0

شعر : غريب آشنا

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

شعر : غريب آشنا

اي خيال اجتناب ناپذير
از قبيله کدام سبز جامه‌اى
که‌آفتاب
زائر نگاه توست
کهکشان برابر تو کوچک است
اي ستاره شکوهمند
***


بي‌قراري کبوتران براي توست
ابرها به دست‌بوسي ستاره مي¬روند
باغ‌ها به دست‌‌بوسي بهار
و نگاه من که برکه مکدري است
دست‌بوس عشق توست
***
اي بزرگوار!
معنويت بهار!
اي غريب آشنا!
در کجاي آسمان دميده‌اي
کاين چنين پرندگان به سوي تو
شوقناک بال مي¬زنند
قامت نماز
علي موسوي گرمارودى
درود بر تو
اي هشتمين سپيده!
تو امامى
هستى، با تو قيام مي¬کند
درختان به تو اقتدا مي¬کنند
کائنات به نماز تو ايستاده
و مهربانى،
تکبيرگوي توست
عشق
به نماز تو
قامت بسته است
و در اين نماز،
هر کس مأموم تو نيست
مأمون است
ايرج قنبرى
اشارات :: آبان 1388 - شماره 126

یک شنبه 24 دی 1391  3:27 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها