دست نوشتههای یک فعال حقوق بشر غزه، تابستان 2009 (بخش پنجم)
متن زیر ترجمه ای از دست نوشتههای یک فعال حقوق بشر که بیانگر «تصاویری روشن از مقاومت متین یک ملت» است .
تابستان فصل عروسیها در اراضی اشغالی فلسطین است. تابستان بعد از فاجعه عملیات "سرب مذاب" هم از این قاعده مستثنی نیست. هروز حدود ساعت 5 تا 6 عصر صدای "دهل" و "غربا" را که رسم غزهایها برای جشن عروسی است میشنوم. غزهایها سوار بر پشت کامیونها در حال هلهله کنان، پایکوبی، و آواز خواندن هستند. چه شادی غریبی! براین عجیب است. با اینهمه رنج و عذاب اینچنین شادی میکنند. ماشین حامل عروس و داماد آذینبندی شده و به طرف خانه بخت در حال حرکت است. این مردم همان کوچههایی را که خون عزیزان به چشم دیدند را با قلبهای بزرگشان تزیین کرده و آراستهاند به تبرک قدوم خوش یمن زوج جوان.
خیابانها در طی روز پر رفت و آمد هستند و این ازدحام مرا خسته نمیکند. کارمندان و تجارتمردان به دنبال مشغولیهای کسب و کار. عدهای از جوانان پرشور در گذر. نیروهای حماس با جامههای سیاه رنگ در حال پردش و بازرسی برای تامین امنیت منطقه هستند. راجع به پوشش مردان این شهر باید بگویم که مثل اکثریت کشورهای اسلامی حالت عادی دارند. اما پوشش زنان برای من که یک زن هستم مهم است. میخواهم بدانم آنها مرا چگونه نگاه میکنند. زنان این شهر رعایت حجاب اسلامی را دارند و نقابی بر صورت میزنند. البته در این شهر استفاده از نقاب خیلی رایجتر از "کرانه باختری" است. البته در حومه شهر نیز بخشی از زنان حجاب پوششان فقط موی سر را شامل نمیشود.
من آنچنان وقت قدم زدن در سطح شهر را ندارم. عصرها که کارم تمام میشود، از دفتر بیرون آمده و کمی نسیم دریای مدیترانه را با قدم زدن در سطح شهر تجربه میکنم. همانطور که قدم میزنم، تاکسیهای مختلف برای کسب درآمد بوق میزنند. گویی خیلی از مردان این شهر کاری جز تاکسیرانی و کسب درآمد از این راه ندارند. طی مدتی که اینجا بودهام فهمیدهام که ظاهرا رانندگی یک زن غزهای در این شهر از پیادهروی یک زن خارجی عجیبتر نیست.
نزدیکی محل کارم یک باشگاه ورزشی مخصوص بانوان است. اما اکثر دستگاهها خراب است. این عارضه را میتوان به محبت و صمیمیت هم باشگاهیهای غزهای بخشید. در کلاسها که با آنها هم کلام میشوم بدون غرض از عربی ضعیف من خندهشان میگیرد. البته انگلیسی سخن گفتنشان خوب است. بسیاری از دوستان غزهای مرا یا به رستوران یا به کافی شاپ دعوت میکنند تا بدینوسیله انگلیسی خود را نیز تقویت کنند.
غروب، هنگام کاهش دما و بیرون زدن غزهایها برای خرید و فروش است. فوج فوج زن و مرد و جوان برای فروش اجناس خود در میدان "الرمال" اتراق میکنند. در اردوگاههای پناهندگان نیز کودکان در کوچههای کوچک "فوتبال"، "سربازان و عرب" و "کایت رانی" بازی میکنند. در حاشیه ساحل هم کودکان به آب بازی مشغولند. اما در آنسوی شرقی مرز غزه مردم با فرو نشستن آفتاب سریعا خود را از هراس گشت مرزی اسراییل به خانه میرسانند. تا قبل از 11 شب خیابانها خالی از مردم میشود. و نیروهای حماس به گشت و پاسداری و برقرای امنیت شهر میپردازند.
غزه مثل سایر کشورها و شهرهای جهان حیات هنری نیز دارد. جوانهای مشتاق و هنرمند در عرصه هنر بسیار فعال درخشیده و حتی نمایشگاههایی را افتتاح میکنند. عمده محل این نمایشگاهها "مرکز فرهنگی" بزرگ است که سینمای آن چندی پیش توسط تندروهای افراطگرا به آتش کشیده شد. حالا اما شرایط برای عکاسان، نویسندگان، شاعران و فیلمسازان فراهم شده تا گرد هم آیند. بسیاری از آثار هنری امسال برگرفته از وقایع عملیات "سرب مذاب" و پیامدهای آن میباشد. این پاسخ هوشمندانه و زیباییشناختی به اقدامات خشن اسراییل امید همگان به آینده مردم غزه را روشن میسازد: "غزهایها مقاومت میکنند نه برای ادامه جنگ بلکه برای حفظ هویت و انسانیتشان". براستی میتوان مقاومت روشن و متین را در اینجا دید.
عدهای از جوانان پرشور در گذر. نیروهای حماس با جامههای سیاه رنگ در حال پردش و بازرسی برای تامین امنیت منطقه هستند. راجع به پوشش مردان این شهر باید بگویم که مثل اکثریت کشورهای اسلامی حالت عادی دارند. اما پوشش زنان برای من که یک زن هستم مهم است. میخواهم بدانم آنها مرا چگونه نگاه میکنند. زنان این شهر رعایت حجاب اسلامی را دارند و نقابی بر صورت میزنند. البته در این شهر استفاده از نقاب خیلی رایجتر از "کرانه باختری" است. البته در حومه شهر نیز بخشی از زنان حجاب پوششان فقط موی سر را شامل نمیشود.
شما جاده ساحلی را که پیش بگیرید به موزه آثار باستانی غزه میرسید که در کنار اردگاه "جبلیه" قرار دارد. این موزه را "جودات خداری" رییس یکی از شرکتهای ساخت و ساز برای مردم غزه در بحبوحه محاصره ساخته است. "خداری" به من میگوید: "با مصیبت فراوان این موزه را ساختم. نه سیمان درست و حسابی داشتم نه مصالح کافی. چیزی که مردم غزه از نبود آن رنج میبرند زیبایی است. من خواستم به آنها زیبایی هدیه بدهم. پس زیبایی و تاریخ را در کنار هم قرار دادم تا زندگی مردم را روحبخشتر کنم. این موزه در طی عملیات "سرب مذاب" مورد صدمه قرار گفت. اما قرار است در آوریل 2009 مرمت شود. "خداری" خم به ابرو نیاورده و میگوید "باز هم با کمک دولت حماس این موزه را مثل روز اول میکنیم".
"خداری" به یکی از زیباترین جلوههای هنری و پرورش روح پایداری انسانی در غزه اشاره میکند: "مرکز قطان". این مرکز هنرهای آفرینشی در مرکز غزه که توسط بنیاد خیریه هنرها تاسیس شده است. این مرکز برای خدمت به نوجوانان و کودکان زیر 15 سال ساخته شده و هزینهای از آنها دریافت نمیگردد. در این مرکز هنرهای بصری، سمعی و اجرایی آموخته میشود تا بدینوسیله اثرات سو روانی حاصل از عملیاتهای گوناگون و محاصره از ذهن آنها پاک شود. دو کتابخانه بزرگ حاوی گنجینهای از داستانها، رمانها نمایشنامهها و کارگاههای آفرینشی رایانه و فعالیتهای دیگر در این موسسه قرار دارد. احمد قطان مدیر و موسس این موسسه کلام روح زندگی که شعار وی برای تاسیس این مجموعه نیز هست را اینچنین بر زبان میآورد: "فرهنگ و اموزش ما را زنده نگاه میدارد".
ادامه دارد ...