ظهر است، نزدیك اذان. وارد صحن جامع می شوم. آفتاب سكه های طلایی نورش را بر سنگفرش حرم می پاشد. صدای قرآن می آید. آیات سوره نور وسعت صحن جامع را در بر گرفته است:"ا... نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوة" (نور/34) و من می اندیشم كه این مشكلات چیست. چند دقیقه، تأمل نگاه بر گنبدش می نشیند. هنوز قرآن می خوانند. "نور علی نور" بارگاه هشتمین مهر در آفتاب می درخشد. جمعیت به طرف حرم روانند. پرستوهای عاشق بی قرار به این سو و آن سو می پرند. این جا برای پرستوها، گاه مهاجرت نیست.
خورشید فروزان و تابناك امام، همیشه سال می درخشد و گرما می بخشد. صحبتهای این پرستوهای عاشق شنیدنی است. خانمی رو به روی ضریح آقا ایستاده بود و اشك می ریخت، از او خواستیم راجع به امام رضا"علیه اسلام" صحبت كند این شعر را خواند و با چادر صورتش را پوشاند: آتش به جانم افكند شوق لقای دلدار از دست رفت صبرم ای ناقه پای بردار در كیش عشقبازان راحت روانباشد ای دیده اشك می ریزای سینه باش افگار باز ایران محرم شرطست آن كه باشد غسل زیارت ما از اشك چشم، خونبار اولین بار است كه به حرم می آید از سفیدان اردكان با لباس محلی كه بر تن دارد.
می گوید:كور بودم با دیدن بارگاه امام رضا"علیه اسلام" روشن شدم. فاطمه 11 ساله كه نگاهش را به آرامی از گنبد و بارگاه امام رضا"علیه اسلام" می گیرد با زبان شیرین كودكانه اش می گوید:وقتی به حرم می آیم انگار قطره ای هستم كه به دریا نزدیك می شوم . در این جا خورشید همیشه می درخشد حتی در تاریكی شب. بهاره غمشادزهی 14 ساله از زاهدان برای اولین بار است كه به حرم می آید، او احساس خود را این گونه بیان می كند كه:خیلی خوشحالم انگار كه بال در آورده ام. امام رضا"علیه اسلام" خیلی با كرم و مهربان است. من از آقا می خواهم تا راجع به امام رضا"علیه اسلام" صحبت كند. او فقط می گوید:از امام می خواهم مریضان را شفا بدهد.
گریه امانش نمی دهد و با دست پهنای صورت خود را می پوشاند. آن دو را به حال خود می گذارم و از آن جا دور می شوم.علی اسماعیلی از كاشان می گوید:من هر سال می آیم. با دیدن گنبد طلایی آقا قلبم روشن می شود. وقتی می آیم حرم احساسی سبكی می كنم. احساس می كنم دوباره خالص شده ام و به امام رضا"علیه اسلام" خیلی نزدیك. آرامشی است در این جا كه در هیچ جای دیگری نظیر آن را نمی شود پیدا كرد. كبوتر دل در این حرم آرام می گیرد.آقای ع . س مجاور و اهل مشهد است. او در حالیكه اشكهایش را با دستمال پاك می كند، می گوید:گوهری درخشنده. در این جا مدفون است كه دلهای زیادی برای زیارتش می تپد. من هر گاه به زیارت مرقد پاك این امام می آیم به خود اجازه نمی دهم تا به ضریح منور ایشان نزدیك شوم فقط بعنوان زیارت، درگاه پاك ایشان را بوسیله می دهم و برمی گردم چون خود را شایسته نزدیك شدن به ضریح امام"علیه اسلام" نمی دانم.آقای شهرام موسوی از اهواز با دختر خردسالش سیده حورالعین برای سومین بار است كه به مشهد می آیند، او می گوید من از امام رضا"علیه اسلام" می خواهم ما را به صراط مستقیم هدایت كند.
فاطمه صالحی طلبه ای از مكتب الزهرای نجف آباد اصفهان كه برای اولین بار است به مشهد می آید، این گونه احساس خود را بیان می كند:احساس عجیبی دارم كه قابل وصف نیست.
وقتی چشمم به حرم افتاد واقعاً اعتقاد پیدا كردم كه این جا قطعه ای از بهشت است، بال زدن ملائك را واقعاً احساس كردم. بزرگترین خواسته من از امام رضا"علیه اسلام" این است كه سرباز لایقی برای امام زمان باشم و از آن مهمتر تعجیل در فرج آقا امام زمان را از خدا می خواهم امام رضا"علیه اسلام" كسی است كه اسمشان برازنده ایشان است. علی بن موسی الرضا"علیه اسلام" غریب نوازند و زود حوائج را برآورده می كنند. طاهره یزدانیان كه ششمین بار است به مشهد می آید در حالیكه به سختی جلوی اشكهایش را گرفته می گوید:این جا مكانی است كه در مقام دنیا نظیرش پیدا نمی شود. اینجا حقایقی است كه وصف كردنی نیست، فقط دریافت شدنی است و آن هم قابل وصف نیست. من از آقا اولین چیزی كه هر دفعه می خواهم این است كه من را به عنوان یك زائر قبول كند. من خودم را قابل حضرت نمی دانم. همیشه برای اذن دخول شرمنده ام چون فكر می كنم وقتی می خواهم وارد حرم مطهر شوم آن انسان كامل، آن وجود پاكی است كه از این محیط مقدس بتواند كسب فیض كند نیستم و مسأله ای كه من را زجر می دهد این است كه ما ادبی كه در قبال این مكان مقدس باید داشته باشیم نداریم یعنی طوری وارد حرم می شویم كه در مكانهای عادی دیگر وارد می شویم. هر چه شناخت و معرفت ما نسبت به خود امام"علیه اسلام" بیشتر باشد، زیارت مان بیشتر مقبول حق می شود. امام رضا"علیه اسلام" وصف شدنی نیستند.
محمد رضا پارسا، دیپلم ریاضی سومین باری است كه از شیراز به مشهد می آید، وقتی از او خواستیم درباره امام رضا"علیه اسلام" برایمان صحبت كند گفت:من برای زیارت، تبرك و دیدار آقا به مشهد آمده ام، و خوشبختم كه آقا مرا طلبیده است. از آقا ظهور زودتر امام زمان(عج) و سلامتی همه پدران و مادران را می خواهم. امام رضا"علیه اسلام" واقعاً آقاست و مونس همه.
خانم ر. ب با چشمان بارانی اش می گوید:وقتی چشمم به ضریح امام می افتد احساس كوچكی، امنیت و آرامش به من دست می دهد. خودم را در مقابل یك امام مهربان می بینم كه هر كس وارد حرمش شود دست رحمت بر سرش می كشد. حرفهایی را كه نمی توانم به هیچ كس بگویم با آقا در میان می گذارم. هر چه به آقا امام رضا"علیه اسلام" نزدیكتر شویم به خدا نزدیكتر می شویم چون آقا پاره ای از تن رسول خداست. ایشان دست ما را به دامن خدا می رساند و شفاعت ما را نزد خداوند می كند. رضا محمدی، كارمند پالایشگاه است. او دومین بار است كه به مشهد می آید، می گوید:اولین باری كه آمدم كوچك بودم. این دفعه موقع آمدن خیلی ها به من التماس دعا گفته اند، با دست پر از حاجت آمده ام و امیدوارم با دست پر برگردم. در آستان امام رضا"علیه اسلام" را گرفته بود و اشك می ریخت. گفت 4 ماه است من مجاور آقا شده ام از گرگان آمده ام تا در خانه آقا شفای بچه ام را بگیرم. خانم محجبه ای در توصیف امام رضا"علیه اسلام" می گوید:آقا را فقط در عشق می شود توصیف كرد خواسته قلبی من از ایشان تعجیل در ظهور آقا و هدایت جوانان ایران است. انسان وقتی وارد حرم می شود، دلش نمی آید فقط برای مادیات و دنیایش چیری بخواهد. من خودم در زندگی معجزات بسیاری از آقا دیده ام. وقتی از او خواستیم برایمان بیشتر توضیح بدهد ادامه داد:من آدمی بودم كه زیاد پایبند اخلاقات نبودم. در خواب غفلت به سر می بردم اما یك لحظه بیداری (كه همیشه آرزو می كنم خدایا این لحظه را به همه عطا كند) زندگیم را دگرگون كرد. اكنون زیبایی زندگی را در این می بینم كه اعمالم فقط مورد رضای خدا و آقا امام زمان باشد و اگر دنیا با تمام ثروت و قدرتش را به من بدهند حاضر نیستم لحظه ای مثل گذشته بیرون بیایم. من قبلاً بد حجاب بودم ولی همانطور كه گفتم لطف خداوند و عنایت امام رضا"علیه اسلام" شامل حال من شد و انسان دیگری شدم. اینجا دارالفیض است، مكانی از بهشت . نزدیك به ضریح امام رضا"علیه اسلام" چشمها بارانی است. نیایش، نیاز، راز و... شروق عباس الدهان از شهر قطیف عربستان صعودی دومین بار است كه به حرم آقا می آید.
او در مورد امام رضا"علیه اسلام" این گونه ابراز احساس می كند:ایشان قابل وصف كردن نیستند. امام رضا، خود، بهشتند. این جا قطعه ای از بهشت است و خودشان ضامن بهشت. آقا نور هستند. نورانی اند. طبیب تمام دردها. معین الضعفاء، غریب الغرباء و باب الحوائج هستند. با گفتن كلمه شكراً تشكر می كنم. دستم را برای خداحافظی بلند كردم. به دنبال كلمه خداحافظی به عربی ذهنم را می كاویدم، كه ناگهان شروق بالهجه شیرین عربی گفت خداحافظ، خداحافظ. از محمد آباد جقویه (اصفهان) دومین بار است كه به مشهد می آید. او می گوید تا دو سه روز هر چه به بارگاه حرمش و حرمش نگاه می كردم سیر نمی شدم. من از آقا را می شناسید، می گوید:آن قدر می شناسم كه باعث توسل من به آقا امام رضا"علیه اسلام" شده است.
آقایی كه تا حالا هر چه از ایشان خواسته ام برآورده كرده است. من به غیر از امام رضا كسی را ندارم.از خانمی كه لباس هندی بر تن داشت پرسیدم چرا به این جا آمدی گفت این مكان زائرین زیادی دارد پس فهمیدم صاحب این مقبره و گنبد باید شخص بزرگی باشد به همین دلیل برای زیارت به این جا آمدم و حس می كنم این جا مكانی است فراتر از این دنیا.
با خادمان كوی اوآقای ح. خادم افتخاری كه مدت یك سال افتخاری خادمی آقا را دارد، این طور شروع كرد:من از مجاورین آقا و دانشجو هستم. تمامی مردم مشهد نسبت به آقا ارادتی خاص دارند و ایشان را با نام امام الرحمةمی شناسند ما مشهدیها هر چه داریم از آقا امام رضا داریم. وجود ایشان بركت و نعمت را نه تنها برای مشهد بلكه برای تمام ایران به ارمغان آورده است. گوشه و كنار این حرم پیر و جوان ایرانی و غیر ایرانی فقیر و غنی با مولایشان دردل می كنند؛ احساسی كه این افراد دارند غیر قابل توصیف است با اینكه امام خودشان در غربت شهید شدند اما هیچ كس در حرم ایشان احساس غربت و غریبی نمی كند. من با دیدن ضریح نورانی ایشان احساس آرامش خاصی دارم، فكر می كنم كسی را یافته ام كه با عطوفت به درد دل من گوش می دهد و شكی ندارم كه او مرا تنها نمی گذارد. در این جا حضور خدا را بیشتر از هر جای دیگری می شود احساس كرد. من عبادت در این مكان بهشتی را بیشتر از هر جای دیگری دوست دارم. فاطمه حملی كه فرهنگی و خادم دارالفیض حرم است می گوید:هر كسی كه وارد حرم می شود عاشق امام رضا"علیه اسلام" است. مردمی كه به اینجا می آیند اشكهایشان بی اختیار می ریزد همه آنها برای ظهور امام زمان(عج) و برای خوشبختی جوانان ایران دعا می كنند.
اغلب آنها برای خودشان چیزی چیزی نمی خواهند. ... غروب است؛ اشكها، لبخندها، امیدها و نیایش ها در این بارگاه قدس تكرار می شود و تو به ملكی می اندیشی كه بی زوال است، در خراسان، نه، در ایران، نه، در عرصه دلها.
آسمان ابری شده، باران می بارد. در ایوان طلایی اش پناه می گیرم. باز تاب شعری در ذهنم تكرار می شود:
ای شه طوس كه سلطان سریر دو سرایی
ای كه در پادشهی صاحب ایوان طلایی
میری-- منبع: روزنامه قدس