بيضى شكل بود؛ سياه متمايل به سرخ. خواستم ببوسمش. لبها را غنچه كردم، ولى هنوز به سنگ نرسيده بودم كه شرطه عربستانى دستم را گرفت و از لاى جمعيت بيرون كشيد تا نفر بعدى بتواند بوسه بزند. صف را ديدم. همه منتظر اداى احترام به اين سنگ مقدس بودند. به كنار پلهها رفتم. پسرم امين و مادرش را پيدا كردم و كنارشان نشستم. به كعبه نگاه كردم. همه مىآمدند و سنگ را مىديدند و طواف را شروع مىكردند. امين روى زانوهايم نشست و با تعجب پرسيد: «بابايى! چرا همه به آنجاى كعبه كه مىرسند، دستهايشان را بالا مىبرند». سر امين را بوسيدم و گفتم: «آن سنگ سياه را مىبينى؟» امين نُچى گفت. گفتم: «همانجا كه خيلى شلوغه، يك سنگ سياهه كه مىگويند از بهشته. حضرت ابراهيم آن را گذاشته.» امين بلند شد و گفت: «از بهشت؟» سر تكان دادم. امين دستش را توى جيب شلوارش كرد و گفت: «بابايى! ببين چقدر مهمه.» سر تكان دادم و آرام گفتم: «بله، آنقدر مهم كه نزديك بود يكبار به خاطرش جنگ شود؛ زمان جوانى پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم ».
كار ديوارها تمام شده بود و نوبت گذاشتن حجرالاسود بود. هر يك از بزرگان قبيله مىخواست اين افتخار را داشته باشد تا او اين سنگ مقدس را سر جايش بگذارد. همهمه شد. نزديك بود دعوايى سر بگيرد. پيرمردى آرام جلو آمد. دستى به ريش سفيد و بلندش كشيد. بعد نگاهى به سران قبايل كرد و گفت: «پيشنهادى دارم». سران به يكديگر نگاه كردند. يكى از آنها گفت: «اگر مىخواهى خودت سنگ را بگذارى، اشتباه كردهاى.» پيرمرد دستش را به چپ و راست تكان داد و گفت: «نه، اصلاً! من مىگويم كنار در مسجد برويم و منتظر بمانيم. اولين كسى كه وارد شد، او بگويد كه سنگ را كدام قبيله بگذارد.» لحظهاى ساكت شدند. سرهايشان را به نشانه تأييد تكان دادند و به كنار در رفتند. نفسهايشان تند مىزد. صورتشان قرمز شده بود و قطرههاى عرق روى آن مشخص بود. يكى با گوشه دستار عرقش را پاك كرد و آن را دور گردنش انداخت. ديگرى روى پا بلند شده بود تا ببيند اولين كسى كه مىآيد كيست. سايهاى را ديدند. جلو رفتند. همه دهانها باز ماند و بعد لبخند زدند. همه با هم گفتند: «محمد است، محمد امين، هر چه او بگويد قبول مىكنيم.»
به طرف كعبه رفتند. همه داورى او را قبول داشتند. دور هم جمع شدند. اخلاق خوب او و امانتدارى و راستگويىاش همه مردم مكه را شيفته خود كرده بود. همه منتظر بودند تا ببينند چگونه قضاوت مىكند. نفسهايشان در سينه حبس شده بود. به لب پيامبر چشم دوخته بودند. با خود مىانديشيدند: سرانجام اين افتخار نصيب چه كسى خواهد شد؟ در همين فكرها بودند كه پيامبر اعظم صلىاللهعليهوآلهوسلم پارچهاى خواستند و آن را روى زمين پهن كردند. بعد حجرالاسود را برداشتند و وسط پارچه گذاشتند. رؤساى قبايل را صدا كردند و هر گوشه از پارچه را به دست يكى از آنها دادند. سنگ را برداشتند و به طرف كعبه رفتند. سپس رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم با دست خودشان سنگ را برداشتند و در جاى اولش گذاشتند. همه لبخند زدند و آفرين گفتند. راضى شده بودند. پيرمرد سر تكان داد و در تعجب مانده بود. شايد به اين مىانديشيد كه او با آن موى سپيد و تجربهاش، نتوانست چنين راهحل خوبى بدهد.
درسهايى از داستان نصب حجرالاسود
رفتار مردان بزرگ و انسانساز، همواره دربردارنده پيامها و درسهاى بسيارى است كه مىتواند راهگشاى زندگى جوانان باشد. از اين رو، در ادامه اين مقاله به درسهايى مىپردازيم كه مىتوان از داورى حكيمانه حضرت رسول اعظم صلىاللهعليهوآلهوسلم در ماجراى نصب حجرالاسود به دست آورد.
1. مسئوليتپذيرى
مسئوليتپذيرى، لازمه زندگى اجتماعى انسان است. انسان در برابر خويش، همكيش، همنوع و حتى طبيعت مسئوليت دارد و مورد بازخواست خداوند قرار خواهد گرفت. هر كس به فراخور ظرفيت روحى و سعه وجودى خود، در برابر ديگران احساس مسئوليت مىكند. از اين رو، پيامبر اعظم صلىاللهعليهوآلهوسلم با توجه به ظرفيت وسيع و بالاى روحى خود، درباره افراد و جوامع احساس مسئوليت بيشترى داشته است. قرآن كريم درباره اينكه انسان در برابر مسئوليتهاى خود مورد بازخواست قرار خواهد گرفت فرموده است: «أيَحْسَبُ الإنسانُ أنْ يُتْرَكَ سُدًى؛ آيا آدمى مىپندارد كه بيهوده، وانهاده مىشود؟»
به راستى اگر اينگونه بود، چه تفاوتى ميان انسان با حيوانات وجود داشت و ديگر انسان به چه ويژگى و امتياز برتر خود مىتوانست بر خود ببالد.
آسمان بار امانت نتوانست كشيد *** قرعه فال به من بيچاره زدند
امام على عليهالسلام درباره مسئوليتپذيرى انسان در برابر همكيشان و همنوعان، در سخنى شيوا و منطقى، خطاب به مالك اشتر چنين مىفرمايد: «الناسُ صِنفان: إمّا أخٌ لَكَ فى الدينِ أو نظيرٌ لَكَ فى الخَلْقِ؛ مردم دو دستهاند: يا برادران دينى تواند يا در آفرينش همانند تو».
گويا سعدى با الهام از روح اين سخن است كه گفته است:
بنى آدم اعضاى يكديگرند *** كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار *** دگر عضوها را نماند قرار
در فرهنگ اسلامى، دورى از محنت ديگران و بىتفاوتى در مورد آنان، به شدت نكوهش شده است. پيامبر اعظم صلىاللهعليهوآلهوسلم كه اسوه مسلمانان است، همواره آنان را به مسئوليتپذيرى و اقدام در برابر هم فراخوانده است. تا جايى كه اهتمام ورزيدن به كارهاى مسلمانان، ويژگى و نشانه مسلمانى دانسته مىشود؛ چنانكه آن حضرت در اينباره مىفرمايد: «مَن أصبَحَ و لَم يَهْتَمّ بأمورِ المسلمينَ فليسَ مِنهُم؛ كسى كه روزش را بدون اهتمام ورزيدن به كارهاى مسلمانان آغاز كند، مسلمان نيست».
نمونهاى از احساس مسئوليت آن حضرت را در داستان نصب حجرالاسود مىفهميم كه ايشان، مسئوليت داورى ميان قبايل نزديك به جنگ را پذيرفت. آن حضرت مىتوانست با اين توجيه كه ممكن است طرفين اختلاف، داورى او را قبول نكنند، اين قضاوت را نپذيرد، ولى احساس وظيفه و مسئوليتپذيرى پيامبر اعظم صلىاللهعليهوآلهوسلم ، موجب شد تا مشكل بزرگى حل شود و از مشكل بزرگترى كه همان جنگ و خونريزى بود، جلوگيرى گردد.
2. مشاركت و همكارى
انسانها در زندگى اجتماعى خود، به تعاون و يارى كردن يكديگر نيازمندند و راه رشد و ترقى جامعه، در گرو يارى دادن و يارى گرفتن از همنوعان است. در جامعهاى كه اين عنصر وجود نداشته باشد، فقر و عقبماندگى پديد خواهد آمد. قرآن كريم مسلمانان را به تعاون و يارى يكديگر فراخوانده و چنين فرموده است: «تَعاوَنوا على البِرِّ و التقوى و لا تَعاوَنوا على الإثمِ و العُدوان؛ در نيكوكارى و پرهيزكارى همديگر را يارى كنيد و در گناه و دشمنى دستيار هم نشويد».
روشن است كه يارى و تعاونى كه اسلام به آن سفارش كرده، صرفا در جهت كارهاى مباح و حلال است، نه كارهاى حرام و ناپسند. همچنين يارى كردن در امور، نمودها و مصداقهاى زياد و گوناگون دارد؛ مانند: امر به معروف و نهى از منكر، وقف كردن، صدقه دادن، انجام امور عامالمنفعه و... . در سنت پيامبر اعظم صلىاللهعليهوآلهوسلم نيز يارى به همنوعان بسيار مورد توجه بوده است. آن حضرت مسلمانان را به همكارى و تعاون سفارش مىكرد و خود نيز ترويج دهنده اين فرهنگ بود. ماجراى نصب حجرالاسود، يكى از نمونههاى يارى دادن حضرت محمد صلىاللهعليهوآلهوسلم به ديگران است.
3. گرهگشايى و آشتى دادن
زندگى دنيوى به علت گوناگونى خواستهها و تضادها در منافع، محل تزاحم و اختلاف انسانهاست. اختلافها و كشمكشهايى كه خاستگاه آن خواهشهاى نفسانى و خواستهاى بىمقدار دنيوى باشد، مورد نكوهش قرآن كريم قرار گرفته و نوعى عذاب شمرده شده است. به فرموده قرآن، گروه گروه شدن، تفرقه و اختلاف، عذاب است كه بعضى از انسانها به وسيله بعض ديگر آن را مىچشند.
زمينههاى اختلافات و دشمنىها در بين افراد زمانى پيش مىآيد كه خوشبينى، اعتماد به ديگران و حسن معاشرت، جاى خود را به منفىنگرى، بىاعتمادى و سوء معاشرت بدهد.
پيامبر اعظم صلىاللهعليهوآلهوسلم همواره مسلمانان را به اصلاح ذاتالبين سفارش مىكرد. اصلاح ذاتالبين، به معناى صلح دادن ميان دو طرف است. اين كار در نظر آن حضرت، از چنان اهميتى بر خوردار است كه مىتوان براى آشتى دو طرف از دروغ بهره جست؛ هر چند دروغ از گناهان كبيره است. پيامبر اعظم صلىاللهعليهوآلهوسلم مىفرمايد: «أصْلِحْ بينَ الناسِ و لَو تَعْنى الكَذِبَ؛ بين مردم آشتى بر قرار سازيد، گرچه با دروغ باشد.» همچنين آن حضرت آشتى دادن را بهترين نيكى و صدقه مىداند و مىفرمايد: «أفضَلُ الصَّدَقَةِ إصلاحُ ذاتِ الْبَينِ؛ بهترين صدقه، آشتى دادن بين دو نفر است».
4. تأثيرگذارى مثبت بر محيط
مكه پيش از ظهور اسلام، محيط آلوده و فاسدى به لحاظ اخلاقى و اجتماعى داشته است. اما اين محيط تأثيرى بر پيامبر اعظم صلىاللهعليهوآلهوسلم نگذاشت. با اينكه آن حضرت در سن جوانى بود، ولى عقل و درايت و ارادهاى استوار داشت. شهرت آن حضرت به ويژگىهاى پسنديده و نيك، باعث شده بود كه مردم به او اعتماد كامل داشته باشند و از او در حل مشكلات خود مشاوره بخواهند. نمونهاى از شكوه شخصيت پيامبر اعظم صلىاللهعليهوآلهوسلم در جريان نصب حجرالاسود آشكار مىشود. آنچه باعث جلب توجه اختلاف كنندگان به آن حضرت شد، بهره داشتن او از صفت «امانتدارى» بود. خودسازى و ويژگى امين بودن پيامبر، موجب شد تا ايشان در حل اختلاف بين قبايل و افراد، نقش مثبت ايفا كند و توانايى تغيير محيط پيرامون خود را داشته باشد.
5. اهميت مديريت
جنبه مديريتى پيامبر اعظم صلىاللهعليهوآلهوسلم در خانواده و اجتماع، درسهاى بسيارى مىآموزد. مديريت آن حضرت در جنگ و صلح و مواجهه با مشكلات و وضعيت اجتماعى و تربيت نيروهاى با تقوا، شگفتآور است. يكى از مسائل مهم مديريت، شيوه تصميمگيرى او هنگام بحرانهاست. در ماجراى حجرالاسود، شرايط، غير عادى شده و مشكلات پيشبينى نشده و ناگهانى پيش آمده بود. در چنين شرايطى، ضوابط، هنجارها و قوانين مرسوم كارساز نخواهند بود. از اين رو، مشكل فقط با خلاقيت مدير حل مىشود. پيامبر اعظم صلىاللهعليهوآلهوسلم با به كارگيرى روشى مبتكرانه، همراه با كنترل بحران پيش آمده، سعى در استفاده بهينه از آن كرد و رفتار و عمل ايشان در قالب مديريت رفتارى، درسهاى بسيار و موشكافانهاى براى قبايل حاضر در صحنه داشت.
6. داورى عادلانه
نام پيامبر اعظم صلىاللهعليهوآلهوسلم و رفتار ايشان با عدالت پيوند خورده است. ويژگىهايى كه پيامبر داشت، باعث شد او را در ماجراى حجرالاسود حَكَم و داور قرار دهند. علم، درايت، كاردانى، اخلاق پسنديده و هوشيارى آن حضرت، همه اختلاف كنندگان را از نتيجه كار خرسند كرد؛ به طورى كه هيچ گروهى احساس نكرد در اين داورى بر او ستم يا كمتوجهى شده است. نكته مهم ديگر كه داور خوب و عادل بايد دارا باشد، پرهيز از نگاه جانبدارانه و تبعيضآميز است كه حضرت با داورى بىنظير خود، بر گروهى يا كسى تبعيض روا نداشت. به راستى اگر پيامبر در اين ماجرا به طرفدارى از قبيلهاى خاص قضاوت مىكرد، چه روى مىداد؟ آيا ديگران راضى مىشدند؟ به يقين اختلافها شديدتر مىشد و گرهِ كار، كورتر. از اين رو، تنها در سايه قضاوت عادلانه پيامبر اعظم صلىاللهعليهوآلهوسلم بود كه اختلافها فروكش كرد.