سلام آقای من ، رضا جان
این روزهای پایانی اسفند به دفعات در گوشه ای روبه مشهدت ایستاده ام وبه اخلاص سلامت داده ام واکنون سلامی دیگر در آستانه تحویل سال نو .
سلامی از ته دل که در این حال وهوا بر زبان که نه ،بر جان وقلبم جاری می سازم.
سلامی که یقین دارم در این ایام که دلم را از هرچه غیر از تو وخدای توست خالی کرده ام وتهی از هرگونه گرد وغبار نفسانی است،
در این ایام که دلم از همه ی دنیای بدون تو بریده وامید به دست پر سخاوتت دارد،شایستگی جواب تو را یافته .
دوست دارم در این سلام آخرین روزهای اسفند با خودم وبا تو عهد ببندم ،رضا جان،امام آشنایم ،تا زمانی که دوباره رخصت حضور به من عطا کنی،به عشق لبیک هایی که به سلام هایم داده ای وبه عشق پرپر زدن های کبوتران حرمت که نماد رحمت ورافت تو عزیزند وبه حرمت حریم مقدست که عالم همه حریم توست ،
در کلامم - عملم - نگاهم - افکارم وهمه ی وجودم،
آن باشم که تو می خواهی وفراموش نکنم ،
"حلاوت آن نمازهایم را"که درخنکای معطر سحرگاهی بارگاهت می خواندم،وهمیشه تکرارشان کنم
"طراوت عفاف وپاکی "که در نگاه پوشش میهمانانت ،به احترام تو ومادرت زهرا(س)موج می زند،وهمیشه پاسش دارم
"سبکی احساس حضور آشنایی را" در نقطه نقطه تربت پاکت... که مهدی عزیزمان نیز دلبسته ی حرم توست،و همیشه منتظرش باشم .
وبرای ابد به یاد داشته باشم که اگر حضور جگر گوشه دلتان مهدی(عج) را نمی توانیم با العینه در میان خود حس کنیم اما از سر لطف وکرامت ولایت ولی فقیه را در غیاب آن عزیز،برایمان به ودیعت نهاده اید که اطاعت از او دل نهادن به خواسته ی مولایمان مهدی (عج) است وموجب رضایت خاطر تو وخدای سبحان.
ای جان ...اکنون زمین نو می شود ،آسمان نو می شود ،گل ها زیر نور الطاف الهی لبخند می زنند و اینک من اینجا ... دلم هوس دوباره متولد شدن دارد !دلم میخواهد بدانم از کجا آمده ام وآمدنم برای چه بود ؟؟؟
مولای من ،این بار هم مثل همیشه وقتی دفتر تاریخ را ورق میزنم هیچ جا وهیچ کسی را بهتر ازشما پیدا نکرده ام برای گدایی ...
پس این بار هم ،در این سال جدید خودم را به دستان کرامتتان میسپارم .