0

شهداى انصارى

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

شهداى انصارى

عمرو بن قرظه انصارى
وى، عمرو بن قرظة بن كعب بن عمرو بن عائذ بن زيد مناة بن ثعلبة بن كعب بن خزرج انصارى خزرجى كوفى و از صحابه (1) و راويان حديث تلقى مى شد. او از ياران اميرالمؤمنين (عليه السلام) بود و در كوفه اقامت گزيد. در جنگ هاى آن حضرت در كنار آن بزرگوار جنگيد. اميرالمؤ منين (عليه السلام) او را به فرمانروايى فارس گماشت و در سال 51 هجرى به ديدار معبود شتافت.
وى، نخستين كسى بود كه در كوفه برايش نوحه سرايى انجام گرفت، فرزندانى پس از خود به يادگار نهاد كه معروف ترين آنان عمرو و على بودند. عمرو قبل از مانع تراشى دشمن براى امام حسين (عليه السلام) پيش از آغاز جنگ، در كربلا حضور اباعبدالله الحسين (عليه السلام) شرفياب شد، امام (عليه السلام) قبل از اين كه شمر بن ذى الجوشن، به كربلا اعزام شود، عمرو را براى گفتگويى كه ميان خود و عمر سعد صورت مى گرفت، نزد ابن سعد مى فرستاد و او پاسخ عمر را نزد امام مى آورد كه با ورود شمر، اين ارتباط قطع شد.
با فرا رسيدن روز دهم محرم، عمرو از امام حسين (عليه السلام) براى جنگ با دشمن اجازه ميدان خواست و پس از اجازه در حالى كه اين رجز را مى خواند، با دشمن روبه رو شد:
قد علمت كتائب الا نصار

إني ساءحمي حوزة الذمار

فعل غلام غير نكس شار

دون حسن مهجتي ودارى (2)

يعنى: سپاه انصار به خوبى مى دانند كه من از اين حريم دفاع خواهم كرد. ضربه جوانى كه سربلند و پيشاهنگ است، جان و مال و زندگى ام فداى حسين باد.(3)
ابن نما مى گويد: عمرو با اين سخن كه ((جان و مال و زندگى ام فداى حسين باد))، به عمر سعد كنايه و طعنه زد؛ چون زمانى كه حسين عليه السلام از عمر سعد خواهان همراهى شد، عمر سعد در پاسخ امام گفته بود: نگران خانواده خود هستم.
امام (عليه السلام) فرمود: إنا اءعوّضك عنها؛ ((من عوض آن را به تو خواهم داد)).
عمر گفت: من نگران اموال خويشم.
امام فرمود: إنا اءعوّضك عنه من مالي بالحجاز؛ ((من از اموال خود در حجاز، عوض مالت را خواهم داد))، عمر سعد اظهار بى ميلى كرد.(4)
سپس عمرو بن قرظه، لحظاتى به جنگ پرداخت و خدمت امام حسين (عليه السلام) بازگشت و پيشاپيش وى ايستاد تا وجود شريف او را از گزند دشمن، مراقبت نمايد.
به گفته ابن نما: تيرهاى دشمن به پيشانى عمرو اصابت مى كرد و آسيبى به وجود مقدس امام حسين (عليه السلام) نرسيد، تا اين كه عمرو در اثر جراحات زياد از پاى در آمد، رو به امام حسين (عليه السلام) كرد و عرضه داشت: اى فرزند رسول خدا! آيا به عهد و پيمان خود وفا كردم؟
حضرت فرمود: نعم! إنت اءمامي في الجنة، فاقراء رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) السلام و اءعلمه إني في الا ثر.
((آرى! به عهد خود وفا كردى و در بهشت پيشاپيش من جاى دارى، سلام مرا به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) برسان و بگو من نيز در پى تو خواهم آمد)).
سپس بر زمين افتاد و به فيض شهادت نايل آمد، رضوان الله عليه.(5)
على [برادر عمرو] در اردوگاه عمر سعد قرار گرفت، وقتى برادرش عمرو كشته شد، از صف لشكريان بيرون آمد و فرياد زد: حسين! اى دروغگو! برادرم را فريفتى و به كشتن دادى؟
امام حسين (عليه السلام) بدو فرمود:
إ ني لم اءغر اءخاك و لكن هداه الله و اءضلك.
((من برادرت را فريب ندادم، بلكه خداوند او را هدايت و تو را گمراه ساخت)).
على در پاسخ امام گفت: خدا مرا زنده نگذارد اگر تو را نكشم و يا در اين راه كشته شوم، سپس به امام حمله برد. نافع بن هلال راه را بر او بست و با نيزه ضربتى بر او زد و وى را از اسب به زير انداخت، طرفدارانش با حمله به سمت وى او را نجات دادند و به مداوا پرداخت و بعدها بهبودى يافت.(6) در كتب مخالفان [اهل سنت] شرح حال على بيان شده و با نقل روايت از او، وى را مدح و ستايش نموده اند ولى از برادر شهيدش نامى نبرده اند.
عبدالرحمان بن عبد رب انصارى خزرجى (7)
وى، صحابى به شمار مى آمد. شرح زندگى او بيان و از وى روايت نقل شده و از ياران خالص اميرالمؤمنين (عليه السلام) محسوب مى شد.
ابن عقده گفته است: محمد بن اسماعيل بن اسحاق راشدى، از محمد بن جعفر نميرى، از على بن حسين عبدى، از اصبغ بن نباته روايت كرده كه گفت:
على (عليه السلام) مردم را در ((رحبه)) سوگند داد و فرمود: ((هركس در روز غدير خم سخنان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را شنيده است، به پا خيزد و جز كسانى كه آن سخنان را با گوش خود شنيده اند، كسى به پا نخيزد)).
راوى مى گويد: تعدادى بيش از ده تن از جمله: ابوايوب انصارى، ابوعمرة بن عمرو بن محصن، ابو زينب، سهل بن حنيف، خزيمة بن ثابت، عبدالله بن ثابت، حبشى بن جناده سلولى، عبيد بن عازب، نعمان بن عجلان انصارى، ثابت بن وديعه انصارى، ابو فضاله انصارى، عبدالرحمان بن عبد رب انصارى به پا خاستند و گفتند: ما از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) شنيديم كه مى فرمود:
اءلا إ ن الله عز وجل وليي و إنا ولي المؤمنين، اءلا فمن كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و اءحب من اءحبه و ابغض من اءبغضه و اءعن من اءعانه.
((آگاه باشيد! خداى عز و جل ولىّ من است و من ولىّ مؤمنانم. آگاه باشيد! كسانى كه من مولا و سرپرست آنانم، على مولاى آنان است. خدايا! دوستدارانش را دوست و دشمنانش را دشمن دار، آنان را كه به او محبت مى ورزند، مورد محبت خويش و كسانى كه بغض و كينه اش را به دل دارند، مورد خشم خود قرار ده و آنان كه على را يارى كرده اند، يارى نما.))
اين موضوع را در اسد الغابة (8) ياد آور شده و آن را در بيان حالات صحابه اى كه در ((رحبه)) به پا خاستند، تكرار كرده است.
در حدائق گفته است: على بن ابى طالب (عليه السلام) به عبدالرحمان، قرآن آموخت و او را تربيت نمود.(9)
عبدالرحمان در جمع همراهان امام حسين (عليه السلام) با آن بزرگوار از مكه به كربلا آمد و در نخستين حمله، در ركاب آن حضرت به شهادت رسيد.
به گفته سروى: عبدالرحمان به مبارزه پرداخت و سپس به درجه رفيع شهادت نايل آمد، رضوان الله عليه.(10)
نعيم بن عجلان انصارى خزرجى (11)
نضر و نعمان و نعيم، سه برادر و از ياران اميرالمؤمنين (عليه السلام) به شمار آمده و در جنگ صفين (12) از خود رشادت ها نشان دادند كه در خور ذكر و معروف است. اين سه برادر، افرادى شجاع و از قريحه شاعرى برخوردار بودند. نضر و نعمان از دنيا رفتند و نعيم در كوفه باقى ماند. زمانى كه امام حسين (عليه السلام) وارد عراق شد، رهسپار كوى آن حضرت شد و ملازم ركابش گرديد و در روز دهم محرم به ميدان جنگ شتافت و در نخستين حمله، به خيل شهيدان پيوست.


جُنادة بن كعب بن حارث انصارى خزرجى
جناده از جمله كسانى بود كه با خانواده خود، امام حسين (عليه السلام) را از مكه همراهى مى كرد و با آن بزرگوار به كربلا آمد، روز عاشورا به صحنه كارزار شتافت و در نخستين حمله به شهادت رسيد.(13)
عمر بن جناده بن كعب بن حارث انصارى خزرجى
عمر، نوجوانى بود كه به اتفاق پدر و مادرش به كربلا آمد، پس از شهادت پدر بزرگوارش به سفارش مادر خود، خدمت امام حسين (عليه السلام) شرفياب شد، و از او اجازه ميدان خواست، امام به او رخصت نداد، مجددا از آن حضرت كسب اجازه نمود.
ابومخنف مى گويد: امام حسين (عليه السلام) فرمود: إ ن هذا غلام قتل اءبوه في المعركة و لعل اءمه تكره ذلك.
((او نوجوانى است كه پدرش در ميدان كارزار به شهادت رسيده، شايد مادرش از ميدان رفتن او ناراضى باشد)).
نوجوان در پاسخ امام عرضه داشت: اتفاقا مادرم مرا به اين كار فرمان داده است. حضرت بدو رخصت داد و او به ميدان جنگ شتافت و به شهادت رسيد. دشمن سر او را از تن جدا كرده و به سمت امام پرتاب كرد.
مادرش سر را گرفت و آن را بر يكى از سپاه دشمن زد و او را به هلاكت رساند و سپس به خيمه بازگشت. عمودى بر گرفت تا با آنان بجنگد ولى، امام حسين (عليه السلام) او را باز گرداند.(14)
سعد بن حارث انصارى عجلانى و برادرش ابوالحتوف
اين دو برادر از محله محكمه كوفه بودند. به همراه عمر سعد به جنگ با حسين (عليه السلام) از كوفه بيرون رفتند. صاحب حدائق مى گويد: با فرا رسيدن روز دهم محرم كه ياران امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيدند و امام (عليه السلام) با صداى بلند مى فرمود: اءلا ناصر فينصرنا؟؛ ((آيا كسى نيست ما را يارى كند؟)) و زنان و كودكان آن حضرت با شنيدن اين سخن، به شيون و زارى پرداختند. سعد و برادرش ابوالحتوف نيز صداى حسين (عليه السلام) و شيون و زارى زنان و كودكان را شنيدند، به طرفدارى از امام (عليه السلام) بر دشمنان حضرت يورش بردند و چنان جانانه مبارزه كردند كه گروهى را كشته و جمعى را زخمى نمودند و سپس با هم به فيض شهادت نايل آمدند.(15)
---------------------------------------------
1-به گفته ابن حجر: قرظة بن كعب بن ثعلبه انصارى، از صحابه و شاهد فتوحات عراق بود. بنابه گفته صحيح: نزديك به سال 50 بدرود حيات گفت ( ر. ك: تقريب التهذيب: 2 / 124، شماره 198).
2-ر. ك: مناقب: 4 / 105.
3-همان.
4-مثير الاحزان: 61.
5-لهوف: 162.
6-طبرى، تاريخ: 3 / 324.
7-شيخ طوسى در رجال: 74، شماره 698 وى را از راويان احاديث اميرالمؤمنين (عليه السلام) قلمداد كرده است.
8-اسد الغابه: 3 / 307.
9-حدائق الوردية: /122
10-در مناقب: 4 / 113 ((عبدالرحمان ارحبى)) آمده است.
11-شيخ طوسى در رجال: 106، شماره 1105 او را از ياران امام حسين (عليه السلام) شمرده است.
12-نضر بن مزاحم، وقعة صفين: 380 و 507.
13-مناقب: 4 / 104.
14-ر. ك: مقتل مقرم: 253.
15-در حدائق الوردية: 122 آمده كه آنان سه تن از طرفداران عمر سعد را به هلاكت رساندند.
--------------------------------------
الشيخ محمد بن طاهر السماوى
مترجم: عباس جلالى

سه شنبه 19 دی 1391  10:21 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها