ولايتعهدي
بحقيقت خداوند عزوجل پس از خلافت ولايتعهديرا از وسائل تمامت و کمال و عزت اسلام و صلاح مسلمين قرار داده است و خلفا را باهميت اين امر خطير ملهم فرموده است کسي را برگزيند که بدو نعمت¬ها زياده شود و عافيت شامل گردد و خداوند با شايستگي چنان وليعهد مکر اهل شقاق، و کيد اهل نفاق، و سعي در جدائي مسلمين، و فتنه¬انگيزي¬ها را در هم شکند، گاهي که خلافت به اميرالمومنين رسيد از بار سنگين و سختي مؤنه، و تلخي شربت خلافت آگاه شد و دانست که گزيدن خلافت، چه وظايف خطير دارد، از طاعت خداي و مراقبت بر آنچه بعهده مقام «خلافت» نهاده شده است. «خليفه» نيز تن خويش بانجام آن بداد، و به تشخيص وظائف تمام چشم بدوخت، مدتي دراز انديشه¬هاي طولاني کرد تا عزت دين و قمع مشرکين و صلاح امت، و نشر عدل و اقامه کتاب سنت در چيست؟ و جلوگيري از شکست دين و زيان اهل دين و موجب زوال زندگي خوشگوار مسلمين کدام است....؟ «خليفه» علم دارد که خداوند در اين موارد از وي بازخواست ميکند خليفه دوست دارد خدا را ملاقات کند و خيرخواه دين و بندگان خداوندباشد و براي رعايت امت، ولايتعهدي خويش پس از خود کسي را برگزيند که دست يافتن به افضل از او در دين و علم و دانش و پارسائي مقدور نيست.
کسي که اقامه اوامر خداوندي از همه بيشتر بدو اميد مي¬رود، و با خداوند متعال نيز در اين کار از ره «استخاره» نياز خويش روزان و شبان براز گفتم، که در انتخاب وليعهد خداوندم بکسي الهام فرمايد، که اطاعت و رضاي حضرت او نيز در آن تعيين و انتخاب باشد، خليفه در خاندان و فرزندان عبدالله بن عباس و عليبن ابيطالب، بسي بامعان نظر نگريست از آنان که حال و مذهب و علم و شخصيتشان معلوم، يا مکتوم بود همه را از ره تحقيق و استفسار و سئوال و ديدن و امتحان بيازمود، پس از کوشش در تحقيق و تشخيص «اولاد علي بن ابيطالب و عبدالله بن عباس» و استخاره با خداوند متعال در دو خاندان کسي که بر حقيقت و شخصيتش همه اجماع دارند، علي¬بن موسي¬بن جعفربن محمدبن علي¬بن الحسين بن علي¬بن ابيطالب است.
گواهي مامون درباره امام (ع)
خليفه چون فضيلت بلندتر از همه و دانش خالص روشني بخش، و پارسائي آشکار، و زهد با اخلاص، و پيراستگي از دنيا، و قبول و تسليم مردم را در باره او بديد، و هم براي مقام خلافت روشن است که اين اخبار در فضل و فضليت و برتري «علي بن موسي» از تمامي مردم بالاتفاق است که از دور? صباوت و کودکي و جواني و کمال، تمامي با تقوي و فضليت بوده و همه در اين باره اتفاق و اعتراف دارند، و در اين انتخاب وليعهد و پيمان ولايتعهدي خليفه بخير خداوندي اعتماد دارد چه خداوند مي¬داند که خليفه از ره «ايثار» براه حضرت او جل جلاله و خير دين و عنايت به اسلام و مسلمين، و طلب سلامت و ثبات حق، چنين پيمان ببست تا در روزي که مردم بدرگاه پروردگار مي¬ايستند نجات يابد. اميرالمومنين فرزندان و خاندان و خواص بزرگان و کارگزاران قضائي و فرماندهان لشكري و خدمتگزاران و تمام خاندان و خانواده خلافت را بدين پيمان (ولايتعهدي) بخواند و بسرعت تمام و شادماني کامل بيعت کردند چه که مي¬دانند خليفه طاعت پروردگار را بر هواي نفس خود مقدم داشته است «ولايتعهدي را براي خدا بچنين کسي واگذارده است» و از خاندان خلافت کسانيکه پيوند قرابتشان بيشتر و پيشتر است وجود دارند و حضرتش را «رضا» ناميد که اميرالمومنين بدان امر رضايت دارد همه خانواده اميرالمؤمنين و هر که در پايتخت بود از فرماندهان و لشگريان و توده مردم براي اميرالمؤمنين و براي «رضا» پس از خليفهبيعت کردند.
بنام خدا و برکت و حسن قضاي حضرت او نسبت به دين و بندگان او بيعت نمودند، چنان پيمان بستند که دستها گشاده، و دلها مسرور بود و مقاصدي را که امير¬المؤمنين از اين عهد نامه اراده دارد ميدانند. ميدانند که اطاعت خداي را بر نفع خويش و شما مقدم بداشت و شما بايد سپاس خداوند بگوئيد که خليفه را بدين امر خطير ملهم فرمود که حق خدائي را ادا کرد و هم رعايت حقوق شما گرديد و اين توفيق از بسياري حرص و اصراري بود که براي صلاح و رشد شما دارد اميدوار باشيد که اين پيمان در جمع و الفت و نگهداري خون شما و جبران شکستگي¬ها و نگهداري مرزهاي شما و نيروي دين و ذلت دشمنان شما و استقامت کارهاي شماست.
بشتابيد و از يکديگر پيشي گيريد بسوي طاعت خدا و اطاعت امير¬المؤمنين که طاعت خداوند مايه امن است اگر بسويش بشتابيد و حمد و ستايش خداوند را براي اين توفيق بجا آوريد که به نصيب و بهره¬اش خواهيد رسيد. (يا خط را مي¬شناسيد که خط خليفه است).
خليفه بدست خود اين پيمان¬نامه را نوشت در روز دوشنبه هفتم ماه رمضان سال دويست و يک. پايان عهدنامه.
ترجمه آنچه امام در ظهر اين عهد نامه نوشته¬اند در شماره آينده.
از خداي بپرهيزيد
قال عليّ عليه¬السلام اتّق الله الّذي لا بُدّ لک
من لقائه و لا منتهي لک دونه.
(غررالحکم 119)
از خدائي بترس که ناگزيري (رحمت يا عذاب) او را ملاقات کني، و مقصدي بجز او نداري.
- بنابر آنچه در تاريخ اسلام و شرق چنين ثبت شده است والا شيعيان راجع به اين عصر نظريه¬هائي دارند.
- عن هشام قال کان ابو عبدالله (ع) اذا اعتم و ذهب من الليل شطره اخذ جرابا فيه خبز و لحم و الدراهم فحمله علي عنقه ثم ذهب به الي اهل الحاجة من اهل المدينة فيقسمه فيهم و لا يعرفونه فلما مضي ابو عبدالله (ع) فقد و اذالک فعلموا انه کان ابو عبد الله (ع) (وافي باب صفة المؤمن)
- الي الله تدعون و الي سبيله ترشدون و بقوله تحکمون - عادتکم الاحسان و سجيتکم الکرم.
(از زيارت جامع? کبيره)
- به متن عهد نامه بخط وانشاء خود مامون رجوع فرمايند.
- بکتب مبسوط در اين باره رجوع شود. مانند: بحار الانوار، عيون اخبار الرضا، صبح الاعشي، کشف¬الغمه و فيات الاعيان، و ......
- نسخه خطي شماره 522 مسجد جامع گوهر شاد.
- اربلي ابن الفخر بهاء الدين ابو الحسن علي بن ابي الفتح فخر الدين اربيلي متولد 625 متوفاي 692 مدفون در منزلش واقع در محله غربي بغداد فهرست کتابخانه آستان قدس ج5 ص 156 و احقاق الحق ج1 ص 29
- کشف الغمه سنگي 1294 ص 278
- عبدالله مامون هفتمين خليفه از سلسله خلفاي بني عباس فرزند هارون الرشيد است که برادر نامادري خود «امين» را بر سر خلافت بقتل رسانيد مدت حکومت عباسيان از سال 198- 218 هجري قمري است خلفاي بني عباس 37 تن سر سلسله احمد سفاح و آخرين المستعصم بالله بود که توسط هلاکو منقرض شدند.
- آيه 42 فصلت جزو قرآن کريم.
-آي? 44 سوره انفال جزو 10 قرآن مجيد
- اول من سمي خليفة ابوبکر الصديق حين ولي الخلافة (ص 413 ج 1 صبح الاعشي).
- آيه 2 سور? ص جزو 23- اي داود ما ترا در زمين خليفه قرار داديم پس بين مردم بحق فرمان ده و از هواي نفس پيروي مکن که ترا از راه خدا بيرون برد همانا آنانکه از راه خداوند بيرون ميبرند عقوبت و عذابي سخت دارند که روز حساب را از ياد ببردند.
- آيه 93 و 94 سوره حجر جزو 14: «بپروردگارت قسم است که البته از تمامشان بازخواست مي¬کنيم از آنچه مي¬کنند».
- گويند عبداله بن عمر الخطاب (رض) در بيرون شدن پدرش از اين جهان ويرا پرسيد که اي پدر ترا کي بينم؟ گفت بدان جهان، گفت زودتر مي¬خواهم، گفت شب اول و يا دوم يا شب سيوم مرا در خواب بيني، پس دوازده سال برآمد او را در خواب نديد پس از دوازده سال او را بخواب ديد گفت يا پدر نگفته بودي پس از سه شب ترا بينم؟ گفت مشغول بودم که در سواد بغداد پلي ويران شده بود و گماشتها تيمار آن نداشته بودند و گوسفندي را در آن پل دست بسوراخي فروشد و بشکست تا اکنون جواب آن مي¬دادم.
(سياست نامه خواجه نظام الملک ص 10)
- اول من عهد الي ابنه بالخلافه معاويه عهد بها الي ابنه يزيد تبعه الکثير من الخلفاء علي ذالک (ج1 صبح الاعشي ص 414)
- در نظر شيعه امامي? اثنا عشريه خلفاء الرسول (ص) افرادي هستند که تعداد و تولدشان بنص رسول از طرف خدواند معين است و نامهايشان معلوم و کيفيت و زندگاني و سرنوشتشان براي رسول (ص) روشن بوده است. و بمدلول کريمه: يا ايها¬الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولو الامر منکم. اينان منصوص از قبل خدا و معروف از جانب رسول (ص) و معصوم از خطا و گناهند، وي تعيين و نصب و انتخاب اين افراد در وظيف? کسي نيست و خودشان مستقلاً نميتوانند براي خود «وليعهد» معين کنند و قبول و امضاي ولايتعهدي مامون از سوي امام (ع) براي آن بود که امام منصوص بحق از طرف خدا، و رسول بود و با فشار و موجبات آنروز فقط حق خود را بدان صورت پذيرفته است. رک: فصول خواجه نصير¬¬الدين طوسي- تلخيص الشافي شيخ طوسي و ساير کتب اخبار و کلام شيعه.
- وقفوهم انهم مسئولون عما کانوا يعملون. (قرآن کريم) کلکم راع و کلکم مسئول عن رعيته (حديث نبوي)