0

سيماي محمد

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

سيماي محمد

بيند چو خدا در رخ زيباي محمد
دل سير نگردد ز تماشاي محمد
يزدان صدف کون و مکان خلق نفرمود
الا ز پي گوهر والاي محمد
چون خواست خدا حسن رخ خويش ببيند
کرد آينه، آراسته سيماي محمد
جان بخش اگر معجز عيسي ست عجب نيست
کاو هست کمين بنده ي شيداي محمد
صد پله به بام شرفش مانده که جبريل
ماند عقب از سير دلاراي محمد
از کنگره ي عرش الهيست فراتر
خاک از شرف پاي فلک ساي محمد
اين معجزه اش بس، که شود زنده ي جاويد
هر مرده دل از نام فرحزاي محمد
سرچشمه ي انوار الهيست روانش
گنجينه ي عرفان ، دل داناي محمد
سودائي او باشم و سودا ننمايم
با هر دو جهان گوهر سوداي محمد
در حشر که دست همه کوتاست ز چاره
دست من و دامان تولاي محمد
محمد حسين بهجتي (شفق)
فخر دو جهان، خواجه فرخ رخ اسعد
مولاي زمان، مهتر صاحبدل امجد
آن سيد مسعود و خداوند مؤيد
پيغمبر محمود، ابوالقاسم و احمد
وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد
اين بس که خدا گويد: «ما کان محمد»
بر منزلت و قدرش، يزدان کند اقرار

اديب الممالک فراهاني
منبع:برگرفته از ماهنامه ي يادگاران ماندگار شماره 9

پنج شنبه 21 دی 1391  3:27 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها