یكی از ویژگیهای پیامبران از نظرگاه قرآن، امر به معروف و نهی از منكر گفتاری و رفتاری است.
آنان برای رسیدن به هدف مقدس خود كه همانا رساندن جامعه به یكتاپرستی و توحید در تمام ابعاد و جوانب زندگی است؛ به شناساندن معروف؛ یعنی هر آنچه مردم را به خداوند نزدیك میسازد و نیز منكر؛ یعنی عاملی كه انسان را از حركت به سوی خدا باز میدارد، میپرداختند.
كار شناسایی و دعوت در زمانی خاص محدود نمیگشت، بلكه كاری مداوم بود كه پیگیری و خستگیناپذیری از خصوصیات بارز آن به شمار میرفت. تمسخر و استهزا، آزار و اذیت، سختی و مشكلات كار و نه هیچ عامل دیگری آنان را باز نمیداشت. پیامبر خاتم9 حتی پیش از بعثت و آن زمان كه در دوران جوانی به سر میبرد نسبت به منكر ظلم و ستم بر مظلومان احساس مسؤولیت میكرد و تا جای توان برای ستاندن حقوق از دست رفتهی بندگان خدا تلاش مینمود.
پیمان حِلف الفُضول نمونهای از این كاركردهاست. بنیانگذاران این پیمان كسانی بودند كه نامشان از مادهی فضل مشتق بود و بنابر نقل مورخ شهیر عمادالدین ابن كثیر عبارت بودند از: فضلبن فضاله، فضلبن الحارث و فضلبن وداعة. از آن پس نیز برخی افراد قریش با یكدیگر پیمان بستند كه از حقوق ستمدیدگان دفاع نمایند و چون از این جهت با پیمان حلف الفضول مشترك بودند، پیمان آنها نیز چنین نام گرفت. پیامبر اكرم9 نیز كه درسن جوانی بود در این میثاق شركت داشت.
ماجرا به این شرح است:
حدود بیست سال پیش از آغاز بعثت رسول گرامی اسلام9، مردی در ماه ذی القعده وارد مكه شد و متاعی در دست داشت. عاصبن وائل كه از جمله افراد سرشناس مكه بود، آن را خرید، اما از تحویل عوض مورد توافق سرباز زد. مشاجره و بگومگو بین آن دو بالا گرفت. در این هنگام چشم فروشنده به برخی افراد قریش كه نزدیك كعبه نشسته بودند، افتاد. از فرصت پیش آمده بهره جست و با نالهی بلند و سرودن چند بیت شعر، منظور خود را به صورت احساسی بیان نمود و دلهای آنها را تكان داد. زبیربن عبدالمطلب با عدهای دیگر برخاستند و با یكدیگر سوگند وحدت یاد نمودند كه تا توان دارند از حقوق مظلومان دفاع كرده و اولین اقدام خود را از آنجا آغاز كنند؛ بدین منظور به سوی عاصبن وائل آمده و متاع ستم دیده را از او ستانده و به مالكش برگرداندند. رسول گرامی اسلام9 نیز در این پیمان شركت داشت و بعدها خود در عظمت این پیمان فرمود: ما أحِبّ إنّ لی به حُمرالنّعم([1])؛ حاضر نیستم این پیمان را با شتران سرخمو (كه ارزشمندترین اموال عرب به شمار میآمد) عوض كنم.
پی نوشت :
[1]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 14، ص 130.