0

شهداى خاندان ابوطالب (5)

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

شهداى خاندان ابوطالب (5)

عبدالله بن على بن ابى طالب (عليه السلام)
وى نزديك هشت سال پس از برادر خود عباس، قدم به عرصه وجود گذاشت. مادر مكرمه اش فاطمه ام البنين بود. عبدالله شش سال با پدر و شانزده سال با برادرش حسن و 25 سال عمر شريف خود را در كنار برادرش ‍ حسين (عليه السلام) قرار داشت.
به گفته مورخان: آن گاه كه ياران امام حسين (عليه السلام) و گروهى از خاندان آن بزرگوار به شهادت رسيدند، عباس (عليه السلام) برادران خويش را به ترتيب سن فرا خواند و بدان ها دستور داد و گفت: به ميدان كارزار بشتابيد، نخست برادر تنى خود عبدالله را خواست و بدو فرمود: برادر! به ميدان نبرد بشتاب، تا تو را كشته ببينم و از آن جا كه داراى فرزند نيستى، در پيشگاه خداوند تو را ذخيره داشته باشم. عبدالله در برابر عباس (عليه السلام) به ميدان شتافت و با شمشير خود كارزار مى كرد و ميان دشمن به جولان مى پرداخت و مى گفت:
انا ابن ذى النجدة و الافضال

ذاك علىّ الخير فى الافعال

سيف رسول الله ذوالنكال

فى كل يوم ظاهر الاهوال

يعنى: من فرزند آن دلاورمرد بخشنده ام، او على نيكو خصال و نيك كردرا است. شمشير رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) درد آور است و هر روز ترس و بيم ايجاد مى كند.
هانى بن ثبيت حضرمى بر او حمله ور شد و ضربتى بر سر او وارد ساخت و وى را به شهادت رساند.(32)
عثمان بن على بن ابى طالب (عليه السلام)
او، نزديك دو سال پس از برادرش عبدالله متولد شد. مادرش فاطمه ام البنين است. عثمان قريب چهار سال در كنار پدر و نزديك چهارده سال با برادرش حسن و تمام مدت عمر 23 ساله اش را در كنار برادر خود حسين (عليه السلام) قرار داشت.
از اميرمؤمنان روايت شده كه فرمود: انما سميته عثمان، بعثمان بن مظعون اخى.(33) ((او را به نام برادرم عثمان بن مظعون نام گذارى كردم)).
سيره نويسان آورده اند: زمانى كه عبدالله بن على به شهادت رسيد، عباس ‍ (عليه السلام) برادر ديگرش عثمان را فرا خواند و همانگونه كه با عبدالله سخن گفته بود، بدو فرمود: برادر! به ميدان برو. او نيز رهسپار ميدان شد و شمشير مى زد و مى گفت:
انى انا عثمان ذوالمفاخر

شيخى على ذو الفعال الطاهر

يعنى: منم عثمان صاحب افتخارات، آقايم على، همان فرد نيكوكار و پاكيزه است.
خولى بن يزيد اصبحى تيرى به سوى او پرتاب و او را از پاى در آورد به گونه اى كه با پهلو به زمين افتاد و مردى از قبيله ابان بن دارم، از راه رسيد و او را به شهادت رساند و سر مباركش را از تن جدا ساخت.(34)
جعفر بن على بن ابى طالب (عليه السلام)
وى دو سال بعد از برادرش عثمان، ديده به جهان گشود، مادرش فاطمه ام البنين است. جعفر نزديك به دو سال در جوار پدر و قريب دوازده سال در كنار برادرش حسن و حدود 21 سال عمر شريف خود را با برادرش حسين (عليه السلام) زيست.(35)
روايت شده كه: اميرالمؤمنين (عليه السلام) به جهت عشق و علاقه اى كه به او داشت، وى را به نام برادر خود، ((جعفر)) ناميد.(36)
به گفته سيره نگاران: وقتى عبدالله و عثمان برادران تنى عباس به شهادت رسيدند، وى [برادر ديگرش] جعفر را خواست و بدو فرمود: به ميدان جنگ بشتاب تا تو را مانند دو برادرت كشته ببينم و از آن جايى كه صاحب فرزند نيستند [و نسل اميرالمؤمنين از ناحيه شما قطع مى شود] اجر و پاداش من در مصيبت شما در پيشگاه خدا فزونى مى يابد، او به پيش تاخت و بر دشمن يورش برد و شمشير ميان آن ها گذاشت و مى گفت:
انى انا جعفر ذو المعالى

ابن على الخير ذى الافضال (37)

يعنى: من جعفرم و صاحب افتخارات، فرزند على نيك كردار و بخشنده.
به گفته ابوالفرج: خولى بن يزيد اصبحى بر او حمله كرد و او را به شهادت رساند.(38)
ابومخنف مى گويد: بلكه هانى بن ثبيت كه برادرش را كشت، وى را به شهادت رساند.(39)
ابوبكر بن على بن ابى طالب (عليه السلام)
نام او ((محمد اصغر يا عبدالله)) و مادرش ليلى دختر مسعود بن خالد بن مالك بن ربعى بن سلمى (40) بن جندل بن نهشل بن دارم بن مالك بن حنظلة بن زيد مناة بن تميم و مادر ليلى عميره دختر قيس بن عاصم بن سنان بن خالد بن منقر سيد اهل الوبر بن عبيد بن حارث، به نام مقاعس ‍ است، مادر عميره، عناق دختر عصام بن سنان بن خالد بن منقر و مادر عناق، دختر اعبد بن اسعد بن منقر و مادرش دختر سفيان بن خالد بن عبيد بن مقاعس بن عمرو بن كعب بن سعد بن مناة بن تميم است.
شاعر درباره جدش سلمى گفته است:
يسوّد اقوام و ليسوا بسادة

بل السيد الميمون سلمى بن جندل (41)

يعنى: قومى به حاكميت مى رسند و سيادت مى كنند با آن كه شايسته اين كار نيستند، تنها مرد بزرگ منش و با ميمنت، سلمى بن جندل است.
گفته شده: زجر بن بدر نخعى و به گفته برخى، عقبة و طبق نقل بعضى: مردى از همدان او را به شهادت رسانده است. و گفته شده: كشته اى در نهرين يافت شد ولى مشخص نشد چه كسى او را به قتل رسانده است.(42)
به نقل برخى راويان: او در حالى كه اين رجز را مى خواند به ميدان نبرد رفت و به مبارزه پرداخت.
شيخى على ذوالفخار الاطول

من هاشم و هاشم لم تعدل (43)

يعنى: آقايم على صاحب افتخارات فراوان از نسل هاشم است و كسى به پايه هاشم نمى رسد.
وى هم چنان مى جنگيد تا اين كه گروهى از جمله عقبة غنوى در كشتن او همدست شدند.
افراد ياد شده، شش تن از فرزندان على (عليه السلام) بودند كه در كنار امام حسين (عليه السلام) حضور داشتند و در غير اين تعداد به اختلاف سخن گفته شده و سخن سليمان بن قته، در مصيبت آن ها نيز حاكى از همين معناست، آن جا كه گفت:
ستة كلهم لصلب على

قد اصيبوا و سبعة لعقيل

يعنى: شش تنى كه از فرزندان على و هفت تن ديگرى كه از فرزندان عقيل بودند، همگى به شهادت رسيدند.
ابوبكر بن حسن بن على بن ابى طالب (عليه السلام)
مادر ابوبكر كنيز بود، ابوالفرج روايت كرده كه: عبدالله بن عقبه غنوى وى را به شهادت رساند و نقل شده كه: قاتل وى عقبه غنوى بوده و منظور سليمان بن قته در اين اشعار همين شخص مى باشد.
و عند غنى قطرة من دمائنا

سنجزيهم يوما بها حيث حلت

اذا افتقرت قيس جبرنا فقيرها

و تقتلنا قيس اذا النعل زلت (44)

يعنى: در طايفه غنى، قطره اى از خون ما وجود دارد و روزى مناسب از آنان انتقام خواهيم گرفت.
هرگاه قيس به تهيدستى افتادند، فقر و تهيدستى آنان را جبران كرديم، ولى آن گاه كه ورق برگشت، قيس دست به كشتار ما زدند.

سه شنبه 19 دی 1391  1:22 AM
تشکرات از این پست
siasport23
دسترسی سریع به انجمن ها