دلم امشب ز غم نالان و زار است
گرفتار غم هجران يار است
ز هجران حبيب نازنينم
دل خونين عاشق، بيقرار است
گرفته قلبم از هجران محبوب
حيات از جسم و جانم در فرار است
نخوردم جام صهبايي ز دستش
فغان اين عاشق بيدل خمار است
مه ذيقعده آمد عاشق دوست
سپاه دشمن دين، تار و مار است
مشام جان معطر گشته امشب
سحرگه موسم صوت هزار است
به گوش جان رسيد اين نغمه از غيب
که ميلاد ولي کردگار است
رضا در صفحه گيتي قدم زد
که دل از حب و مهرش بيقرار است
به نزد عارف و عامي و نادان
کراماتش عزيزان آشکار است
مشرف شو جوار مرقد او
که او داراي لطفي بيشمار است
کرمها ديدهام ز الطاف ومهرش
وجود من ز لطفش باردار است
نمود احياي دين و مکتب حق
وجودش در دو عالم افتخار است
براي حفظ راه ومکتب او
بدان اي شيعه فصل کارزار است
نموده حفظ فرهنگ تشيع
تشيع ز اهتمامش استوار است
نموده دشمن اسلام رسوا
نکو از بهر مکتب پاسدار است
نظر کن «باقر» مجنون و بيمار
به الطافش بسي اميدوار است