عشق آرميده در خنكاي رواقها
جاري ست عرش در همه جاي اتاقها
انگار ميرسند به دالاني از بهشت
ديوارهاي آينهكاري و طاقها
زيباست آنچه ديدهام اما حضور توست
راز شكوه اين همه سبك و سياقها
دل جاي خويش دارد وقتي كه عشق تو
انداخته است شعله به جان اجاقها
«شوق است در جدايي و جور است در نظر»
آيا به جور ميرسد اين اشتياقها؟
اين بيتها تلنگر بال كبوتريست
از دور دست فاصلهها و فراقها
از منتهياليه كويري كه ريخته است
شور تو، طعم شير و عسل در مذاقها
شهد شهود و كشف مضامين بيبديل!
ها! اين غزل پر است از اين اتفاقها
شب كه برسد ستاره برميگردد
اين رفته، به يك اشاره برميگردد
دل مثل كبوتر حرم ميماند
هرجا برود، دوباره برميگردد
كبري موسوي
www.jamejamonline.ir