آرامگه سبز رضا، قبله ي جان است
گلزار رضا، رشک گلستان جنان است
گلزار رضا، باغ خدا، کعبه دلهاست
آرام دلخسته ي بيتاب و توان است
اين خانه پناهيست براي دل عاشق
اين در، در اميد همه دلشدگان است
بگذار ز کف جان و دل و راه رضا گير
در کوي رضا هر که درآيد به امان است
هر ذره غباري ز درش، راحت دلهاست
درمان دلسوخته دلنگران است
گنجينه ي نور است، همه نور الهي
در سجده شب و روز، زمين است و زمان است
گنج است رضا، گنج نهانخانه زهرا
گنجينه ي عشقي که در اين خانه نهان است
در کوي رضا دست خدا، آينهساز است
در کوي رضا دست صبا، مشک فشان است
اين بارگه عزت و جاه است و جلال است
اين خانه اسرار خداوند جهان است
جانها به هواداري اين چشمه ي نور است
دلها همه از شوق رضا، زمزمه خوان است
گر روي بتابيم ازين قبله، خدايا !
آهوي اسير دل ما را، که ضمان است ؟
يک عمر نهادم به درش، سر به ارادت
کز لطف و کرامات خداوند، نشان است
عشقش به دل «نسترن» افروخت، چراغي
روشن ز فروغش همه دم ديده ي جان است
منبع: کتاب حريم سبز عشق