گوشه ای از اخلاق اجتماعی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به شرح زیر می باشد:
تنفر از بیکاری و بطالت
از بیکاری و بطالت متنفر بود. میگفت: "خدایا! از کسالت و بینشاطی، از سستی و تنبلی و از عجز و زبونی به تو پناه میبرم. " مسلمانان را به کار کردن تشویق میکرد و میگفت: " عبادت هفتاد جزء دارد و بهترین جزء آن کسب حلال است."
امانت
پیش از بعثت برای حضرت خدیجه علیهاسلام که بعد به همسری اش در آمد، یک سفر تجارتی به سوریه انجام داد. در آن سفر بیش از پیش لیاقت و استعداد و امانت و درستکاری اش روشن شد. او در میان مردم آنچنان به درستی شهره شده بود که لقب "محمد امین" یافته بود. امانتها را به او میسپردند. پس از بعثت نیز قریش با همه دشمنیای که با او پیدا کردند، باز هم امانتهای خود را به او میسپردند. از همین رو پس از هجرت به مدینه، امام علی علیه السلام را چند روزی بعد از خود باقی گذاشت که امانتها را به صاحبان اصلی برساند.
مبارزه با ظلم
در دوران جاهلیت با گروهی که آنها نیز از ظلم و ستم رنج میبردند برای دفاع از مظلومان و مقاومت در برابر ستمگران هم پیمان شد. این پیمان در خانه عبدالله بن جدعان از شخصیتهای مهم مکه بسته شد و به نام «حلف الفضول» نامیده شد. او بعدها در دوره رسالت از آن پیمان یاد می کرد و می گفت: حاضر نیستم آن پیمان بشکند و اکنون نیز حاضرم در چنین پیمانی شرکت کنم.
اخلاق خانوادگی
در خانواده مهربان بود. نسبت به همسران خود هیچ گونه خشونتی نمی کرد و این بر خلاف خلق و خوی مکیان بود. بدزبانی برخی از همسران خویش را تحمل می کرد تا آنجا که دیگران از این همه تحمل، رنج می بردند. او به حسن معاشرت با زنان توصیه و تأکید می کرد و می گفت: همه مردم دارای خصلتهای نیک و بد هستند؛ مرد نباید تنها جنبه های ناپسند همسر خویش را در نظر بگیرد و همسر خود را ترک کند؛ چه هر گاه از یک خصلت او ناراحت شود خصلت دیگرش مایه خشنودی اوست و این دو را باید با هم به حساب آورد. او با فرزندان و فرزندزادگان خود فوق العاده عطوف و مهربان بود. به آنها محبت میکرد. آنها را روی دامن خویش می نشاند. بر دوش خویش سوار میکرد، آنها را میبوسید و اینها همه برخلاف خلق و خوی رایج آن زمان بود. روزی در حضور یکی از اشراف، یکی از فرزند زادگان خویش امام حسن مجتبی علیه السلام را میبوسید. آن مرد گفت: من دو پسر دارم و هنوز حتی یک بار هیچ کدام از آنها را نبوسیدهام. فرمود: «من لا یرحم لا یرحم؛ کسی که مهربانی نکند رحمت خدا شامل حالش نمیشود». نسبت به فرزندان مسلمین نیز مهربانی میکرد آنها را روی زانوی خویش نشانده، دست محبت بر سر آنها میکشید. گاه مادران، کودکان خردسال خویش را به او میدادند که برای آنها دعا کند. اتفاق میافتاد که احیانا آن کودکان روی جامه اش ادرار میکردند. مادران ناراحت شده و شرمنده میشدند و میخواستند مانع ادامه ادرار بچه شوند. او آنها را از این کار به شدت منع میکرد و میگفت: مانع ادامه ادرار کودک نشوید، اینکه جامه من نجس بشود اهمیت ندارد، تطهیر میکنم.
با بردگان
نسبت به بردگان فوق العاده مهربان بود. به مردم میگفت: اینها برادران شمایند، از هر غذا که میخورید به آنها بخورانید و از هر نوع جامه که میپوشید آنها را بپوشانید. کار طاقت فرسا به آنها تحمیل مکنید. خودتان در کارها به آنها کمک کنید. میگفت: آنها را به عنوان بنده و یا کنیز ( که مملوکیت را میرساند ) خطاب نکنید، زیرا همه مملوک خداییم و مالک حقیقی خداست، بلکه آنها را به عنوان "فتی" (جوانمرد) یا "فتاة" ( جوانزن ) خطاب کنید. در شریعت اسلام تمام تسهیلات ممکن برای آزادی بردگان که منتهی به آزادی کلی آنها میشد فراهم شد. او شغل "نخاسی" یعنی برده فروشی را بدترین شغلها میدانست و میگفت: بدترین مردم نزد خدا آدم فروشاناند.
نظافت و بوی خوش
به نظافت و بوی خوش علاقه شدید داشت. هم خودش رعایت میکرد و هم به دیگران دستور میداد. به یاران و پیروان خود تاکید مینمود که تن و خانه خویش را پاکیزه و خوشبو نگه دارند بخصوص روزهای جمعه وادارشان میکرد غسل کنند و خود را معطر سازند که بوی بد از آنها استشمام نشود، آنگاه در نماز جمعه حضور یابند.
برخورد و معاشرت
در معاشرت با مردم، مهربان و گشاده رو بود. در سلام به همه حتی کودکان و بردگان پیشی میگرفت. پای خود را جلوی هیچ کس دراز نمیکرد و در حضور کسی تکیه نمینمود. غالبا دو زانو مینشست. در مجالس، دایره وار مینشست تا مجلس، بالا و پایینی نداشته باشد و همه جایگاه مساوی داشته باشند. از اصحابش تفقد میکرد، اگر سه روز یکی از اصحاب را نمیدید سراغش را میگرفت. اگر مریض بود عیادت می کرد و اگر گرفتاری داشت کمکش می نمود. در مجالس، تنها به یک فرد نگاه نمی کرد و یک فرد را طرف خطاب قرار نمی داد، بلکه نگاه های خود را در میان جمع تقسیم می کرد. از اینکه بنشیند و دیگران خدمت کنند تنفر داشت؛ از جا بر می خاست و در کارها شرکت می کرد. می گفت: خداوند کراهت دارد که بنده را ببیند که برای خود نسبت به دیگران امتیازی قائل شده است.
نرمی در عین صلابت
در مسائل فردی و شخصی و آنچه مربوط به شخص خودش بود، نرم و ملایم و باگذشت بود. گذشتهای بزرگ و تاریخی اش یکی از علل پیشرفتش بود؛ اما در مسائل اصولی و عمومی، آنجا که حریم قانون بود، سختی و صلابت نشان می داد و دیگر جای گذشت نمی دانست. پس از فتح مکه و پیروزی بر قریش تمام بدیهایی که قریش در طول بیست سال نسبت به خود او مرتکب شده بودند را نادیده گرفت و همه را یکجا بخشید و حتی توبه قاتل عموی محبوبش حمزه را پذیرفت. اما در همان فتح مکه، زنی از بنی مخزوم مرتکب سرقت شده بود و جرمش محرز گردید. خاندان آن زن که از اشراف قریش بودند و اجرای حد سرقت را توهینی به خود تلقی میکردند، سخت به تکاپو افتادند که رسول خدا از اجرای حد صرف نظر کند. بعضی از محترمین صحابه را به شفاعت برانگیختند، ولی رنگ رسول خدا از خشم برافروخته شد و گفت: چه جای شفاعت است؟! مگر قانون خدا را میتوان به خاطر افراد تعطیل کرد؟ هنگام عصر آن روز در میان جمع سخنرانی کرد و گفت: "اقوام و ملل پیشین از آن جهت سقوط کردند و منقرض شدند که در اجرای قانون خدا تبعیض میکردند، هرگاه یکی از اقویا و زبردستان مرتکب جرم میشد معاف میشد و اگر ضعیف و زیردستی مرتکب میشد مجازات میگشت. سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، در اجرای عدل درباره هیچ کس سستی نمیکنم، هر چند از نزدیکترین خویشاوندان خودم باشد."