پاسخ به:عاشقان امام رضا
اَللّهُمَ صَلِّ عَلي عَلي ابنِ موسَي الرِّضَا المُرتِضي الاِمامِ التَّقي النَّقي وَ حُجَتِکَ عَلي مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّري الصِّدّيق الشَّهيدِ صَلوهً کَثيرَهً تامَهً زاکِيهً مُتِواصِلَهً مُتَواتِرَهً مُتَرادِفَهً کَافَضلِ ما صَلّيتَ عَلي اَحَدٍ مِن اَوليائِک سلام آقای خوبی ها آقای مهربانی دلم تنگ است تنگ.......... به من نگاهی بیانداز قلبم فقط تورا جستجو میکند ودستم به سوی تو دراز است به سوی کرمت
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست
وقتـــــی داری نزدیکـــــــ میشــــی بـــ ه حــ♥ــرم ... اینجــــوری میبینــش ... آخــ ه اشکـــــــ پـــــر میشـــ ه تـــــو چشمـــــات ... چشمــــم از اشکـــ پُــــر و عکس حـــ♥ــرم میلرزد..
یا امام رضا
خیلی وقتا که لیاقت نداری تا حضوری به پابوس امام رضا بری مجبوری از راه دور با چشمای خیس سلام بدی
اگه قلبت واسه امام رضا می تپه بیاین نائب زیاره باشیم باهم
آقا دلتنگیم و در تنگ دل خویش اسیر... مارا بطلب
یا علی ابن موسی الرضا
شبى تنها میان این همه رؤیا تو را دیدم ...تو را با قامتى زیبا میان دشتى از گلها کنارت بحر آبى رنگ و دستانت پر از گلبوته هاى نور پر از گلبرگ یاس و سوسن و مریم و من سر تا به پا حیرت دلم سنگین از این غمها از این دنیا که ناگه آهویى رعنا در آغوش تو شد آرام صدایى از دل دریا چنین مى خواند :به قربان پناه گرمت اى مولا !تمام صورتم را اشک ها پر کرده بود، آرى چنین رؤیا مرا واداشت که بنویسم :به قربان پناه گرم تو آقا
حال خوب یعنی
بری بشینی یک گوشه صحن گوهر شاد محو گنبد طلای آقا بشی و با امام رضا درد و دل کنی
من همان آهویم که همزاد خطر بود و ترس خود را از دامان امن تو آویخت .
همان آهویم که غریبانه نگاهش را به دستان اجابت تو دوخت،
همان آهویم که هنوز هم ضمانت بی دریغ تو را فخر میکند
یا ضامن آهو...
ز عطرِ حـریم تـو اگر دوریم ، دلخوشیم به نسیمِ گاه گاهِ نگاهـت ... خوب میدانم از هر که تـــو دل بـردی ، خرابِ عشـقت شد ... پس بنگر ما را ؛ به نگاهی ... که دلها، خراب آیاد تـــوست ...
خوب ميدانم که آخر دستگيري مي کني حضرت سلطان ز نوکر دستگيري مي کني کار و بارم بيشتر با تو گره خورده است چون از همه خوبان تو بهتر دستگيري مي کني گفته بودي زائرانت را سه جا در لحظه ي... مرگ و قبر و روز محشر دستگيري مي کني دست آخر لابلاي التماس و خواهشم تا قسم خوردم به مادر دستگيري مي کني مي رسد هر صبح از حال و هواي صحنتان بوي قبر گمشده در هر کجاي صحنتان
لطف تو بر اين دل بيمار تکراري نشد مرهمت بر زخم قلب زار تکراري نشد گفت عقلم اين همه مشهد دلت را مي زند آمدم صدمرتبه يک بار تکراري نشد هر دفعه از صحن گوهر شاد وارد مي شوم صد عجب دارد که اين تکرار تکراري نشد خواهش کرب و بلا درهر زيارت داشتم جالب اينکه اين همه اصرار تکراري نشد باز هم در گوشه صحنت مجالي يافتم امشب از شوق نگاهت شور و حالي يافتم