صدام خدا تو را لعنتت کند
سال ۶۱ بود که محمدمهدي از ناحيه سر مختصر مجروحيتي برداشت و بعد از مداوا بلافاصله به جبهه برگشت. همان روزها برادرش هم مجروح شده بود که مجروحيت او تا ۶-۷ ماه مداوايش طول کشيد. محمدمهدي دوباره که به جبهه برگشت، مجددا مجروح شد. تير به فکّش اصابت کرده بود. بيشتر در اهواز بود؛ واحد اطلاعات عمليات، که هيچ کسي حتي خانوادهاش هم تا بعد از شهادتش از مسئوليت و سمت او خبر نداشت. تير کلاشينکف از يک طرف صورتش خورده بود و از طرف ديگر در رفته بود؛ يعني از فکّ وارد شده و از قسمت چپ بيرون آمده بود و فکّ و صورتش خورد شده بود.
با آن حال دوباره به فکر برگشتن به جبهه بود. وقتي هم که در مشهد تحت درمان بود، راديو اعلام کرد که يک عملياتي شده، مارش پيروزي ميزد و يک عملياتي را اعلام کرد، محمدمهدي دندانهايش سيم پيچي شده بود. چون فکّش شکسته بود، با ني غذا ميخورد. يکي از فاميلهايشان هم آمده بود عيادتش. محمدمهدي مارش عمليات را که شنيد گفت صدام خدا تو را لعنتت کند. ميهمان عيادت کننده سوال کرد: براي چي؟ محمد جواب داد: براي اينکه من را اين جوري کرد نميتوانم در عمليات حضور داشته باشم! بعد هم بلافاصله همين قدر که دندانهايش را باز کردند يک مقداري که حداقل بهبودي را حاصل کرد باز رفت منطقه!