0

شهداى خاندان ابوطالب(10)

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

شهداى خاندان ابوطالب(10)

اسلم بن عمرو، غلام حسين بن على (عليه السلام)
وى، يكى از غلامان حسين بن على (عليه السلام) و كاتب ديوان و پدرش از نژاد ترك بود.
به گفته برخى سيره نويسان و ارباب مقاتل: او در حالى كه اين رجز را مى خواند به ميدان نبرد شتافت.
اميرى حسين و نعم الامير

سرور فؤ اد البشير النذير

يعنى: رهبرم حسين است و چه نيك رهبرى! او شادى و سرور دل پيامبر بشير و نذير است.
وى، آن قدر جنگيد تا به فيض شهادت نايل آمد. وقتى روى زمين قرار گرفته بود، حسين (عليه السلام) بر بالين او آمد ديد هنوز رمقى در بدن دارد و به حضرت اشاره مى كند، امام (عليه السلام) سر او را در آغوش گرفت و گونه به گونه اش گذاشت، اسلم تبسمى كرد و عرضه داشت: من كجا و فرزند رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كجا كه صورت به صورتم گذاشته است و سپس روحش به آسمان ها پر كشيد (رضوان الله عليه).
قارب بن عبدالله دئلى غلام حسين بن على (عليه السلام)
مادرش كنيز امام حسين (عليه السلام) بود كه عبدالله دئلى وى را به ازدواج خويش در آورد و قارب از او متولد شد، او غلام امام حسين (عليه السلام) تلقى مى شد، همراه آن حضرت از مدينه به مكه و سپس به كربلا آمد و در نخستين حمله اى كه ساعتى قبل از ظهر صورت گرفت، به فيض شهادت نايل شد.
منجح بن سهم غلام حسن بن على (عليه السلام)
وى از غلامان امام حسين (عليه السلام) بود، از مدينه در كنار فرزندان امام حسن (عليه السلام) كه امام حسين را همراهى مى كردند، قرار داشت و سعادت، يار او شد و به درجه شهادت نايل آمد. آن گاه كه دو سپاه در كربلا با هم درگير شدند، وى قهرمانانه به نبرد پرداخت.
صاحب حديقة الوردية مى گويد: در آغاز جنگ، حسان بن بكر حنظلى، به او يورش برد و وى را به شهادت رساند.(100)
سعد بن حارث غلام على بن ابى طالب (عليه السلام)
او، غلام على (عليه السلام) بود و سپس به غلامى حسن (عليه السلام) و پس از او پذيراى غلامى حسين (عليه السلام) شد. هنگامى كه امام حسين عليه السلام از مدينه به مكه و از آن جا رهسپار كربلا شد، سعد، آن حضرت را همراهى مى كرد و در نخستين حمله به فيض شهادت نايل گشت و ابن شهر آشوب و ديگر تاريخ نگاران از او ياد كرده اند.(101)
نصر بن ابونيزر، غلام على بن ابى طالب (عليه السلام)
ابونيزر، از شاهزادگان غير عرب و يا نوادگان نجاشى بود. مبرد در كتاب خود كامل، وى را از فرزندان نجاشى دانسته است. او در كودكى به اسلام تمايل نشان داد، وى را خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آوردند و اسلام را پذيرفت و حضرت به تربيت و پرورش او همت گماشت و پس از رحلت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) با فاطمه و فرزندان (102) آنان به سر مى برد.
برخى، وى را از شاهزادگان غير عرب دانسته اند كه به رسم هديه به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) اهدا شد و سپس با اميرالمؤمنين (عليه السلام) به سر مى برد و در نخلستان هاى حضرت به كار اشتغال داشت.
به گفته مبرد در كامل، حديث معروفى كه از اميرالمؤمنين (عليه السلام) در استخراج چشمه آب و وقف و نگاهدارى آن رسيده، از ابونيزر نقل شده است.
خلاصه روايت از زبان ابونيزر؛ وى مى گويد: من در مزرعه هاى ابونيزر و بغيبغه، مشغول كار بودم كه على (عليه السلام) نزدم آمد و به من فرمود: چيزى براى خوردن دارى؟ عرض كردم: غذايى دارم كه اميرالمؤمنين آن را نمى پسندد، از كدوهاى مزرعه، غذايى تهيه كرده و آن را با روغنى معمولى پخته ام، فرمود: همان را برايم بياور.
حضرت به پا خاست به سمت جوى آبى كه در آن جا بود، رفت و دستان مباركش را شستشو داد و از آن غذا تناول فرمود و مجددا به سوى جوى آب رفت و دستانش را با ماسه شست تا آن ها را تميز كرد و سپس دستش را بر شكم خود روى لباس ماليد و آن را خشك كرد و فرمود: كسى كه به واسطه سير كردن شكمش وارد دوزخ شود خدا او را از رحمت خويش دور مى سازد و سپس كلنگ را به دست گرفت و داخل قنات رفت و مشغول حفر آن شد و آب به كندى خارج مى شد، حضرت از كانال قنات بيرون آمد و عرق پيشانى اش را با انگشتان مباركش پاك مى كرد و دوباره نفس زنان به حفر قنات پرداخت، اين بار، آب به سان گردن شتر، جريان يافت، حضرت فورا بيرون آمد و فرمود: خدا را گواه مى گيرم كه اين قنات، صدقه به شمار مى آيد و سپس نوشت:
هذا ما تصدّق به عبدالله على اميرالمؤمنين، تصدّق بالضيغتين على فقراء المدينة، اءلّا إن يحتاج اليهما الحسنان، فهما طلق لهما دون غير هما.(103)
((اين ها صدقه بنده خدا، على اميرالمؤمنين است كه هر دو مزرعه را وقف مستمندان مدينه نمود، مگر اين كه [فرزندانم] حسن و حسين بدان ها نيازمند شوند كه در اين صورت، ملك خالص آنان است و ديگران در آن حقى ندارند)).
آن چه بيان شد، خلاصه ماجرا بود.
نصر ياد شده، فرزند ابو نيزر، پس از شهادت على و حسن عليهماالسلام، به امام حسين (عليه السلام) پيوست و سپس در كنار آن حضرت از مدينه به مكه و از آن جا راهى كربلا گرديد و در آن سرزمين، فرشته شهادت را در آغوش ‍ كشيد، وى فردى دلاور و شجاع بود، نخست اسب او را پى كردند و سپس ‍ در نخستين حمله به شهادت رسيد. رضوان الله عليه.
حارث بن نبهان، غلام حمزة بن عبدالمطلب عليهماالسلام
نبهان، غلام آزادشده حضرت حمزه (عليه السلام) و فردى شجاع و جنگاور بود. صاحب كتاب حديقة الوردية مى گويد: حارث پسر نبهان، پس از خدمتگزارى على بن ابى طالب و امام حسن (عليه السلام)، به امام حسين (عليه السلام) پيوست و با آن بزرگوار به كربلا آمد و در نخستين حمله، به درجه رفيع شهادت رسيد.(104)
شهدايى را كه نام برديم، نوزده تن از خاندان ابوطالب؛ يعنى حسين (عليه السلام) و كودك شيرخوار حضرت به اضافه هفده تن ديگر و هشت تن از غلامان آزاد شده؛ يعنى عبدالله بن يقطر، به اضافه هفت تن ديگر كه در كربلا، كوفه و بصره به شهادت رسيدند و شهادت آن ها مورد تاييد اين جانب است، جمعى از تاريخ نگاران، افراد ديگرى را نيز يادآور شده اند، كه من به صحت شهادت آنان اعتقاد ندارم، البته گروهى ديگر از اين غلامان وجود داشته اند كه كسى به نام آن ها اشاره نكرده و تعدادشان را مشخص ‍ ننموده اند.


 

---------------------------------------------
1-سرائر: 1 / 655.
2-ارشاد: 2 / 137.
3-مقاتل الطالبين: 86.
4-تاريخ طبرى: 3/ 309 با اندكى تفاوت در برخى عبارات.
5-مقاتل الطالبين: 115.
6-لهوف: 166.
7-مقاتل الطالبين: 115.
8-همان: 115؛ لهوف: 167.
9-طبرى، تاريخ: 3/ 331 (با اندكى تفاوت در برخى كلمات).
10-طبرى، تاريخ: 3 / 332؛ مقاتل الطالبين: 94.
11-كامل: 4 / 75.
12-لهوف: 169؛ مثير الاحزان: 70؛ بحار 45 / 46 به نقل از مثير الاحزان.
13-احتجاج: 2 / 101. در آن جمله: ((و به جايگاه خود بازگشت)) وجود ندارد.
14-لهوف: 169.
15-تاريخ طبرى: 3 / 343.
16-مقاتل الطالبين: 95 در آن، ((غنوى)) ذكر نشده است.
17-عمدة الطالب: 324 (با تفاوتى اندك در برخى كلمات).
18-خصال: 86 باب دوم؛ عمدة المطالب: 323.
19-خصال: 68، باب دوم، حديث 101.
20-طبرى، تاريخ: 3 / 313.
21-طبرى، تاريخ: 3 / 313، شيخ مفيد آن را در ارشاد: 2 / 90 آورده است.
22-وى از قبيله همدان است كه به اتفاق مالك بن نضر ارحبى قبل از درگرفتن جنگ، خدمت امام حسين (عليه السلام) شرفياب شده و بر آن حضرت سلام كردند. امام (عليه السلام) آن دو را به يارى فراخواند، مالك به بهانه بدهكارى و زن و فرزند، عذر آورد و ضحاك، مشروط به اين كه هرگاه ملاحظه كرد يارى اش براى امام حسين (عليه السلام) سودمند نيست، آزاد باشد، به دعوت آن حضرت پاسخ مثبت داد.
امام (عليه السلام) شرط او را پذيرفت ضحاك مبارزه كرد تا زمانى كه تنها دو تن از ياران امام باقى ماندند خدمت حضرت رسيد و شرط خود را ياد آورى كرد، امام موافقت خود را اعلام نمود و فرمود: ولى چگونه مى توانى جان سالم به در ببرى؟! اگر قادر به فرار هستى، آزادى و مى توانى بروى. ضحاك به سمت اسب خود كه به دنبال پى كردن اسب ها آن را در خيمه ها پنهان كرده بود و پياده به نبرد مى پرداخت رفت و بر آن سوار شد و آن را زد تا بر سر سم ايستاد و سپس بر قلب سپاه زد و و آن ها راه را باز كردند و پا به فرار نهاد. پانزده سوار او را تعقيب كردند وقتى به آبادى نزديك شد، به او رسيدند. وى بر آن ها حمله ور شد و كثير بن عبدالله شعبى، ايوب بن مشرح خيوانى و قيس بن عبدالله صائدى او را شناخت و همراهانشان را سوگند دادند تا از او دست بردارند و بدين ترتيب، ضحاك نجات يافت. وى به بيان برخى از حوادثى كه براى امام حسين (عليه السلام) و يارانش در جنگ، پيش آمده، پرداخته است.
23-ر. ك: ارشاد: 2 / 91.
24-او از ياران اميرالمؤمنين (عليه السلام) بوده و در تاريخ جنگ و نبردها از او ياد شده كه وى به فرمانروايى برخى نواحى متعلق به حكومت بنى اميه در آمد.
25-وى يزيد بن مالك بن عبدالله بن ذويب بن سلمة بن عمرو بن ذهل بن مران بن جعفى است كه به اتفاق پدر و برادرش سبره خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) رسيدند. نام وى ((عزيز)) بود. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) وى را ((عبدالرحمن)) ناميد ولى با وجود همنشينى با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كارهاى ناپسندى از او نقل شده است كه به شرح حال او در اسد الغابة: 5 / 206 و جمهرة انساب العرب اندلسى: 409 مراجعه شود.
26-اخبارالطوال: 256؛ ارشاد: 2/ 96؛ كامل: 4/ 60.
27-همان؛ ارشاد: 2 / 95 مراجعه شود.
28-طبرى، تاريخ: 3 / 319 (با اندكى تفاوت).
29-طبرى، تاريخ: 3/ 330؛ كامل: 4 / 74.
30-منسوب به ((سنبس))، تيره اى از قبيله طى.
31-ابن شهر آشوب مناقب: 4 / 58.
32-مقاتل الطالبين: 88.
33-وى فرزند مظعون بن حبيب بن وهيب بن خذافة بن جمع قرشى جمحى و به گفته ذهبى ابوسائب عثمان بن مظعون بن حبيب بن وهب بن حذافة بن جمح بن عمرو بن هصيص بن كعب جمحى است.
ر. ك: اعلام النبلاء: 1 / 153؛ المعارف: 422؛ مقاتل الطالبين: 89.
او سيزدهمين فردى بود كه اسلام آورد و دو هجرت انجام داد و در جنگ بدر حضور داشت و در سال دوم هجرى، نخستين فردى بود كه در مدينه از دنيا رفت. وى در دوران جاهليت، نوشيدن شراب را بر خود حرام ساخته بود و از كسانى بود كه پس از اسلام آوردن، تصميم بر خواجگى خود گرفت كه رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلم او را از اين كار بازداشت و بدو فرمود: عليك بالصيام فانه مجفره؛ ((روزه بگير كه قدرت شهوانى تو را از بين مى برد)).
آن گاه كه عثمان بن مظعون بدرود حيات گفت، رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلم به خانه وى آمد و فرمود: رحمك الله يا اباسائب؛ ((اى اباسائب خدا تو را مشمول رحمت خود نمايد)) و سپس خم شد و صورت او را بوسيد. وقتى رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلم سرش را بالا گرفت آثار گريه بر چهره اش هويدا بود. سپس حضرت بر او نماز گزارد و در بقيع غرقد دفن نمود و سنگى بر قبر او قرار داد و همواره به زيارت او مى رفت و آن گاه كه ابراهيم فرزند رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلم پس از عثما ناز دنيا رفت، حضرت فرمود: الحق يا بُنى بفرطنا عثمان بن مظعون؛ ((كودكم! به عثمان بن مظعون كه بر ما پيشى گرفت، ملحق شو)) و زمانى كه دخترش زينب از دنيا رفت فرمود: الحقى بسلفنا الخير عثمان بن مظعون؛ ((به يكى از بهترين گذشتگان ما عثمان بن مظعون ملحق شو))، (تنقيح المقال: 2 / 249) در اين كتاب آمده است كه وقتى رقيه دخت رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلم از دنيا رفت، پيامبر همين سخن را فرمود.
34-مقاتل الطالبين: 89.
35-تنقيح المقال: 1 / 219؛ اعيان الشيعه: 4 / 129.
36-مقاتل الطالبين: 88.
37-مناقب: 4 / 107.
38-مقاتل الطالبين: 88.
39-طبرى، تاريخ: 3 / 332.
40-در مقاتل الطالبين، ((سلم)) آمده است.
41-مقاتل الطالبين: 91.
42-همان.
43-مناقب: 4 / 107، عبارت مناقب: من هاشم الخير الكريم المفضل است و نيز در آن آمده كه وى را ((زجر بن بدر جحفى)) به شهات رساند.
44-در مقاتل الطالبين و فى اسد اخرى تعد و تذكر موجود است.
45-در نسخه اول، ((عمرو بن سعيد)) آمده است.
46-مقاتل الطالبين: 92 (با اندكى تفاوت در نقل وحذف برخى كلمات)، ارشاد: 2 / 108.
47-بحار: 45/ 34.
48-كلاه بلندى كه در جنگ ها مى پوشيدند.
49-وى از قبيله تيم بن ثعلبة بن عكابه بود. ابو مخنف روايت كرده كه در فصل تابستان از دستان او خونابه بيرون مى آمد و در زمستان دستان او مانند چوب، خشك مى شدند. طبرى، تاريخ: 3/ 333؛ كامل: 4 / 77. در برخى كتب و نيز بر زبان عده اى ((ابجر بن كعب)) جارى است؛ ارشاد: 2 / 110.
50-ارشاد: 2 / 111.
51-در مقاتل الطالبين: 93 ((كاهل)) آمده است.
52-منطقه اى در مسير مكه، حد فاصل ميان نجد و تهامه، معجم البلدان: 4 / 107.
53-ارشاد: 2/ 68 - 69، كامل: 4 / 40.
54-نام وى ((ابولسلاس)) است كه در برخى كتب به اشتباه ((ابوسلاس)) آمده: چنان كه در ارشاد: 2 / 124 چنين وارد شده است.
55-ارشاد: 2 / 68 - 69.
56-منسوب به بتهان، تيره اى از تيره هاى قبيله طى.
57-مناقب: 4 / 106 (با اندكى تفاوت).
58-قمى آورده است كه ((سليمان بن قتة تابعى خزاعى)) از شيعيان بوده، گفته شده: وى نخستين فردى بود كه در كربلا بر حسين (عليه السلام) نوحه سرايى كرده، زمانى كه وى به قتلگاه شهداى كربلا نگريست، به قدرى گريست كه نزديك بود جان دهد. (الكنى و الالقاب : 1 / 383).
59-مقاتل الطالبين: 95، در اين كتاب، عائذ بن ثعلبه نيامده است.
60-در مقاتل الطالبين: سالم بن عبدالله بن عبدالله بن مخزوم، وارد شده است.
61-در مقاتل: ((بكر بن وائل)) افزوده شده.
62-مناقب: 4 / 106.
63-در مقاتل الطالبين:ص 86 ((حلية)) و در تاريخ خليفه،ص 145 ((حبله)) آمده است، در اين خصوص طبقات الكبرى: 4 / 29 مراجعه شود.
64-شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 12 / 251.
65-طبرى، تاريخ: 3 / 278؛ ارشاد: 2 / 39.
66-چاه هاى آب مربوط به قبيله كلب، (معجم البلدان: 2 / 343).
67-ارشاد: 2/ 40.
68-وى فردى مورد احترام و صاحب آوازه بود و در باب نشستن ضرب المثل شده، از اين رو، گفته مى شود: فلانى همنشين قعقاع بن شور است. ماجراى او به اين صورت بوده كه روزى وارد مجلس ‍ معاويه شد و جا تنگ بود، فردى از جا برخاست و جايش را به قعقاع داد و نشست و سپس معاويه به او پاداشى داد. قعقاع صدا زد: كسى كه به خاطر من از جايش برخاست چه كسى بود؟ گفت: منم. قعقاع در پاسخ او گفت: پاداشى را كه من به سبب جاى تو بدان نايل شدم، به پاس از جا برخاستنت، به تو اهدا مى كنم.
69-ابن حجر گفته است: ابومحمد اشعث بن قيس بن معدى كرب كندى، صحابى در كوفه فرود آمد و در سال 41 در سن 63 سالگى از دنيا رفت ( ر. ك: تقريب التهذيب: 1 / 80 شماره 608).
70-منطقه اى بين كوفه و مكه، (معجم البلدان: 3 / 129).
71-طبرى، تاريخ: 3 / 291.
72-منطقه اى بر سر راه حاجيان كوفه بين ثعلبه و خزيميه (معجم البلدان: 3 / 139).
73-طبرى: تاريخ: 3 / 302؛ ارشاد: 2 / 73.
74-منزلگاهى در مسير مكه به كوفه (معجم البلدان: 3 / 129).
75-ارشاد: 2 / 75.
76-محلى در راه مكه.
77-ارشاد: 2 / 85.
78-به قبايل چهارگانه، كوفه اطلاق مى شود كه عبارت بودند از: مدينه، كنده، مذحج، و تميم. قبيله ربيعه با كنده، اسد با مذحج، همدان با تميم، هم پيمان بودند و ساير قبايل به اين تيره ها مى پيوستند، از اين رو، گفته شده: قبايل چهارگانه كوفه و تيره هاى پنج گانه بصره.
79-به گفته ابن منظور، ناحيه اى است معروف در شرق حجاز ( ر. ك: لسان العرب: 5 / 45؛ مراصد الاطلاع: 3 / 148).
80-بنابه گفته حموى، منطقه اى است نزديك شهر انبار در غرب كوفه (معجم البلدان: 4 / 199).
81-در مناقب 4 / 105، قاتل وى عمرو بن صبيح و اسد بن مالك و در اخبار الطوال، عمرو بن صبيح عنوان شده است. ( ر. ك: ارشاد: 2 / 107). اين عمرو، يكى از كسانى بود كه براى اسب تاختن بر پيكر نازنين اباعبدالله (عليه السلام) داوطلب شده بود. ( ر. ك: لهوف سيد بن طاوس: 182).
82-طبرى، تاريخ: 3 / 343؛ مقاتل الطالبين: 98؛ ارشاد: 2/ 107؛ دينورى، شهادت وى را بعد از شهادت على اكبر (عليه السلام) دانسته. ( ر. ك: اخبارالطوال: 257).
83-كامل: 4 / 74.
84-ر. ك: مقاتل الطالبين: 97.
85-ر. ك: بحارالانوار: 45 / 33.
86-طبرى، تاريخ: 3 / 332 (با اندكى تفاوت)؛ مقاتل الطالبين: 188.
87-در مناقب: 4 / 106 بشر بن حوط همدانى وجود ندارد ( ر. ك: ارشاد: 2 / 107؛ مقاتل الطالبين: 96).
88-ابوالفرج آورده: مادر جعفر بن عقيل بن ابوطالب، ام الثغر دختر عامر، دختر هصان عامرى از قبيله كلاب است. طبق روايتى كه از ابوجعفر محمد بن على بن حسين و حميد بن مسلم نقل كرديم، جعفر را عروة بن عبدالله خثعمى به شهادت رساند و گفته مى شود: مادر او خوصاء دختر ثغر كه نام او عمرو بن عامر بن هصان بن كعب بن عبدالله بن ابوبكر بن كلاب عامرى است. ( ر. ك: مقاتل الطالبين: 97).
89-در مناقب 4 / 105 ((بشر بن سوط همدانى)) آمده است.
90-كافى: 1/ 465، حديث 4؛ بحار: 44 / 198 و 233 ذيل حديث 17 به نقل از كامل الزيارات: 57، حديث 4.
91-در اصابه: 4/ 59 ((عبدالله بن يقظه)) آمده كه به نظر مى رسد در چاپ هاى جديد اصابه، اشتباه ذكر شده است.
92-در ارشاد و در اخبار الطوال، ((حصين بن نمير)) آمده كه در نبرد با على (عليه السلام) بيش از ديگران شدت عمل به خرج مى داد. (كامل: 2 / 452).
93-شهرى نزديك كوفه از ناحيه دريا (معجم البلدان: 4 / 219).
94-ارشاد: 2 / 71؛ طبرى، تاريخ: 3 / 303.
95-منزلگاهى در مسير مكه ازناحيه كوفه (معجم البلدان: 3 / 129).
96-كامل ابن اثير: 4 / 42 در طبرى نيز چنين است: 3 / 303.
97-ارشاد: 2/ 75.
98-طبرى، تاريخ: 3 / 280 (با تفاوتى اندكى و حذف برخى كلمات).
99- همان.
100-حديقة الورديه: 121.
101-در مستدركات علم الرجال: 4 / 27 آمده است كه: سعد بن حارث خزاعى آزاد شده اميرالمؤمنين (عليه السلام) و از ياران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و از نيروهاى انتظامات همراه اميرالمؤمنين (عليه السلام) بوده است. وى از ناحيه آن حضرت، فرمانرواى آذربايجان بود و پس از امام على، در خدمت امام حسن و سپس در جوار اح (عليه السلام) به سر مى برد و به همراه آن حضرت از مدينه به مكه و از آن جا به كربلا رفت و روز عاشورا در ركاب امام (عليه السلام) شربت شهادت نوشيد.
102-كامل: 3/ 207؛ معجم البلدان: 4 / 75.
103-كامل: 3 / 207 - 208.
104-حديقة الوردية: 121.
--------------------------------------
الشيخ محمد بن طاهر السماوى
مترجم: عباس جلالى

سه شنبه 19 دی 1391  1:27 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها