0

كوه بردباري

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

كوه بردباري

مردي از امام خواست كه دوستش باشد. امام فرمود: به سه شرط: از من تعريف مكن، مرا دروغ‌گو ندان و در حضور من از كسي غيبت مكن.[1]
عابدترين مردم زمان خود بود. بسيار پياده و با پاي برهنه به حج مي‌رفت و هر گاه آيه «يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ» را مي‌شنيد ، پاسخ مي‌گفت: «لبيك اللهم لبيك؛ خداوندا! گوش به فرمان توام».[2]
هرگاه وضو مي‌ساخت، بدنش از ترس خدا مي‌لرزيد و چهره‌اش زرد مي‌شد. همين كه از اول علت را جويا مي‌شدند، مي‌فرمود: بنده خدا بايد هنگامي كه به درگاه او مي‌رود، از ترس رنگ ببازد و تنش بلرزد.[3]
گوسفند زيبا و مورد علاقه‌اي داشت. يكي از غلامان، پاي گوسفند را شكست. اما علت را پرسيد. غلام گفت: براي اينكه تو را ناراحت كنم. اما با تبسمي دل‌نشين فرمود: ولي من در عوض تو را خشنود مي‌كنم، و غلام را آزاد كرد![4]
روزي مشغول غذا خوردن بود. سگي آمد و مقابلش ايستاد. يك لقمه خود مي‌خورد و يك لقمه جلو سگ مي‌انداخت. خواستند سگ را دور كنند. مانع شد و فرمود: شرم دارم از خدا كه جانداري به غذا خوردن من بنگرد و من به او غذا ندهم.[5]
بسيار بردبار بود تا آنجا كه مروان بن حكم ـ دشمن سرسخت او ـ در تشييع پيكرش اندوهگين بود. او را گفتند: تو كه تا ديروز با او دشمن بودي، گفت: او كسي بود كه بردباري‌اش با كوه‌ها سنجيده نمي‌شد.[6]
مانند جدش بدون تكبر و غرور روي زمين مي‌نشست و با تهي‌دستان هم‌سفره مي‌شد و مي‌فرمود: خداوند، خود بزرگ‌بينان را دوست نمي‌دارد.[7]
ابوسفيان كه براي بستن پيمان با پيامبر به مدينه آمده بود، نااميد شده بود. تا اينكه حسن چهارده ماهه زبان گشود و فرمود: اي پسر صَخْر! شهادتين بگو تا تو را نزد جدم شفاعت كنم. سپس امام علي(عليه السلام) فرمود: سپاس خداي را كه خاندان محمد(ص) را هم‌سان يحيي بن زكريا قرار داده است.[8]
پرسيدند: چرا مرگ ناخوشايند است؟ فرمود: شما خانه آخرتتان را ويران و خانه دنيايتان را آباد كرده‌ايد، و مسلماً انتقال از جاي آباد به جاي خراب، بر شما ناخوشايند است.[9]
آثار مرگ در چهره‌اش آشكار شد و او مي‌گرييد. علت را پرسيدند. فرمود: به دو دليل ترس از قيامت و دوري از دوستانم

پی نوشتها :

[1]. ابوالفضل هادي‌منش، آفتاب حسن، رويكردي تحليلي به زندگاني امام حسن مجتبي(ع)، قم، مركز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما، 1382، چ 1، ص134.
[2]. همان، ص 28.
[3]. همان، ص 29.
[4]. همان، ص 37.
[5]. همان.
[6]. همان، ص 42.
[7]. همان، صص 45 و 46.
[8]. همان، ص 136.
[9]. همان، ص 134.

منصوره نرگسي

 

 

جمعه 22 دی 1391  5:19 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها