0

چرا دو سجده؟

 
zeinab_p
zeinab_p
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 355
محل سکونت : خراسان رضوی

مطالب زیبا و کوتاه از کتاب ترنم وحی

چرا دو سجده؟

آدم- صلوات الله علیه- در آن حال كه به زلت (= لغزش، خطا) مبتلا شد، بسیار گریست و به آخِر، سجده  توبه بیاورد. در آن سجده، توبت وی به محل قبول افتاد. جبرئیل آمد و آدم را خبر كرد كه توبت تو مقبول شد. آدم از آن سجده سر برداشت و این بشارت از جبرئیل بشنید، به شكر این بشارت كه یافت دگر بار به سجده شتافت، سجده دیگر بیاورد، اول سجده عذر بود، دوم سجده شكر بود؛ تعلیم است مر بندگان را كه در نماز دو سجده آرید، یكی عذر زلت ها خواستن، دیگر شكر نعمت ها كردن.

 

برگرفته از كتاب ترنم وحی نوشته زهرا حسینی

انتشارات شهید کامیاب 

به کانال تلگرام "دوستداران کتاب" بپیوندید

من کتاب های خوبی رو که خوندم تو این کانال معرفی میکنم همراه با مطالب مفید دیگر

دوستداران کتاب

@bookworms2

جمعه 28 آبان 1389  1:09 AM
تشکرات از این پست
papeli farid_sub7 warzw1 fetrat isconews
zeinab_p
zeinab_p
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 355
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مطالب زیبا از کتاب ترنم وحی

سیری شکم

قساوت دل از بسیاری معصیت خیزد و بسیاری معصیت از کثرت شهوات خیزد و کثرت شهوات از سیری شکم خیزد. عائشه گوید: اول بدعتی که بعد از رسول خدا (ص) در میان خلق پدید آمد سیری بود، نفس های خود را سیری دادند تا شهوت های اندرونی و بیرونی سر بر زد و سرکشی در گرفتند.

ذوالنون مصری گوید: هرگز سیر نگشتم مگر آنکه بعد از آن به معصیتی روی آوردم. بوسلیمان دارائی گوید: هر آنکس که سیر خورد در وی شش خصلت پدید آید از خصال بد: یکی حلاوت عبادت نیابد. دیگر حفظ وی در یادگیری حکمت بد شود. سوم از شفقت بر خلق محروم ماند و پندارد که همه همچون وی سیر هستند. چهارم شهوات بر وی زور کند و زیادت شود. پنجم طاعت و عبادت الله بر وی گران شود. ششم چون مؤمنان گرد مسجد و محراب گردند؛ وی همه گرد طهارت گردد و در خبر است از مصطفی (ص) گفت که دل های خویش را زنده گردانید به اندک خوردن و پاک گردانید به گرسنگی تا صاف و نیکو شود و گفت: هر که خویشتن را گرسنه دارد دل وی زیرک شود و اندیشه وی عظیم. شبلی گفت: هیچ وقت گرسنه ننشستم مگر اینکه در خود حکمتی و عبرتی تازه یافتم.

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: بهترین شما در نزد پروردگار کسانی هستند که زمان طولانی تری را گرسنه باشند و نیز زمان طولانی تری را به تفکر بپردازند و بدترین شما در نزد پروردگار کسانی هستند که پیوسته در حال خوردن، آشامیدن و خوابیدن هستند. بخورید و بیاشامید به اندازه گنجایش نصف شکم که این عمل سنتی از سنن پیامبران است.

 

برگرفته از کتاب ترنم وحی (114 نکته عبرت آموز از قرآن کریم)- زهرا حسینی

انتشارات شهید کامیاب

به کانال تلگرام "دوستداران کتاب" بپیوندید

من کتاب های خوبی رو که خوندم تو این کانال معرفی میکنم همراه با مطالب مفید دیگر

دوستداران کتاب

@bookworms2

دوشنبه 1 آذر 1389  6:25 AM
تشکرات از این پست
warzw1
zeinab_p
zeinab_p
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 355
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مطالب زیبا و کوتاه از کتاب ترنم وحی

سیره قرآنی

امام حسن (ع) كنيزي داشتند. روزي دسته گلي را آورده و تقديم حضور مبارك ايشان نمود. حضرت مجتبي (ع) فرمودند: تو در راه خدا آزادي. انس بن مالك ميگويد: من در اين رابطه با امام مجتبي (ع) گفتگو كردم كه چگونه به خاطر يك دسته گلي كه به شما تعارف كرد او را آزاد كرديد؟ امام فرمود: خداوند ما را اينگونه ادب كرده است آن جا كه فرموده است( وَ اِذا حُيّيْتُمْ بِتَحيّةٍ فَحَيّوا بِاَحْسَنَ مِنْها اَوْ رُدّوها): و چون شما را به تحيتي بنوازند، با تحيتي بهتر از آن، يا همانند آن، پاسخ دهيد.( نساء/86) و بهتر و نيكوتر از تعارف و دسته گل او، آزاد كردن او بود. از اين روي او را آزاد كردم.

برگرفته از كتاب ترنم وحي نوشته زهرا حسيني

به کانال تلگرام "دوستداران کتاب" بپیوندید

من کتاب های خوبی رو که خوندم تو این کانال معرفی میکنم همراه با مطالب مفید دیگر

دوستداران کتاب

@bookworms2

شنبه 6 آذر 1389  11:14 PM
تشکرات از این پست
warzw1
zeinab_p
zeinab_p
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 355
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مطالب زیبا و کوتاه از کتاب ترنم وحی

سلام به راسخونی های عزیز

داشتم از ادامه کار منصرف می شدم که نظر دوست عزیزمون باعث شد که امیدوار بشم و ادامه بدم.

بر خلاف عنوان این تاپیک، از حالا مطالب کوتاه و خواندنی از کتاب های دیگه رو هم همین جا قرار میدم. (گفتم الکی تاپیک جدید نزنم.)

هم یه چیزی یاد می گیریم و هم یه کتاب معرفی میشه.

امیدوارم مطالب براتون مفید باشه. در ضمن شما هم اگه از این دست مطالب کوتاه سراغ داشتین و خواستین کتابی معرفی کنین، می تونین تو همین تاپیک ما رو از مطالبتون بهره مند کنین.

به امید موفقیت روز افزون برای همه راسخونی ها

به کانال تلگرام "دوستداران کتاب" بپیوندید

من کتاب های خوبی رو که خوندم تو این کانال معرفی میکنم همراه با مطالب مفید دیگر

دوستداران کتاب

@bookworms2

پنج شنبه 11 آذر 1389  7:20 PM
تشکرات از این پست
fetrat
zeinab_p
zeinab_p
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 355
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مطالب زیبا و کوتاه از کتاب ترنم وحی

پند لقمان به مولاي خود

مولاي لقمان به لقمان گفت: امروز بهترين و لذيذترين غذا را براي من تهيه كن. لقمان زبان گوسفند را پخت و نزد مولايش گذاشت. روز ديگر مولا گفت: امروز بدترين غذا را برايم آماده كن. لقمان باز زبان گوسفندي پخت و نزد مولا گذاشت. مولا جهت را پرسيد؟ لقمان گفت: زبان وسيله خير و شر است، ميشود به صورت بدترين عضو در آيد و ميشود به صورت نيكو ترين عضو در آيد.                                                         

بر گرفته از كتاب تحفة المؤمنين نوشته محمد حسين راحت حق

به کانال تلگرام "دوستداران کتاب" بپیوندید

من کتاب های خوبی رو که خوندم تو این کانال معرفی میکنم همراه با مطالب مفید دیگر

دوستداران کتاب

@bookworms2

پنج شنبه 11 آذر 1389  7:23 PM
تشکرات از این پست
fetrat
fetrat
fetrat
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : بهمن 1388 
تعداد پست ها : 580
محل سکونت : هرمزگان

پاسخ به:مطالب زیبا و کوتاه از کتاب ترنم وحی

با سلام

متاسفانه یا خوشبختانه شرایط سایت طوری شده که تعداد پست های ارسالی خیلی زیاد شده و حق بعضی از مطالب به درستی ادا نمیشه و مطلب هر چند هم خوب باشه و ارزش چند بار خوندن هم داشته زیر کوهی از پست های جدید قرار می گیره

شما می تونید برای در دسترس بودن تاپیکتان نام و لینک آن را در قسمتی از امضا شخصی تون قرار بدید

موفق باشید

 

بریز ای کوفه بر فرقم هر آن قدری بلا داری

مبادا از برای دخترم،زینب نگه داری

یا حسین (ع)

پنج شنبه 11 آذر 1389  8:49 PM
تشکرات از این پست
zeinab_p
isconews
isconews
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 25
محل سکونت : قم

پاسخ به:مطالب زیبا و کوتاه از کتاب ترنم وحی

 

نقل قول zeinab_p

چرا دو سجده؟

----------------

واقعا جالب و خواندنی بود

پنج شنبه 11 آذر 1389  10:17 PM
تشکرات از این پست
zeinab_p
reza3d
reza3d
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389 
تعداد پست ها : 94
محل سکونت : مرکزی

پاسخ به:مطالب زیبا و کوتاه از کتاب ترنم وحی

موضوع سیری شکم رو خواندم خودم به شخصه اونو تجربه کردم دقیقا درست هست. لطفا به کارتان ادامه بدهید مطمئن باشید ثواب وعاظ را خواهید برد.

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند

جمعه 12 آذر 1389  1:39 AM
تشکرات از این پست
zeinab_p
mojahed
mojahed
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 72

پاسخ به:مطالب زیبا و کوتاه از کتاب ترنم وحی

چون دو سجده کامل تر است. هر رکعت یک رکوع دارد ولی دو سجده.چون دو سجده برابر با یک رکوع است.همانطور که نماز نشسته نصف نماز ایستاده ارزش دارد.

یا علیم.

جمعه 12 آذر 1389  7:46 AM
تشکرات از این پست
zeinab_p
zeinab_p
zeinab_p
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 355
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مطالب زیبا و کوتاه از کتب مختلف

منصور عباسی به امام صادق (ع) پیغام فرستاد که: چرا شما مانند دیگران به دربار ما رفت و آمد نمی کنید؟ حضرت جواب داد: نه ما دنیایی داریم که به خاطر آن از تو بترسیم (که آن را از ما بگیری)، نه تو آخرتی داری که به خاطر آن امید (استفاده معنوی) از تو داشته باشیم، و نه در نعمتی هستی که تبریک بگوییم، و نه آنچه را داری بلا می دانی که به تو تسلیت گوییم. پس برای چه به دربار تو آییم؟!

باز منصور پیغام فرستاد که: برای ارشاد و نصیحت ما بیایید. حضرت فرمود: آن که دنیا خواهد تو را نصیحت نکند ( چون فایده ای برای دنیایش ندارد ) و آن که آخرت خواهد با تو ننشیند (زیرا از یاد خدا غافل گردد).

 

 

برگرفته از کتاب گلستان حکمت: منتخبی از کتاب نصایح استاد اخلاق حضرت آیت الله مشکینی

گردآوری و تلخیص: غلامرضا حیدری

گلستان حکمت

به کانال تلگرام "دوستداران کتاب" بپیوندید

من کتاب های خوبی رو که خوندم تو این کانال معرفی میکنم همراه با مطالب مفید دیگر

دوستداران کتاب

@bookworms2

یک شنبه 14 آذر 1389  7:16 PM
تشکرات از این پست
zeinab_p
zeinab_p
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 355
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مطالب زیبا و کوتاه از کتب مختلف

پند شيطان به حضرت نوح (ع)

امام صادق (ع) مي فرمايد:

هنگامي كه نفرين حضرت نوح قومش را گرفت و طوفان پديد آمد و همه غرق در آب گشتند و خود حضرت نوح با گروهي اندك از مؤمنين به او، سوار بر كشتي شدند ابليس گفت: به قوم خود نفرين كردي و همه غرق شدند، مرا راحت كردي ديگر كسي نيست كه او را فريب دهم. حضرت نوح فرمود: با چه چيزي مي خواهي اين حق را جبران كني؟

ابليس گفت: در سه وقت به ياد من باش كه خيلي نزديك به انسان هستم تا او را بلغزانم:

1)هنگام غضب

2) هنگامي كه مي خواهي بين دو نفر قضاوت كني

3) هنگامي كه با زن بيگانه در جاي خلوت نشسته اي.

 

بر گرفته از كتاب تحفة المؤمنين نوشته ي محمد حسين راحت حق


به کانال تلگرام "دوستداران کتاب" بپیوندید

من کتاب های خوبی رو که خوندم تو این کانال معرفی میکنم همراه با مطالب مفید دیگر

دوستداران کتاب

@bookworms2

دوشنبه 15 آذر 1389  4:12 PM
تشکرات از این پست
zeinab_p
zeinab_p
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 355
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مطالب زیبا و کوتاه از کتاب ترنم وحی

کتاب آفتاب در حجاب

نوشته سید مهدی شجاعی

انتشارات نیستان

 

سلام به دوستان عزیز

ایام سوگواری امام حسین (ع) و یاران باوفایش را به همه تسلیت عرض میکنم.

خوندن این کتاب رو به همه پیشنهاد می کنم. لحن کتاب این طوریه که نویسنده داره با حضرت زینب (س) حرف میزنه و ماجرای کربلا ... .

کتاب، با یک خواب شروع میشه که حضرت زینب دیده و پیامبر (ص) تعبیرش می کنه و من هم فعلا همین قسمتشو می نویسم. واقعا عالیه!

 

پرتو اول

 

پریشان و آشفته از خواب پریدی و به سوی پیامبر دویدی.

بغض، راه گلویت را بسته بود، چشمهایت به سرخی نشسته بود، رنگ رویت پریده بود، تمام تنت عرق کرده بود و گلویت خشک شده بود.

دست و پای کوچکت می لرزید و لبها و پلکهایت را بغضی کودکانه، به ارتعاش وا می داشت. خودت را در آغوش پیامبر انداختی و با تمام وجود ضجه زدی.

پیامبر، تو را سخت به سینه فشرد و بهت زده پرسید: " چه شده دخترم؟ "

تو فقط گریه می کردی.

پیامبر دستش را لابه لای موهای تو فرو برد، تو را سخت تر به سینه فشرد، با لبهایش موهایت را نوازش کرد و بوسید و گفت: "حرف بزن زینبم! عزیز دلم! حرف بزن!"

تو همچنان گریه می کردی.

پیامبر موهای تو را از روی صورتت کنار زد، با دستهایش اشک چشمهایت را سترد، دو دستش را قاب صورتت کرد، بر چشمهای خیست بوسه زد و گفت: " یک کلام بگو چه شده دخترکم! روشنای چشمم! گرمای دلم! "

هق هق گریه به تو امان سخن گفتن نمی داد.

پیامبر یک دستش را به روی سینه ات گذاشت تا تلاطم جانت را درون سینه فرو بنشاند و دست دیگرش را زیر سرت و بعد لبهایش را گرم به روی لبهای لرزانت فشرد تا مهر از لبانت بردارد و راه سخن گفتنت را بگشاید:

- حرف بزن میوه دلم! تا جان از تن جدت رخت بر نبسته حرف بزن!

قدری آرام گرفتی، چشمهای اشک آلودت را به پیامبر دوختی، لب بر چیدی و گفتی: "خواب دیدم! خواب پریشان دیدم. دیدم که طوفان به پا شده است. طوفانی که دنیا را تیره و تاریک کرده است. طوفانی که مرا و همه چیز را به اینسو و آنسو پرت می کند. طوفانی که خانه ها را از جا می کند و کوهها را متلاشی می کند، طوفانی که چشم به بنیان هستی دارد.

ناگهان در آن وانفسا چشم من به درختی کهنسال افتاد و دلم به سویش پر کشید. خودم را سخت به آن چسباندم تا مگر از تهاجم طوفان در امان بمانم. طوفان شدت گرفت و آن درخت را هم ریشه کن کرد و من میان زمین و آسمان معلق ماندم. به شاخه ای محکم آویختم. باد آن شاخه را شکست. به شاخه ای دیگر متوسل شدم. آن شاخه هم در هجوم بیرحم باد دوام نیاورد.

من ماندم و دو شاخه به هم متصل. دو دست را به آن دو شاخه آویختم و سخت به آن هر دو دل بستم. آن دو شاخه نیز با فاصله ای کوتاه از هم شکست و من حیران و وحشتزده و سرگردان از خواب پریدم ... "

کلام تو به اینجا که رسید، بغض پیامبر ترکید.

حالا او گریه می کرد و تو مبهوت و متحیر نگاهش می کردی.

بر دلت گذشت تعبیر این خواب مگر چیست که ...

پیامبر، سؤال نپرسیده تو را در میان گریه پاسخ گفت:

- آن درخت کهنسال، جد توست عزیز دلم که به زودی تندباد اجل او را از پای در می آورد و تو ریسمان عاطفه ات را به شاخسار درخت مادرت فاطمه می بندی و پس از مادر، دل به پدر، آن شاخه دیگر خوش می کنی و پس از پدر، دل به دو برادر می سپاری که آن دو نیز در پی هم، ترک این جهان می گویند و تو را با یک دنیا مصیبت و غربت، تنها می گذارند.

اکنون که صدای گامهای دشمن، زمین را می لرزاند، اکنون که چکاچک شمشیرها بر دل آسمان، خراش می اندازد، اکنون که صدای شیهه اسبها، بند دلت را پاره می کند، اکنون که هلهله و هیاهوی سپاه ابن سعد هر لحظه به خیام حسین تو نزدیک تر می شود، یک لحظه خواب کودکی ات را دوره می کنی و احساس می کنی که لحظه موعود نزدیک است و طوفان به قصد شکستن آخرین امید به تکاپو افتاده است.

از جا کنده می شوی، سراسیمه و مضطرب خود را به خیمه حسین می رسانی. حسین، در آرامشی بی نظیر پیش روی خیمه نشسته است. نه، انگار خوابیده است. شمشیر را بر زمین عمود کرده، دو دست را بر قبضه شمشیر گره زده، پیشانی بر دست و قبضه نهاده و نشسته به خواب رفته است.

نه فریاد هلهله دشمن، که آه سنگین تو او را از خواب می پراند و چشمهای خسته اش را نگران تو می کند.

پیش از اینکه برادر به سنت همیشه خویش، پیش پای تو برخیزد، تو در مقابل او می زنی، دو دست بر شانه های او می گذاری و با اضطرابی آشکار می گویی:

- می شنوی برادر!؟ این صدای هلهله دشمن است که به خیمه های ما نزدیک می شود. فرمانده مکارشان فریاد می زند: " ای لشکر خدا برنشینید و بشارت بهشت را دریابید ..."

حسین بازوان تو را به مهر در میان دستهایش می فشارد و با آرامشی به وسعت یک اقیانوس، نگاه در نگاه تو می دوزد و زیر لب آنچنان که تو بشنوی زمزمه می کند:

- پیش پای تو پیامبر آمده بود. اینجا، به خواب من. و فرمود که زمان آن قصه فرا رسیده است همان که تو الان خوابش را مرور می کردی؛ و فرمود که به نزد ما می آیی. به همین زودی.

و تو لحظه ای چشم بر هم می گذاری و حضور بیرحم طوفان را احساس می کنی و احساس می کنی که زیر پایت خالی می شود و اولین شکافها بر تنها شاخه دست آویز تو رخ می نماید و بی اختیار فریاد می کشی:

- وای بر من

حسین، دو دستش را بر گونه های تو می گذارد، سرت را به سینه اش می فشارد و در گوشت زمزمه می کند:

- وای بر تو نیست خواهرم! وای بر دشمنان توست. تو غریق دریای رحمتی. صبور باش عزیز دلم!

چه آرامشی دارد سینه برادر، چه فتوحی می بخشد، چه اطمینانی جاری می کند.

انگار در آیینه سینه اش می بینی که از ازل خدا برای تو تنهایی را رقم زده است تا تماماَ به او تعلق پیدا کنی. تا دست از همه بشویی، تا یکه شناس او بشوی.

همه تکیه گاههای تو باید فرو بریزد و همه پیوندهای تو باید پریده شود، همه دست آویزهای تو باید بشکند، همه تعلقات تو باید گشوده شود تا فقط به او تکیه کنی، فقط به ریسمان حضور او چنگ بزنی و این دل بی نظیرت را فقط جایگاه او کنی.

تا عهدی را که با همه کودکی ات بسته ای، با همه بزرگی ات پایش بایستی.

پدر گفت: " بگو یک! "

و تو تازه زبان باز کرده بودی و پدر به تو اعداد را می آموخت.

کودکانه و شیرین گفتی: " یک! "

و پدرگفت: " بگو دو "

نگفتی!

پدر تکرار کرد: " بگو دو دخترم. "

نگفتی!

و در پی سومین بار، چشمهای معصومت را به پدر دوختی و گفتی: "بابا! زبانی که به یک گشوده شد، چگونه می تواند با دو دمسازی کند؟ "

 و حالا بناست تو بمانی و همان یک! همان یک جاودانه و ماندگار.

بایست بر سر حرفت زینب! که این هنوز اول عشق است.

به کانال تلگرام "دوستداران کتاب" بپیوندید

من کتاب های خوبی رو که خوندم تو این کانال معرفی میکنم همراه با مطالب مفید دیگر

دوستداران کتاب

@bookworms2

یک شنبه 21 آذر 1389  11:27 PM
تشکرات از این پست
zeinab_p
zeinab_p
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 355
محل سکونت : خراسان رضوی

یک پند از یک شتر

یک پند از یک شتر

موشی شتری را در صحرا دید پس بند مهار او را به دهان گرفته و می کشید و شتر هم به دنبال او می آمد تا آنکه به سوراخ لانه موش رسیدند، موش می خواست که او را به سوراخ داخل کند که شتر به زبان حال می گفت: یا آنکه خانه بقدر محبوب بساز یا محبوبی به اندازه خانه خود پیدا کن. تو ای بنده گناهکار یا نمازی بگذار که لایق معبود تو باشد یا معبودی پیدا کن که لایق نماز تو باشد. 

بر گرفته از كتاب تحفة المؤمنين نوشته محمد حسين راحت حق

به کانال تلگرام "دوستداران کتاب" بپیوندید

من کتاب های خوبی رو که خوندم تو این کانال معرفی میکنم همراه با مطالب مفید دیگر

دوستداران کتاب

@bookworms2

یک شنبه 12 دی 1389  3:10 PM
تشکرات از این پست
zeinab_p
zeinab_p
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 355
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مطالب زیبا و کوتاه از کتاب ترنم وحی

ادب حضور قرآن

 

يكي از علماي اصفهاني مي گفت: با عده اي براي حج به مكه مشرف شديم. در مدينه يك نفر از دوستان همراه ما در گذشت. پس از دفن، مجلس ترحيمي تشكيل داديم، و يكي از قاريان را براي تلاوت قرآن به مجلس دعوت كرديم. قاري آمد و نشست اما قرآن نمي خواند. به او گفتيم بخوان. ايشان گفتند: شما مشغول حرف زدن هستيد و تا ساكت نشويد قرآن نمي خوانم! همه ساكت شديم ولي ديديم باز نمي خواند. گفت: طرز نشستن شما مناسب با مجلس قرآن نيست، لذا همه دو زانو نشستيم، ديديم باز قرآن را شروع نمي كند. گفتيم بخوان. او گفت: هنوز مجلس براي قرائت قرآن مهيا نشده است، زيرا در دست بعضي چاي و سيگار مشاهده مي شود. چاي و سيگار را به كنار گذاشتيم، قاري آيه اي از قرآن را تلاوت كرد و مجلس را ترك گفت. آيه اي را كه تلاوت كرد اين بود: ( وَ اِذا قُرِِيَ القُرْآنُ فَاسْتَمِعوا لَهُ وَ اَنْصِتوا لَعَلّكُمْ تُرْحَمونَ ): و چون قرآن خوانند به آن گوش بسپاريد و (در برابر آن) خاموش باشيد، باشد كه مشمول رحمت شويد. (اعراف/204)

برگرفته از کتاب ترنم وحی نوشته زهرا حسینی

به کانال تلگرام "دوستداران کتاب" بپیوندید

من کتاب های خوبی رو که خوندم تو این کانال معرفی میکنم همراه با مطالب مفید دیگر

دوستداران کتاب

@bookworms2

پنج شنبه 16 دی 1389  12:38 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها