0

غرور و تعصب

 
samsam
samsam
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 50672
محل سکونت : یزد

غرور و تعصب

 

 

عنوان: Bioshock: Infinite 

پلتفرم: Xbox360 ،PS3 ،PC ،Wii ،PS Vita 

ناشر: 2K Games 

سازنده: Irrational Games 

سبك: اكشن 

تاريخ انتشار: 6‌/‌1‌/‌1392

 

بايوشاك نه فقط در صنعت بازي‌هاي رايانه‌اي، بلكه در برخي از شاخه‌هاي هنري ديگر هم يك‌قدم جلوتر بود؛ اما قسمت دوم بازي نتوانست در حد انتظارها ظاهر شود و بيشتر به يك پك الحاقي بيش از حد طولاني شبيه بود تا يك عنوان كامل. طبق چيزي كه تا امروز از نسخه سوم بازي ديده‌ايم، اين قسمت قرار است تمام هواداران نااميد را خوشحال كند. روايت قدرتمند بازي در تمام عناصر آن، از اصل داستان گرفته تا فضاسازي و روند هويداست. بازي ماجراي مردي با نام بوكر دويت (Booker Dewitt) را روايت مي‌كند. در ازاي بخشش گناهان گذشته از او خواسته شده به شهر آسماني «كلومبيا» سفر كند. او وظيفه دارد با نفوذ در سيستم شهر، دختري به نام اليزابت را كه سال‌هاست در برجي اسير است، نجات دهد. كلومبيا توسط مردي به نام پدر كامستاك (Father Comstock) اداره مي‌شود. او را يك فرستاده الهي و شهرش را بهشتي در دنياي پوسيده فاني مي‌خوانند. دنياي كلومبيا استعاره‌اي زيبا از دنيايي است كه پيام حقيقي خداوند و بشردوستي او را به فراموشي سپرده، فقط نظمي ماشيني را مي‌شناسد. دنيايي كه اعضاي خود را گونه برتر و جدا از فاني‌هاي دنياي زيرين مي‌خواند و كساني را كه تفكرات متفاوت داشته باشند به بدترين شكل ممكن مجازات مي‌كند.

بازي ابتدا با بازيكن در نقش بوكر دويت آغاز مي‌شود. او صندوقچه‌اي از لوازمش را مي‌بيند كه در آن يك تپانچه، كليدي با حكاكي به شكل قفس پرنده و يادداشتي با تعدادي نماد در خود جا داده است. همراهانش با انتقال وي به يك برج فانوس دريايي در وسط دريا، تنهايش مي‌گذارند. او وارد مي‌شود و روي يك صندلي خالي مي‌نشيند. زمين زير پايش گشوده شده و دستگاه‌هايي با قدرت و صداي بلند به كار مي‌افتد. فانوس به آسمان بلند مي‌شود. از ميان ابرها و باد و باران گذر مي‌كند و اندكي بعد منظره ساختمان‌هايي كه از سپيدي مي‌درخشد و تلالويي خيره‌كننده دارد و كشتي‌هاي هوايي معلق در آسمان پيش چشمانش نمايان مي‌شود. بوكر مي‌داند اين زيبايي فقط ظاهر ماجرا بوده و زير پوست شهر خبرهاي ديگري است. فانوس كناره مي‌گيرد. بوكر خود را در آستانه چيزي شبيه يك كليساي كوچك آب گرفته مي‌يابد. افراد رداپوش زيادي را مي‌بيند كه گردهم آمده‌اند. بوكر به جلوي صف رفته و كشيشي كه آنجا ايستاده با اشاره به گناهان گذشته بوكر، او را در آب مقدس غسل مي‌دهد تا اجازه ورود به كلومبيا را پيدا كند. بوكر با ورود به كلومبيا با يك كارناوال روبه‌رو مي‌شود. در شهر بلوايي به‌پاست و همه در حال سرگرم كردن خود و مشتاق رسيدن لحظه بخت‌آزمايي هستند. اولين وظيفه بوكر به دست آوردن يك بليت است. دستگاه فروش بليت از كار افتاده است. او پس از مراجعه به زني كه فروشنده Vigor است (مشابه پلازميدهاي قسمت قبل) قدرتي به نام Possession دريافت كرد كه اجازه هك دستگاه‌ها و ربات‌ها را مي‌داد. به وسيله آن بليت به دست مي‌آورد. قبل از ورود، بيلبوردي با عبارت مراقب فردي باشيد كه علامت .A.D را دارد و اين همان نشاني است كه روي دست راست بوكر وجود دارد. برنده بخت‌آزمايي اجازه مي‌يابد دو آفريقايي ـ آمريكايي را فقط به جرم متفاوت بودن رنگشان سنگسار كند! قاعدتا بوكر برنده بخت‌آزمايي مي‌شود، اما پيش از آن‌كه بوكر يكي از توپ‌هاي بيسبال ارائه شده را به صورت مجري برنامه پرت كند، نگهبانان نشان روي دست وي را ديده و حمله مي‌كنند. بوكر با قاپيدن قلاب يكي از آنها، راهي براي فرار باز مي‌كند. او با نفوذ به تنديس كلومبيا، رب‌النوع آمريكا، اليزابت را نجات مي‌دهد.

پس از اين‌كه آن دو از دست نگهبان مخوف زندان، موسوم به مرغ نغمه‌سرا (Songbird) فرار مي‌كنند، بازي رنگ و بوي انساني به خود مي‌گيرد. اليزابت دختري است كه تا به حال پايش را از برج محل اسارت خود بيرون نگذاشته است. او مرتبا زاويه ديد شما را ترك كرده و غرق در تماشاي يك گل يا شاپرك مي‌شود، در يك مغازه مانند كودكي نوپا از اين سر به آن سر دويده و با ديدن خوراكي‌هاي رنگارنگ از خود بيخود مي‌شود. او هنگامي كه براي اولين بار شاهد قتل فردي ديگر به دست بوكر است با وحشت او را خطاب قرار داده و قاتل مي‌خواندش؛ نقطه عطف بازي همين‌جاست. اقتباس فوق‌العاده پيتر جكسون از سه‌گانه ارباب حلقه‌ها بيهوده آنقدر محبوب نشد. همه عظمت كار به يك سو، توانايي ستودني كارگردان و بازيگران در خلق شخصيت‌هاي باورپذير و قابل همذات‌پنداري آن حماسه را رقم زد. اين چيزي است كه سازندگان در بيكران مدنظر داشته‌اند. داستان سراسر انتقاد به گروه‌هايي افراطي و اجتماعات بسته است كه همه كاري مي‌كنند و اين هجاگرايي و كنايه‌آميز بودن در همه چيز، از معماري كلومبيا تا نقاب‌هايي كه دشمنان به چهره مي‌زنند و حتي گروه‌هاي ياغي شهر قابل رويت است. اما چيزي كه باعث مي‌شود هر مخاطب معمولي به اين چيزها علاقه نشان بدهد، رابطه تعاملي فوق‌العاده‌اي است كه بين اليزابت و بوكر برقرار است. سازندگان تلاش بسياري كرده‌اند تا شخصيت اليزابت فراتر از يك همراه كنترل شده توسط هوش مصنوعي باشد و در اين راه موفق هم بوده‌اند. در ميانه مبارزات يا جستجوها ممكن است ناگهان اليزابت شما را صدا كند و زماني كه به سوي او برگشتيد، يك بخش، سلاح يا ويگور به شما ارائه كند. او در لحظات خطر از نيروي خود، ايجاد گسستگي (Tear) براي تغيير در زمان و مكان يا احضار نيروهاي كمكي استفاده مي‌كند ـ‌ كه گويا فرمان انجام اين كار از جانب بازيكن صادر مي‌شود ـ يكي از وسايل نقل و انتقال در كلومبيا استفاده از قلاب آسماني (Skyhook) براي آويزان شدن از ريل‌هاي افقي است. قدرت‌هاي بايوشاك هميشه جذاب بوده است و اين قسمت نيز استثنا نيست. نيرويي به نام «بوسه ابليس» مي‌تواند دشمنان را به آتش كشيده يا با شارژ كردن آن، تله‌هاي آتشين روي زمين ايجاد كند. «كشتار كلاغ‌ها» دسته‌اي كلاغ مهاجم به جان دشمنان مي‌اندازد كه در مراحل بالاتر قربانيان را به يك بمب تبديل مي‌كند. نسخه‌هاي قبلي واحد Eve را به جاي Mana معرفي كرده بود كه در اين قسمت با نام Salts معرفي مي‌شود. در صورت مردن، اليزابت شما را احيا مي‌كند؛ اما هر بار مقداري از مهمات و پول خود را از دست مي‌دهيد و دشمن نيز فرصتي براي احياي خود پيدا مي‌كند. آن طور كه از ظاهر ماجرا برمي‌آيد، بيكران نمي‌آيد تا نااميد كند، مي‌آيد تا اثري قدرتمند بر جاي بگذارد.

سياوش شهبازي

سه شنبه 3 بهمن 1391  10:05 AM
تشکرات از این پست
general
general
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 39
محل سکونت : کرمان

پاسخ به:غرور و تعصب

 

 

 

عنوان: Black Knight Sword 

پلتفرم: Xbox360 ،PS3 

ناشر: Reverb Communications 

سازنده: Grasshopper Manufacture 

سبك: اكشن ماجرايي 

امتياز: 5/7

 

از بسياري جهات «شمشير شواليه سياه»، همكاري مشترك نابغه‌‌اي به نام سودا 51 و شركتش با استوديوي Digital Reality، سنتي‌ترين بازي‌اي است كه امضاي سودا 51 را در آن مي‌توان ديد. نه تنها با يك نگاه كلي به ظاهر بازي اين موضوع قابل فهم است، بلكه جلوه‌هاي هنري تاريك و خفقان‌آور و خشونت فراواني كه در گيم‌پلي آن وجود دارد همگي گواهي بر اين گفته هستند كه شمشير شواليه سياه كار همان كسي است كه سايه ملعون‌شدگان را ساخته بود!

شكي نيست كه اين عنوان، بازي عجيبي است ولي در زير اين پوشش ظاهري عنواني به سبك سكوبازي و ماجرايي با گيم‌پلي خطي وجود دارد. اين عجيب و غريب بودن خود دليلي است براي اين‌كه به‌رغم ضعف‌هايي كه بازي دارد، حاضر شويم وقت براي آن بگذاريم و براي يك بار هم كه شده آن را تمام كنيم. اگر تاكنون تريلرهاي بازي را ديده باشيد احتمالا موافق هستيد كه اولين نكته آن كه جلب توجه مي‌كند سبك هنري منحصر به فردش است. تمام بازي شبيه يك نمايش خيمه‌ شب بازي هولناك است. تصاوير پس زمينه و اشياي محيطي گويا از جنس كاغذ هستند و حتي در بخش‌هايي از بازي سيلوئتي از تماشاچيان نيز ديده مي‌شود. راوي قصه در گيم‌پلي مداخله دارد ـ بخصوص زماني كه سلامت كاراكتر اندك باشد ـ و به جذابيت آن افزوده است اما اين روايت ديناميك اصلا و ابدا در حد و اندازه‌هاي شاهكاري چون Bastion نيست. به هرحال نمي‌توان منكر آن شد كه اين عامل باعث شده تا گمان كنيم كارهايي كه در گيم‌پلي انجام مي‌دهيم تاثيري هم روي داستان دارند. اين زيبايي‌هاي هنري قطعا ساده‌ترين و بارزترين نكته‌اي است كه مخاطبان را به سمت بازي مي‌كشاند، ولي وقتي مي‌بينيد گيم‌پلي تا چه حد سنتي است شايد كمي شگفت‌زده شويد.

شما در نقش يك شواليه سياه قرار مي‌گيريد و بايد او را در طول مرحله‌هاي سايد اسكرول و طولاني هدايت كرده و تمام دشمناني را كه سد راهتان مي‌شوند، نابود كنيد. شواليه علاوه بر زور بازو مي‌تواند از Black Hellebore كه به نوعي روح شمشير و سرچشمه قدرت و توانش است نيز در مبارزات استفاده كند.

البته اين قدرت علاوه بر كارايي در نبرد، در فعال كردن موانعي خاص كه براي عبور از شكاف‌ها يا تغيير اندازه سكوهاي عمودي به كار مي‌رود نيز قابل استفاده است. اين ويژگي در ابتدا جالب به نظر مي‌رسد؛ هرچند واقعا چيزي نيست كه يك روايت ماجراجويانه به آن نياز داشته باشد. بيشتر دشمن‌ها فقط حكم صفحه شلوغ‌كن دارند و بي‌توجهي و پشت سر گذاشتن آنها سريع‌تر و بي‌دردسرتر از كشتن‌شان است و ضمنا مراحل بازي تقريبا هيچ پازل يا معماي خاصي ندارد تا بلكه كاربرد موانع اشاره شده در آنجا معني شود. با اين اوصاف تجربه مراحل به لطف طراحي بسيار خوبشان همچنان لذت‌بخش است. بخش‌هاي سكوبازي با ذكاوت و هوشمندانه طراحي شده است و دشمن‌هاي جديد هم يكي پس از ديگري از راه مي‌رسند تا شما را همچنان هيجان‌زده نگه دارند. با پيشروي در بازي، تصاوير پس‌زمينه نيز عوض مي‌شود و ديدن تغييرات پوياي آنها ضمن رسيدن به غول آخر خالي از لطف نيست. يكي از ضعف‌هاي عمده بازي سيستم ذخيره آن است.

با اين‌كه شما اين حق را داريد تا هرجاي دلخواه بازي را ذخيره كنيد، اما اگر كشته شويد به آخرين چك‌پوينت بازگردانده مي‌شويد. اين در حالي است كه با رسيدن به اين نقاط، بازي به صورت خودكار ذخيره مي‌شود. پس مادامي كه اين مشكل وجود دارد حواس‌تان به روند پيشرفت خود باشد و پي‌درپي بازي را ذخيره كنيد تا اگر بعد از شكست يك غول سرسخت و عدم ذخيره بازي، خواستيد آن را دوباره شروع كنيد و متوجه شديد تمام دستاوردهاي‌تان از دست رفته، دلسرد نشويد. از مشكلات ديگر بازي كوتاه بودن آن و شباهت نسبتا زياد محيط‌هايش به يكديگر است. با اين‌كه جنگل و فاضلاب در مراحل بازی وجود دارد اما به سبب رنگ‌بندي، تفاوتشان آن طور كه بايد بارز نيست. سازنده‌ها مي‌گويند مراحل متنوع است، اما در عمل چنين احساسي به آن صورت به آدم دست نمي‌دهد. با يك بار تمام كردن شمشير شواليه سياه ديگر چيز زيادي براي ديدن باقي نمي‌ماند و كلا خيلي ارزش تكرار ندارد، ولي جا دارد تاكيد كنيم اين بازي همچنان ساخته سودا 51 بوده و حتي همان يك بار تجربه انجام دادنش بويژه براي علاقه‌مندان طراحي مرحله ارزشمند است.

 

 

وبلاگ های برتر

سه شنبه 20 فروردین 1392  1:29 PM
تشکرات از این پست
general
general
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 39
محل سکونت : کرمان

پاسخ به:غرور و تعصب

 


   
 

 

 

عنوان: Bioshock: Infinite 

پلتفرم: Xbox360 ،PS3 ،PC ،Wii ،PS Vita 

ناشر: 2K Games 

سازنده: Irrational Games 

سبك: اكشن 

تاريخ انتشار: 6‌/‌1‌/‌1392

 

بايوشاك نه فقط در صنعت بازي‌هاي رايانه‌اي، بلكه در برخي از شاخه‌هاي هنري ديگر هم يك‌قدم جلوتر بود؛ اما قسمت دوم بازي نتوانست در حد انتظارها ظاهر شود و بيشتر به يك پك الحاقي بيش از حد طولاني شبيه بود تا يك عنوان كامل. طبق چيزي كه تا امروز از نسخه سوم بازي ديده‌ايم، اين قسمت قرار است تمام هواداران نااميد را خوشحال كند. روايت قدرتمند بازي در تمام عناصر آن، از اصل داستان گرفته تا فضاسازي و روند هويداست. بازي ماجراي مردي با نام بوكر دويت (Booker Dewitt) را روايت مي‌كند. در ازاي بخشش گناهان گذشته از او خواسته شده به شهر آسماني «كلومبيا» سفر كند. او وظيفه دارد با نفوذ در سيستم شهر، دختري به نام اليزابت را كه سال‌هاست در برجي اسير است، نجات دهد. كلومبيا توسط مردي به نام پدر كامستاك (Father Comstock) اداره مي‌شود. او را يك فرستاده الهي و شهرش را بهشتي در دنياي پوسيده فاني مي‌خوانند. دنياي كلومبيا استعاره‌اي زيبا از دنيايي است كه پيام حقيقي خداوند و بشردوستي او را به فراموشي سپرده، فقط نظمي ماشيني را مي‌شناسد. دنيايي كه اعضاي خود را گونه برتر و جدا از فاني‌هاي دنياي زيرين مي‌خواند و كساني را كه تفكرات متفاوت داشته باشند به بدترين شكل ممكن مجازات مي‌كند.

بازي ابتدا با بازيكن در نقش بوكر دويت آغاز مي‌شود. او صندوقچه‌اي از لوازمش را مي‌بيند كه در آن يك تپانچه، كليدي با حكاكي به شكل قفس پرنده و يادداشتي با تعدادي نماد در خود جا داده است. همراهانش با انتقال وي به يك برج فانوس دريايي در وسط دريا، تنهايش مي‌گذارند. او وارد مي‌شود و روي يك صندلي خالي مي‌نشيند. زمين زير پايش گشوده شده و دستگاه‌هايي با قدرت و صداي بلند به كار مي‌افتد. فانوس به آسمان بلند مي‌شود. از ميان ابرها و باد و باران گذر مي‌كند و اندكي بعد منظره ساختمان‌هايي كه از سپيدي مي‌درخشد و تلالويي خيره‌كننده دارد و كشتي‌هاي هوايي معلق در آسمان پيش چشمانش نمايان مي‌شود. بوكر مي‌داند اين زيبايي فقط ظاهر ماجرا بوده و زير پوست شهر خبرهاي ديگري است. فانوس كناره مي‌گيرد. بوكر خود را در آستانه چيزي شبيه يك كليساي كوچك آب گرفته مي‌يابد. افراد رداپوش زيادي را مي‌بيند كه گردهم آمده‌اند. بوكر به جلوي صف رفته و كشيشي كه آنجا ايستاده با اشاره به گناهان گذشته بوكر، او را در آب مقدس غسل مي‌دهد تا اجازه ورود به كلومبيا را پيدا كند. بوكر با ورود به كلومبيا با يك كارناوال روبه‌رو مي‌شود. در شهر بلوايي به‌پاست و همه در حال سرگرم كردن خود و مشتاق رسيدن لحظه بخت‌آزمايي هستند. اولين وظيفه بوكر به دست آوردن يك بليت است. دستگاه فروش بليت از كار افتاده است. او پس از مراجعه به زني كه فروشنده Vigor است (مشابه پلازميدهاي قسمت قبل) قدرتي به نام Possession دريافت كرد كه اجازه هك دستگاه‌ها و ربات‌ها را مي‌داد. به وسيله آن بليت به دست مي‌آورد. قبل از ورود، بيلبوردي با عبارت مراقب فردي باشيد كه علامت .A.D را دارد و اين همان نشاني است كه روي دست راست بوكر وجود دارد. برنده بخت‌آزمايي اجازه مي‌يابد دو آفريقايي ـ آمريكايي را فقط به جرم متفاوت بودن رنگشان سنگسار كند! قاعدتا بوكر برنده بخت‌آزمايي مي‌شود، اما پيش از آن‌كه بوكر يكي از توپ‌هاي بيسبال ارائه شده را به صورت مجري برنامه پرت كند، نگهبانان نشان روي دست وي را ديده و حمله مي‌كنند. بوكر با قاپيدن قلاب يكي از آنها، راهي براي فرار باز مي‌كند. او با نفوذ به تنديس كلومبيا، رب‌النوع آمريكا، اليزابت را نجات مي‌دهد.

پس از اين‌كه آن دو از دست نگهبان مخوف زندان، موسوم به مرغ نغمه‌سرا (Songbird) فرار مي‌كنند، بازي رنگ و بوي انساني به خود مي‌گيرد. اليزابت دختري است كه تا به حال پايش را از برج محل اسارت خود بيرون نگذاشته است. او مرتبا زاويه ديد شما را ترك كرده و غرق در تماشاي يك گل يا شاپرك مي‌شود، در يك مغازه مانند كودكي نوپا از اين سر به آن سر دويده و با ديدن خوراكي‌هاي رنگارنگ از خود بيخود مي‌شود. او هنگامي كه براي اولين بار شاهد قتل فردي ديگر به دست بوكر است با وحشت او را خطاب قرار داده و قاتل مي‌خواندش؛ نقطه عطف بازي همين‌جاست. اقتباس فوق‌العاده پيتر جكسون از سه‌گانه ارباب حلقه‌ها بيهوده آنقدر محبوب نشد. همه عظمت كار به يك سو، توانايي ستودني كارگردان و بازيگران در خلق شخصيت‌هاي باورپذير و قابل همذات‌پنداري آن حماسه را رقم زد. اين چيزي است كه سازندگان در بيكران مدنظر داشته‌اند. داستان سراسر انتقاد به گروه‌هايي افراطي و اجتماعات بسته است كه همه كاري مي‌كنند و اين هجاگرايي و كنايه‌آميز بودن در همه چيز، از معماري كلومبيا تا نقاب‌هايي كه دشمنان به چهره مي‌زنند و حتي گروه‌هاي ياغي شهر قابل رويت است. اما چيزي كه باعث مي‌شود هر مخاطب معمولي به اين چيزها علاقه نشان بدهد، رابطه تعاملي فوق‌العاده‌اي است كه بين اليزابت و بوكر برقرار است. سازندگان تلاش بسياري كرده‌اند تا شخصيت اليزابت فراتر از يك همراه كنترل شده توسط هوش مصنوعي باشد و در اين راه موفق هم بوده‌اند. در ميانه مبارزات يا جستجوها ممكن است ناگهان اليزابت شما را صدا كند و زماني كه به سوي او برگشتيد، يك بخش، سلاح يا ويگور به شما ارائه كند. او در لحظات خطر از نيروي خود، ايجاد گسستگي (Tear) براي تغيير در زمان و مكان يا احضار نيروهاي كمكي استفاده مي‌كند ـ‌ كه گويا فرمان انجام اين كار از جانب بازيكن صادر مي‌شود ـ يكي از وسايل نقل و انتقال در كلومبيا استفاده از قلاب آسماني (Skyhook) براي آويزان شدن از ريل‌هاي افقي است. قدرت‌هاي بايوشاك هميشه جذاب بوده است و اين قسمت نيز استثنا نيست. نيرويي به نام «بوسه ابليس» مي‌تواند دشمنان را به آتش كشيده يا با شارژ كردن آن، تله‌هاي آتشين روي زمين ايجاد كند. «كشتار كلاغ‌ها» دسته‌اي كلاغ مهاجم به جان دشمنان مي‌اندازد كه در مراحل بالاتر قربانيان را به يك بمب تبديل مي‌كند. نسخه‌هاي قبلي واحد Eve را به جاي Mana معرفي كرده بود كه در اين قسمت با نام Salts معرفي مي‌شود. در صورت مردن، اليزابت شما را احيا مي‌كند؛ اما هر بار مقداري از مهمات و پول خود را از دست مي‌دهيد و دشمن نيز فرصتي براي احياي خود پيدا مي‌كند. آن طور كه از ظاهر ماجرا برمي‌آيد، بيكران نمي‌آيد تا نااميد كند، مي‌آيد تا اثري قدرتمند بر جاي بگذارد.

سياوش شهبازي

 

وبلاگ های برتر

سه شنبه 20 فروردین 1392  1:30 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها