0

متن ادبی «سیب سرخ»

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

متن ادبی «سیب سرخ»

مثل بهار، ناگهان می‏رسی همه پنجره‏ها را به آغوش باغچه‏ها می‏کشانی.
با آمدنت، بهار بر شانه ابرها می‏ایستد و همه درختان گمشده را فریاد می‏زند.
امشب باران با خاک آشتی خواهد کرد و همه صداها، به کوه‏های فراموش شده خواهند رسید.

امشب رودها همه به دریا سرازیر خواهند شد. امشب می‏شود از همه ستاره‏های دور از دست، به تعداد همه دست‏هایی که به سوی تو دراز شده‏اند، سیب سرخ چید. وقتی از تو می‏نویسم، کلمات می‏خواهند از خوشحالی بال در بیاورند.
تو که متولد شدی، خاک، خشکسالی را فراموش کرد و همه شعرها شکوفه دادند.
تو که آمدی، آسمان در حاشیه امن لبخندهای تو به باران نشست و صدایت را همه رودخانه‏ها آواز کردند تا در گوش همه درختان بخوانند.
تو که آمدی، همه ترانه‏ها عاشقانه شدند و شعرها از لبخند شروع شدند. تو که لبخند زدی همه آیینه‏ها شکوفه دادند و خاک درخت شد و شعله‏ها باران رحمت.
«دخیل»
هنوز نام تو گره گشاترین است. نامت که می‏آید، همه سنگ‏ها به احترام بر می‏خیزند و درخت‏ها صلوات می‏فرستند. هر کجا نام تو ای هشتمین ستاره هفت آسمان می‏آید، هوا معطر می‏شود و آب‏ها متبرک می‏شوند. در این غربتکده خاکی درکنار غربت تو، همه تنهایی‏ها را فراموش می‏کنیم و دخیل می‏بندیم به حریمت اشک‏های دلتنگی‏مان را. کاش در پیش پای تو تمام می‏شدم، شاید من هم کبوتری می‏شدم مثل همه کبوترهایی که شادمان گرد حرمت می‏گردند.

یک شنبه 24 دی 1391  8:03 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها