج را به جلو میبرید، اما ما چیزی درست و کامل بهعنوان جمعبندی از آن برداشت نکردیم و بالاخره تکلیف ما روشن نشد. ایشان فرمود: من حساب کردم که اگر بخواهم عوامل و نواحی اصول فقهی را یک بحث درست و حسابی بکنیم، سی سال طول میکشد. بعد به مستقلات عقلی برسیم سه سال و … خلاصه شاگردان حساب کردند با محاسبۀ این دوران ششصد سال زمان برای این دروس وقت لازم است.
اولین وظیفۀ ما بندگان در برابر پروردگار به جا آوردن تکالیف است که ما انسانها نباید آنها را عریان و پردازش بیمورد کنیم و به مرور باعث تکلیفزدایی شویم.سلطۀ کفر بر جهان و اینکه شاهراههای عربستان به دست امریکاییها افتاده موضوعی نگرانکننده است و کنارزدن آن مقدم بر هر کاری است.
در سالهای 1341و 1342 کشورهای خاورمیانه در قبضۀ کامل امریکا، اسرائیل و انگلیس بود. در فرودگاه عربستان اغلب امریکاییها حضور داشتند، اما با این همه در مقایسه با ایران، که رژیم شاه کاملاً وابسته بود، باز هم هیچ بود.امام(ره) در چنین وضعیتی فرمود: علمای اسلام به داد اسلام برسید. ما باید تکالیف اصلی خود را باور کنیم و بدون توجیه و اتلاف وقت عمل کنیم.
اسلام امریکایی یا همان اسلام شیطانی (زیرا امام خمینی امریکا را شیطان بزرگ مینامد)، بهمنزلۀ اسلامی وسوسهگرا و توجیهگر، با تکالیف و معارف اسلامی بازی میکند و میگوید ما معانی را قبول داریم، اما …همین اما گفتنها باعث میشود هدف وسیله را توجیه کند و معنی متضادی با اسلام واقعی پیدا کند.
اگر عدالت تکلیف فوری است، نباید دچار حاشیهپردازی شویم و باید در مسیر عدالت قدم برداریم و بدون توجیه و تعلل آن را برپا کنیم. همین تکالیف فوری جوهر اصلی ما را در اسلامیت میسازد و از داخل همین تکالیف فوری است که هر چقدر توانستیم باید هدفهای اصلی را برنامهریزی کنیم و هر چقدر که نتوانستیم بگوییم: خدایا نتوانستیم عذر ما را بپذیر، بنابراین نه توجیه پذیرفتنی است و نه حاشیهپردازی.راهحل برونرفت از بحران توجیه و تعلل برافراشتن پرچم معارف و تکالیف الهی و استغفار از درگاه الهی برای ناتوانیمان و دید واقعی خودمان به اندازۀ ظرفیتمان است.
حجتالاسلام سید عباس نبوی