0

سنگ آسمانى، تدبير آسمانى

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

سنگ آسمانى، تدبير آسمانى

بيضى شكل بود؛ سياه متمايل به سرخ. خواستم ببوسمش. لب‏ها را غنچه كردم، ولى هنوز به سنگ نرسيده بودم كه شرطه عربستانى دستم را گرفت و از لاى جمعيت بيرون كشيد تا نفر بعدى بتواند بوسه بزند. صف را ديدم. همه منتظر اداى احترام به اين سنگ مقدس بودند. به كنار پله‏ها رفتم. پسرم امين و مادرش را پيدا كردم و كنارشان نشستم. به كعبه نگاه كردم. همه مى‏آمدند و سنگ را مى‏ديدند و طواف را شروع مى‏كردند. امين روى زانوهايم نشست و با تعجب پرسيد: «بابايى! چرا همه به آنجاى كعبه كه مى‏رسند، دست‏هايشان را بالا مى‏برند». سر امين را بوسيدم و گفتم: «آن سنگ سياه را مى‏بينى؟» امين نُچى گفت. گفتم: «همانجا كه خيلى شلوغه، يك سنگ سياهه كه مى‏گويند از بهشته. حضرت ابراهيم آن را گذاشته.» امين بلند شد و گفت: «از بهشت؟» سر تكان دادم. امين دستش را توى جيب شلوارش كرد و گفت: «بابايى! ببين چقدر مهمه.» سر تكان دادم و آرام گفتم: «بله، آن‏قدر مهم كه نزديك بود يك‏بار به خاطرش جنگ شود؛ زمان جوانى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ».
كار ديوارها تمام شده بود و نوبت گذاشتن حجرالاسود بود. هر يك از بزرگان قبيله مى‏خواست اين افتخار را داشته باشد تا او اين سنگ مقدس را سر جايش بگذارد. همهمه شد. نزديك بود دعوايى سر بگيرد. پيرمردى آرام جلو آمد. دستى به ريش سفيد و بلندش كشيد. بعد نگاهى به سران قبايل كرد و گفت: «پيشنهادى دارم». سران به يكديگر نگاه كردند. يكى از آنها گفت: «اگر مى‏خواهى خودت سنگ را بگذارى، اشتباه كرده‏اى.» پيرمرد دستش را به چپ و راست تكان داد و گفت: «نه، اصلاً! من مى‏گويم كنار در مسجد برويم و منتظر بمانيم. اولين كسى كه وارد شد، او بگويد كه سنگ را كدام قبيله بگذارد.» لحظه‏اى ساكت شدند. سرهايشان را به نشانه تأييد تكان دادند و به كنار در رفتند. نفس‏هايشان تند مى‏زد. صورتشان قرمز شده بود و قطره‏هاى عرق روى آن مشخص بود. يكى با گوشه دستار عرقش را پاك كرد و آن را دور گردنش انداخت. ديگرى روى پا بلند شده بود تا ببيند اولين كسى كه مى‏آيد كيست. سايه‏اى را ديدند. جلو رفتند. همه دهان‏ها باز ماند و بعد لبخند زدند. همه با هم گفتند: «محمد است، محمد امين، هر چه او بگويد قبول مى‏كنيم.»
به طرف كعبه رفتند. همه داورى او را قبول داشتند. دور هم جمع شدند. اخلاق خوب او و امانت‏دارى و راست‏گويى‏اش همه مردم مكه را شيفته خود كرده بود. همه منتظر بودند تا ببينند چگونه قضاوت مى‏كند. نفس‏هايشان در سينه حبس شده بود. به لب پيامبر چشم دوخته بودند. با خود مى‏انديشيدند: سرانجام اين افتخار نصيب چه كسى خواهد شد؟ در همين فكرها بودند كه پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم پارچه‏اى خواستند و آن را روى زمين پهن كردند. بعد حجرالاسود را برداشتند و وسط پارچه گذاشتند. رؤساى قبايل را صدا كردند و هر گوشه از پارچه را به دست يكى از آنها دادند. سنگ را برداشتند و به طرف كعبه رفتند. سپس رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم با دست خودشان سنگ را برداشتند و در جاى اولش گذاشتند. همه لبخند زدند و آفرين گفتند. راضى شده بودند. پيرمرد سر تكان داد و در تعجب مانده بود. شايد به اين مى‏انديشيد كه او با آن موى سپيد و تجربه‏اش، نتوانست چنين راه‏حل خوبى بدهد.

درس‏هايى از داستان نصب حجرالاسود

رفتار مردان بزرگ و انسان‏ساز، همواره دربردارنده پيام‏ها و درس‏هاى بسيارى است كه مى‏تواند راهگشاى زندگى جوانان باشد. از اين رو، در ادامه اين مقاله به درس‏هايى مى‏پردازيم كه مى‏توان از داورى حكيمانه حضرت رسول اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در ماجراى نصب حجرالاسود به دست آورد.

1. مسئوليت‏پذيرى

مسئوليت‏پذيرى، لازمه زندگى اجتماعى انسان است. انسان در برابر خويش، هم‏كيش، هم‏نوع و حتى طبيعت مسئوليت دارد و مورد بازخواست خداوند قرار خواهد گرفت. هر كس به فراخور ظرفيت روحى و سعه وجودى خود، در برابر ديگران احساس مسئوليت مى‏كند. از اين رو، پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم با توجه به ظرفيت وسيع و بالاى روحى خود، درباره افراد و جوامع احساس مسئوليت بيشترى داشته است. قرآن كريم درباره اينكه انسان در برابر مسئوليت‏هاى خود مورد بازخواست قرار خواهد گرفت فرموده است: «أيَحْسَبُ الإنسانُ أنْ يُتْرَكَ سُدًى؛ آيا آدمى مى‏پندارد كه بيهوده، وانهاده مى‏شود؟»
به راستى اگر اين‏گونه بود، چه تفاوتى ميان انسان با حيوانات وجود داشت و ديگر انسان به چه ويژگى و امتياز برتر خود مى‏توانست بر خود ببالد.
آسمان بار امانت نتوانست كشيد *** قرعه فال به من بيچاره زدند
امام على عليه‏السلام درباره مسئوليت‏پذيرى انسان در برابر هم‏كيشان و هم‏نوعان، در سخنى شيوا و منطقى، خطاب به مالك اشتر چنين مى‏فرمايد: «الناسُ صِنفان: إمّا أخٌ لَكَ فى الدينِ أو نظيرٌ لَكَ فى الخَلْقِ؛ مردم دو دسته‏اند: يا برادران دينى تواند يا در آفرينش همانند تو».
گويا سعدى با الهام از روح اين سخن است كه گفته است:
بنى آدم اعضاى يكديگرند *** كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار *** دگر عضوها را نماند قرار
در فرهنگ اسلامى، دورى از محنت ديگران و بى‏تفاوتى در مورد آنان، به شدت نكوهش شده است. پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم كه اسوه مسلمانان است، همواره آنان را به مسئوليت‏پذيرى و اقدام در برابر هم فراخوانده است. تا جايى كه اهتمام ورزيدن به كارهاى مسلمانان، ويژگى و نشانه مسلمانى دانسته مى‏شود؛ چنان‏كه آن حضرت در اين‏باره مى‏فرمايد: «مَن أصبَحَ و لَم يَهْتَمّ بأمورِ المسلمينَ فليسَ مِنهُم؛ كسى كه روزش را بدون اهتمام ورزيدن به كارهاى مسلمانان آغاز كند، مسلمان نيست».
نمونه‏اى از احساس مسئوليت آن حضرت را در داستان نصب حجرالاسود مى‏فهميم كه ايشان، مسئوليت داورى ميان قبايل نزديك به جنگ را پذيرفت. آن حضرت مى‏توانست با اين توجيه كه ممكن است طرفين اختلاف، داورى او را قبول نكنند، اين قضاوت را نپذيرد، ولى احساس وظيفه و مسئوليت‏پذيرى پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ، موجب شد تا مشكل بزرگى حل شود و از مشكل بزرگ‏ترى كه همان جنگ و خونريزى بود، جلوگيرى گردد.

2. مشاركت و همكارى

انسان‏ها در زندگى اجتماعى خود، به تعاون و يارى كردن يكديگر نيازمندند و راه رشد و ترقى جامعه، در گرو يارى دادن و يارى گرفتن از هم‏نوعان است. در جامعه‏اى كه اين عنصر وجود نداشته باشد، فقر و عقب‏ماندگى پديد خواهد آمد. قرآن كريم مسلمانان را به تعاون و يارى يكديگر فراخوانده و چنين فرموده است: «تَعاوَنوا على البِرِّ و التقوى و لا تَعاوَنوا على الإثمِ و العُدوان؛ در نيكوكارى و پرهيزكارى همديگر را يارى كنيد و در گناه و دشمنى دستيار هم نشويد».
روشن است كه يارى و تعاونى كه اسلام به آن سفارش كرده، صرفا در جهت كارهاى مباح و حلال است، نه كارهاى حرام و ناپسند. همچنين يارى كردن در امور، نمودها و مصداق‏هاى زياد و گوناگون دارد؛ مانند: امر به معروف و نهى از منكر، وقف كردن، صدقه دادن، انجام امور عام‏المنفعه و... . در سنت پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نيز يارى به هم‏نوعان بسيار مورد توجه بوده است. آن حضرت مسلمانان را به همكارى و تعاون سفارش مى‏كرد و خود نيز ترويج دهنده اين فرهنگ بود. ماجراى نصب حجرالاسود، يكى از نمونه‏هاى يارى دادن حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به ديگران است.

3. گره‏گشايى و آشتى دادن

زندگى دنيوى به علت گوناگونى خواسته‏ها و تضادها در منافع، محل تزاحم و اختلاف انسان‏هاست. اختلاف‏ها و كشمكش‏هايى كه خاستگاه آن خواهش‏هاى نفسانى و خواست‏هاى بى‏مقدار دنيوى باشد، مورد نكوهش قرآن كريم قرار گرفته و نوعى عذاب شمرده شده است. به فرموده قرآن، گروه گروه شدن، تفرقه و اختلاف، عذاب است كه بعضى از انسان‏ها به وسيله بعض ديگر آن را مى‏چشند.
زمينه‏هاى اختلافات و دشمنى‏ها در بين افراد زمانى پيش مى‏آيد كه خوش‏بينى، اعتماد به ديگران و حسن معاشرت، جاى خود را به منفى‏نگرى، بى‏اعتمادى و سوء معاشرت بدهد.
پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم همواره مسلمانان را به اصلاح ذات‏البين سفارش مى‏كرد. اصلاح ذات‏البين، به معناى صلح دادن ميان دو طرف است. اين كار در نظر آن حضرت، از چنان اهميتى بر خوردار است كه مى‏توان براى آشتى دو طرف از دروغ بهره جست؛ هر چند دروغ از گناهان كبيره است. پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مى‏فرمايد: «أصْلِحْ بينَ الناسِ و لَو تَعْنى الكَذِبَ؛ بين مردم آشتى بر قرار سازيد، گرچه با دروغ باشد.» همچنين آن حضرت آشتى دادن را بهترين نيكى و صدقه مى‏داند و مى‏فرمايد: «أفضَلُ الصَّدَقَةِ إصلاحُ ذاتِ الْبَينِ؛ بهترين صدقه، آشتى دادن بين دو نفر است».

4. تأثيرگذارى مثبت بر محيط

مكه پيش از ظهور اسلام، محيط آلوده و فاسدى به لحاظ اخلاقى و اجتماعى داشته است. اما اين محيط تأثيرى بر پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نگذاشت. با اينكه آن حضرت در سن جوانى بود، ولى عقل و درايت و اراده‏اى استوار داشت. شهرت آن حضرت به ويژگى‏هاى پسنديده و نيك، باعث شده بود كه مردم به او اعتماد كامل داشته باشند و از او در حل مشكلات خود مشاوره بخواهند. نمونه‏اى از شكوه شخصيت پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در جريان نصب حجرالاسود آشكار مى‏شود. آنچه باعث جلب توجه اختلاف كنندگان به آن حضرت شد، بهره داشتن او از صفت «امانت‏دارى» بود. خودسازى و ويژگى امين بودن پيامبر، موجب شد تا ايشان در حل اختلاف بين قبايل و افراد، نقش مثبت ايفا كند و توانايى تغيير محيط پيرامون خود را داشته باشد.

5. اهميت مديريت

جنبه مديريتى پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در خانواده و اجتماع، درس‏هاى بسيارى مى‏آموزد. مديريت آن حضرت در جنگ و صلح و مواجهه با مشكلات و وضعيت اجتماعى و تربيت نيروهاى با تقوا، شگفت‏آور است. يكى از مسائل مهم مديريت، شيوه تصميم‏گيرى او هنگام بحران‏هاست. در ماجراى حجرالاسود، شرايط، غير عادى شده و مشكلات پيش‏بينى نشده و ناگهانى پيش آمده بود. در چنين شرايطى، ضوابط، هنجارها و قوانين مرسوم كارساز نخواهند بود. از اين رو، مشكل فقط با خلاقيت مدير حل مى‏شود. پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم با به كارگيرى روشى مبتكرانه، همراه با كنترل بحران پيش آمده، سعى در استفاده بهينه از آن كرد و رفتار و عمل ايشان در قالب مديريت رفتارى، درس‏هاى بسيار و موشكافانه‏اى براى قبايل حاضر در صحنه داشت.

6. داورى عادلانه

نام پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و رفتار ايشان با عدالت پيوند خورده است. ويژگى‏هايى كه پيامبر داشت، باعث شد او را در ماجراى حجرالاسود حَكَم و داور قرار دهند. علم، درايت، كاردانى، اخلاق پسنديده و هوشيارى آن حضرت، همه اختلاف كنندگان را از نتيجه كار خرسند كرد؛ به طورى كه هيچ گروهى احساس نكرد در اين داورى بر او ستم يا كم‏توجهى شده است. نكته مهم ديگر كه داور خوب و عادل بايد دارا باشد، پرهيز از نگاه جانب‏دارانه و تبعيض‏آميز است كه حضرت با داورى بى‏نظير خود، بر گروهى يا كسى تبعيض روا نداشت. به راستى اگر پيامبر در اين ماجرا به طرفدارى از قبيله‏اى خاص قضاوت مى‏كرد، چه روى مى‏داد؟ آيا ديگران راضى مى‏شدند؟ به يقين اختلاف‏ها شديدتر مى‏شد و گرهِ كار، كورتر. از اين رو، تنها در سايه قضاوت عادلانه پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بود كه اختلاف‏ها فروكش كرد.

جمعه 22 دی 1391  2:11 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها