از ديرباز، متكلمين و فلاسفة اسلامي براي اثبات ضرورت وجود مستمر امام، دلايل عقلي و نقلي فراواني به دست دادهاند. در اين ميان، يكي از شاگردان مكتب اهل بيت عليهم السلام با بياني روان، ولي بسيار معقول و پر مغز، اين مهم را به گونهاي اثبات كرده است كه براي تمامي افراد، اعم از عالِم و عامي، قابل فهم و هضم است.
مرحوم كليني در كتاب كافي، به اسنادش از يونس بن يعقوب نقل ميكند كه او گفت: جمعي از اصحاب امام صادق عليه السلام ، از جمله حمران بن اعين، محمد بن نعمان، هشام بن سالم و طيار در محضر حضرتش گرد آمده بودند. هشام بن حكم -كه هنوز جواني نورس بود- نيز در ميانشان حضور داشت. حضرت، خطاب به هشام فرمود: «اي هشام! خبر نميدهي كه با عمروبن عبيد چه كردي و چه از او پرسيدي؟»
هشام عرض كرد: «اي پسر رسول خدا! شما را بسيار بزرگ ميدانم و از سخن گفتن در محضر شما شرم دارم؛ به طوري كه زبانم در برابرت گنگ مينمايد».
امام عليه السلام فرمود: «چون شما را دستوري دادم، انجام دهيد».
هشام لب به سخن گشود و گفت: «از مجلس بحث عمروبن عبيد در مسجد بصره، با خبر شدم. آهنگ بصره كردم و روز جمعه به آنجا رسيدم. حلقة درس بزرگي در مسجد برقرار بود و مردم از عمرو پرسشهايي ميكردند. در ميان جمعيت، راهي باز كرده، جلو رفتم و نشستم. سپس خطاب به عمرو گفتم:
ـ آيا چشم داري؟
ـ پسر جان! اين چه پرسشي است؟ چرا از چيزي كه خودت ميبيني، ميپرسي؟
ـ پرسش من همين است؛ آيا چشم داري؟
ـ گرچه پرسشت احمقانه است؛ اما...آري! چشم دارم.
ـ به چه كارت ميآيد؟
- با آن، رنگها و اشخاص را ميبينم و تشخيص ميدهم.
ـ بيني هم داري؟
ـ آري!
ـ به چه كارت ميآيد؟
- با آن بوها را استشمام ميكنم.
ـ آيا دهان نيز داري؟
ـ آري!
ـ با آن چه ميكني؟
ـ غذا ميخورم و مزة آن را ميچشم.
ـ گوش داري؟
ـ آري!
ـ با آن چه ميكني؟
ـ صداها را ميشنوم.
ـ قلب نيز داري؟
ـ آري!
ـ با آن چه ميكني؟
ـ به وسيلة آن، هر آنچه اعضا و حواسم درك ميكنند، امتياز و تشخيص ميدهم.
ـ مگر اين اعضاي حسي و ادراكي، تو را از قلب بينياز نميكنند؟
ـ نه!
ـ چطور بينياز نميكنند و حال آنكه همه، صحيح و سالماند؟
ـ پسر جان! وقتي آنها در چيزي كه حس ميكنند، ترديد داشته باشند، در تشخيص آن به قلب مراجعه ميكنند تا يقين، حاصل و شك، باطل گردد.
ـ آيا خداوند، قلب را براي رفع شك و حواس، قرار داده است؟
ـ آري!
ـ پس قلب بايد موجود باشد؛ وگرنه براي حواس، يقيني حاصل نميشود؟
ـ آري!
ـ اي ابامروان! خداوند تبارك و تعالي، حواس تو را بيامام، رها نكرده و براي ايشان، امامي قرار داده است؛ تا صحيح را آشكار و شكشان را به يقين تبديل كند. حال، اين خلايق را در شك و حيرت و اختلاف رها نموده و امامي برايشان منصوب نكرده تا آنان را از شك و ترديد، خارج سازد؟
عمرو مدتي خاموش ماند. سپس روي به من كرد و گفت: « اهل كجا هستي؟» پاسخ دادم: «كوفه». گفت: «پس تو هشام بن حكمي!» سپس مرا در آغوش گرفت و در جاي خود نشانيد و خود كنار رفت و ديگر چيزي نگفت تا من برخاستم.
در اين هنگام امام صادق عليه السلام خنديد و فرمود: «اي هشام! چه كسي اين مطالب را به تو آموخته؟» هشان پاسخ داد: «چيزي است كه از شما ياد گرفتهام». حضرت فرمود: «به خدا قسم؛ اين مطلب در صحف ابراهيم و موسي، مكتوب است».[1]
چند نكته
اول ـ ظاهر استدلال هشام -كه مورد تاييد امام نيز هست- مطابق با برهان عنايت است.[2]
دوم ـ اين فرموده امام كه: «به خدا قسم؛ اين مطلب در صحف ابراهيم و موسي مكتوب است»، بر اين موضوع دلالت دارد كه حكم عقلي با گذشت زمان، متغير و با تفاوت امتها، مختلف نميشود.
سوم ـ در آيات و روايات، مراد از قلب، قوة عاقله است. بر اين مبنا، آنچه حواس ظاهري درك ميكنند، صرف تصور و ظاهر اشياء است. تمام اين حواس، در حقيقت از شئون عقلاند و عقل، اصل و تمدن آنها است كه اگر نبود، آنها نيز تباه ميشدند و در نتيجه، بدن از بين ميرفت. به همين ترتيب، اگر حجت خداوندي نيز نبود، زمين و اهلش نابود ميگشتند.[3]
پي نوشت ها
[1] . اصول كافي، ثقة الاسلام كليني، باب اضطرار به حجت، حديث 3 و الامالي، سيد مرتضي، مجلس دوازدهم.
[2] . برهان عنايت، يك برهان قطعي و مسلم فلسفي و كلامي است؛ كه خلاصه آن چنين است: از آنجا كه عالم، برگرفته از علم پيشين الهي است و علم خدا، عين ذات خدا و در نهايت كمال و حسن است، پس عالم نيز بايد به نحو احسن و اكمل باشد. اما جهان، با وجود پيشواي الهي و حجت و امام، احسن خواهد بود؛ لذا خداوندي كه به همه نيازهاي تكويني عالم و نيازهاي تشريعي بشر توجه داشته است، نياز به امامت را بيپاسخ نميگذارد. جهت مطالعه بيشتر، رك: مجله تخصصي انتظار، مسلسل 7 و 8، مقاله «برهان عنايت و اثبات امامت»، رحيم لطيفي.
[3] . امامت، استاد حسن زاده آملي، ص70، چاپ اول، قيام، 1376
رحيم لطفي