جرعه جرعه تمنا
هرگاه پنجرهى ديدگانم را مىگشايم و ديروزم ورق مىخورد و امروز مىشود، در حسرت يك نگاه آسمانى ات و به اميد تبسم تو جهت از اعماق دل واژهى سلام را، كه تبدار احساسى ملكوتى است، تقديمت مىكنم .
مىدانم كه پاسخى براى سلامم دارى . و شايد، گلايهاى هم از غفلت من ; از اين كه هنوز براى آمدنت در باغچهى دلم گل تلاش نكاشتم .
مولاى من!
اما هر چه هستم دوستت دارم و تو اين را خوب مىدانى . همواره به آن سيصد و سيزده سعادتمندى كه همواره طلوعت را در صبح گاهان ظهور در مكه حضور خواهند يافت، غبطه مىخورم .
دلم مىخواهد، خوب بشناسمت . مبتلاى آن نرگس ديدگان شوم، و آن خال هاشمى .
مىخواهم مبهوت صوت قرائتتشوم ; مىخواهم وقتى مىآيى، گردن نفسم را زده باشم . و در ركابت، درست مثل امروز كه در هجرانت، قلم مىزنم قلم بزنم آنگاه كه نامت را مىشنوم، در دهليزهاى خلوت دلم، ترنم بهار وزيدن مىگيرد .
وقتى، از تو مىشنوم . ابرهاى تنهاى دلم باريدن مىگيرد، و از آسمان چشمانم باران مىبارد . و درست در اين وقت است كه نم كوچههاى باران خورده دلم، احساس ماورايى به من مىبخشد .
و در اين حس زيبا، از مىناب روايات جان تشنه و مشتاقم را سيراب مىكنم . با اين جرعهها، از يادت، سرمست مىشوم و جرعه نوش جام نگاهت .
جرعه اول:
پيامبر اسلام حضرت محمد صلى الله عليه وآله مىفرمايد: مهدى از فرزندان من است و صورتش به سان ماه فروزان است . (1)
جرعه دوم:
حضرت على (ع) مىفرمايد: مهدى موعود، از ما به وجود خواهد آمد و آخر الزمان ظهور مىنمايد . در بين هيچ ملتى مهدى با منتظرى جز او وجود ندارد . (2)
جرعه سوم:
حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا عليها السلام خطاب به امام حسين (ع) فرمود: هنگامى كه تو به دنيا آمدى، رسول خدا بر من وارد شد، تو را در بغل گرفت و فرمود: حسينت را بگير و بدان كه او پدر نه امام است و از نسلش امامهاى صالحى به وجود خواهند آمد كه نهمى آنها قائم است . (3)
جرعه چهارم:
امام حسن (ع) مىفرمايد: امان پس از رسول خدا صلى الله عليه وآله دوازده نفرند، نه نفرشان از نسل برادرم حسين (ع) به وجود مىآيند و مهدى اين امت از ايشان است . (4)
جرعه پنجم:
امام حسين (ع) مىفرمايد: دوازده امام از ما هستند، على بن ابيطالب اول آنان و آخرشان نهمين فرزند من و قائم به حق مىباشد . خدا به بركت وجود وى زمين مرده را زنده و آباد مىكند و دين حق را بر تمام اديان پيروز مىگرداند، اگر چه مشركان كرامت داشته باشند . مهدى، مدتى از نظرها غايب مىگردد . در زمان غيبت گروهى از دين خارج مىشوند، اما گروهى ديگر ثابت قدم خواهند ماند و در اين راه اذيتها خواهند ديد . از باب سرزنش به آنان گفته مىشود: اگر عقيده شما صحيح است، پس امام موعود شما كى نهضت مىكند؟
ولى بدايند كه هر كس در ايام غيبت، آزار و تكذيب دشمنان را تحمل كند، مانند كسى است كه در كنار رسول خدا صلى الله عليه وآله با شمشير جنگ نموده است . (5)
جرعه ششم:
امام سجاد (ع) فرمودند: مردمانى كه در زمان غيبت مهدى (عج) به سر مىبرند و معتقد به امامت او و منتظر حضور وى هستند، از مردمان همه زمانها برترند . (6)
جرعه هفتم:
امام باقر (ع) مىفرمايد: سوگند به خدا، سيصد و سيزده نفر نزد مهدى (عج) در مكه گرد مىآيند كه با آنان پنجاه زن نيز هست . (7)
جرعه هشتم:
امام صادق (ع) مىفرمايد: هر كس دوست دارد از ياران حضرت قائم (عج) باشد، پس منتظر ظهور او باشد . و اگر به راستى منتظر ظهور آن حضرت است، به پرهيزگارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد . (8)
جرعه نهم:
امام موسى كاظم (ع) مىفرمايد:
خوشا به حال شيعيانى كه در زمان غيبت امام زمان به ولايت ما چنگ زنند و بر دوستى ما و بيزارى از دشمنانمان ثابت قدم بمانند . آنان از ما هستند و ما از آنهاييم . آنان به امامت ما راضى شدهاند، ما نيز از تشيع آنان خوشنوديم، پس خوشا به حالشان . به خدا سوگند! در درجات بهشتبا ما خواهند بود . (9)
جرعه دهم:
امام رضا (ع) فرمودند:
هنگامى كه حضرت مهدى ظهور كند، زمين به نور پروردگارش روشن مىشود و ترازوى عدالت را در ميان مردم مىگذارد و هيچ كس به ديگرى ستم نمىكند . (10)
جرعه يازدهم:
امام جواد (ع) مىفرمايد:
قائم ما حضرت مهدى است كه واجب است در دوران غيبت او انتظارش را بكشند و در زمان ظهورش از وى اطاعت كنند، و او سومين فرزند من است . (11)
جرعه دوازدهم:
امام هادى (ع) فرمودند:
بعد از من فرزندم حسن (ع) امام است و بعد از حسن (ع) فرزندش، همان قائمى است كه عدل و دادش تمام زمين را فرا مىگيرد . (12)
جرعه سيزدهم:
امام حسن عسگرى (ع) فرمودند:
هر كس بميرد و او (حضرت مهدى) را نشناسد به مرگ زمان جاهليت از دنيا رفته است . (13)
جرعه چهاردهم:
(اى شيعيان ما) امام مهدى حجة بن الحسن العسگرى (عج) فرمودند: «اگر محبتشما را نداشتيم و صلاحتان را نمىديديم و به خاطر ترحم و شفقتبر شما نبود، گفت و گوى با شما را ترك مىكرديم» . (14)
مولاى من كلامت را مىشنوم، مىخوانم و جرعه جرعه آن را مىنوشم . به اين مرحله كه مىرسم خود را غرق تماشاى نرگسها مىبينم و به ياد تنها گل نرجس، شبنمهاى اشكم بوسه بر گلبرگهاى آن مىزند و تمام وجودم فرياد مىشود كه:
الا اى مونس و آرام جانم
توان جسم و جان ناتوانم
اگر جايى ندارم در خور تو
بيا بنشين به روى ديدگانم (15) و سراسر دلم غرق تمنا مىشود كه:
اگر روزى ببينم روى ماهش
دمى افتد به روى من نگاهش
بيفتم روى پايش ; همچو سرمه
كشم بر ديدگانم خاك راهش (16)
و مولا، با كلام آسمانيش مرا مىنوازد و من نا باورانه اما پر نشاط از كلامش دستبه سمت آسمان مىگشايم و از خدا مىخواهم كه سيماى آسمانيش را ببينم، با همه جانم يك صدا تمنا مىكنم كه:
«اللهم ارنى الطلعة الرشيده» خدايا ديدگانم را به زيارت روى زيباش ببر .
پىنوشت:
1 . بحار الانوار، ج 51، ص 85 .
2 . اثابت الهداة، ج 7، ص 148 .
3 . همان، ج 2، ص 552 .
4 . همان، ج 2، ص 555 .
5 . بحار الانوار، ج 51، ص 133 .
6 . همان، ج 52، ص 122 .
7 . همان، ص 223 .
8 . همان، ص 140 .
9 . همان، ص 151 .
10 . همان، ص 156 .
11 . همان، ص 156 .
12 . اثبات الهداة، ج 6، ص 275 .
13 . بحارالانوار، ج 51، ص 160 .
14 . بحارالانوار، ج 53، ص 179 .
15 و 16 . على اصغر يونسيان (ملتجى)، نجواى منتظران
v