0

شهداى خاندان ابوطالب (3)

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

شهداى خاندان ابوطالب (3)

عباس بن على بن ابى طالب (عليه السلام)
آن حضرت در سال 26 هجرى ديده به جهان گشود. مادرش ام البنين دخت حزام بن خالد بن ربيعة بن عامر؛ معروف به وحيد بن كلاب بن عامر بن ربيعة بن عامر بن صعصعة است، مادر ام البنين ثمامه دختر سهيل بن عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب و مادر ثمامه، عمره دختر طفيل دلاورمرد قرزل پسر مالك اخزم، بزرگ هوازن پسر جعفر بن كلاب و مادر عمره، كبشه دخت عروة الرحال بن عتبة بن جعفر بن كلاب و مادر كبشه، ام الخشف دختر ابومعاويه، دلاور مرد هوازن، پسر عبادة بن عقيل بن كلاب بن ربيعة بن عامر بن صعصعة و مادرش فاطمه دختر جعفر بن كلاب و مادر فاطمه، عاتكه دختر عبد شمس بن عبد مناف و مادر عاتكه، آمنه دختر وهب بن عمير بن نصر بن قعين بن حارث بن ثعلبة بن ذودان بن اسد بن خزيمه و مادر او دختر حجدر بن ضبيعة الاغر بن قيس بن ثعلبة بن صعب بن على بن بكر بن وائل بن ربيعة بن نزار و مادرش دختر مالك بن قيس بن ثعلبه و مادر او، دختر ذوالراءسين خشين بن ابى عاصم بن سمح بن فزارة و مادر او دختر عمرو بن صرمة بن عوف بن سعد بن ذبيان بن بغيض بن ريث بن غطفان است.
داوودى در كتاب خود گفته است:
اميرالمؤمنين (عليه السلام) به برادرش عقيل كه نسب شناس و آشناى به تاريخ عرب و دودمان آن ها بوده فرمود: ((همسرى قهرمان زاده از عرب برايم برگزين تا وى را به ازدواج خويش در آورم و از او فرزندانى دلاور نصيبم شود)).
عقيل بدو عرضه داشت: نظر شما درباره فاطمه دختر حزام بن خالد كلابى چيست؟ زيرا ميان عرب، دلاورتر و جنگاورتر از پدران او كسى سراغ ندارد.(17)
لبيد شاعر، براى نعمان بن منذر پادشاه حيره درباره پدران او مى گويد:
نحن بنو ام البنين الاربعة

و نحن خير عامر بن صعصعة

الضاربون الهام وسط المجمعة

فلا ينكر عليه احد من العرب

يعنى: ما پسران چهارگانه ام البنين و برجسته ترين افراد خاندان عامر بن صعصعة ايم. و ميان انبوه جمعيت، شمشير بر فرق دشمن مى نوازيم، پس ‍ هيچ يك از عرب جايگاه اين خاندان را انكار نمى كند.
ابو براء، نيزه باز معروف كه در شجاعت و دلاورى نظير او را كسى ميان عرب سراغ نداشت و طفيل و پسرش عامر، جنگاوران قرزل و مزنوق همه از قبيله ام البنين اند، اميرالمؤمنين (عليه السلام) با اين بانو ازدواج كرد و از او صاحب چهار فرزند شد، نخستين فرزندش عباس، در زمان خويش به ((قمر بنى هاشم)) لقب يافت و به ((ابوالفضل)) كنيه گرفت و پس از او ((عبدالله)) و بعد از او ((جعفر)) و سپس ((عثمان)) متولد شد.
عباس (عليه السلام) چهارده بهار از عمر شريف خود را در خدمت پدر سپرى نمود و در برخى از جنگ ها حضور يافت، ولى پدر بزرگوارش به وى اجازه نبرد نداد و بيست و چهار سال در كنار برادرش حسن و سى و چهار سال كه مدت عمر شريف او بود در جوار برادرش حسين زندگى كرد، آن بزرگوار فردى دلاور، شجاع، جنگاور، خوش سيما و نيرومند بود؛و با اين كه بر اسبى قوى پيكر سوار مى شد، نوك پاهاى مباركش به زمين كشيده مى شد.
از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه فرمود: كان عمّنا العباس بن على نافذ البصيرة، صلب الايمان، جاهد مع ابى عبدالله (عليه السلام) و ابلى بلاء حسنا و مضى شهيدا.(18)
((عموى ما عباس فردى صاحب بصيرت، داراى ايمان استوار بود و در كنار اباعبدالله (عليه السلام) جهاد و مبارزه نمود و به نحوى شايسته از عهده آزمون بر آمد و سرانجام به فيض شهادت نايل آمد)).
از امام زين العابدين (عليه السلام) روايت شده كه آن حضرت روزى چشمش ‍ به عبيدالله فرزند عباس بن على (عليه السلام) افتاد، اشك از چشمانش ‍ جارى شد و سپس فرمود:
ما من يوم اشد على رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) من يوم احد، قُتل فيه عمّه حمزة بن عبدالمطلب اسد الله و اسد رسوله، و بعده يوم موتة، قُتل فيه ابن عمه جعفر بن ابى طالب، و لا يوم كيوم الحسين (عليه السلام) ازدَلَفَ اليه ثلاثون الفِ رجل. يزعمون إنهم من هذه الامة، كل يتقرب الى الله عز و جل بدمه، و هو يذكرهم بالله فلا يتّعظون حتى قتلوه بغيا و ظلما و عدوانا.
((بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روزى دشوارتر از روز احد وارد نشد كه در آن عمويش حضرت حمزة بن عبدالمطلب شير خدا و رسول او، به شهادت رسيد و پس از آن، روز موته كه پسر عمويش جعفر بن ابى طالب، شربت شهادت نوشيد و روزى مصيبت بارتر از روز شهادت حسين وجود ندارد؛ سى هزار مرد جنگى كه ادعاى مسلمانى داشتند بر او حمله ور شدند، هر يك از آنان با ريختن خون آن حضرت، در پى تقرب به خداى عز و جل بود، حسين (عليه السلام) آنان را پند و موعظه مى كرد ولى پذيرا نمى شدند، تا سرانجام از سر جور و جفا و دشمنى، وى را به شهادت رساندند.
سپس امام سجاد (عليه السلام) فرمود: رحم الله العباس فلقد آثر و ابلى، و فدى اخاه بنفسه حتى قُطعت يداه، فابدله الله عز و جل منهما جناحين يطير بهما مع الملائكة فى الجنة كما جعل لجعفر بن ابى طالب (عليه السلام) و إن للعباس عند الله تبارك و تعالى منزلة يغبطه بها جميع الشهداء يوم القيامة.(19)
((خداوند عباس (عليه السلام) را مشمول رحمت خويش گرداند؛ او از خود ايثار و از خودگذشتگى نشان داد و از عهده امتحان الهى بر آمد؛ جان خود را فداى برادر نمود تا آن جا كه دست هاى مباركش از پيكر جدا شد، خداى عز و جل عوض دست ها به او دو بال عنايت فرمود كه به وسيله آن ها به همراه فرشتگان در بهشت پرواز مى كند، چنان كه به جعفر بن ابى طالب نيز دو بال عطا فرمود، عباس (عليه السلام) در پيشگاه خداى تبارك و تعالى از مقام و جايگاهى برخوردار است كه همه شهدا در روز قيامت به مقامش رشك مى برند)).
ابومخنف روايت كرده: وقتى آب به روى حسين (عليه السلام) و يارانش بسته شد و هنوز جنگ در نگرفته بود، تشنگى بر حسين (عليه السلام) و ياران حضرت چيره شد، امام (عليه السلام) برادرش عباس را فرا خواند و او را به اتفاق سى سواره و بيست پياده، شبانگاه به آوردن آب ماءموريت داد، آنان به آب نزديك شدند و پيشاپيش آنان پرچمدارشان نافع بن هلال در حركت بود، عمرو بن حجاج [نگهبان آب] از ورد آنها جلوگيرى به عمل آورد ولى آنان دست به شمشير برده و وارد شريعه شدند و مشك هاى خود را پر از آب نمودند و به سمت خيمه ها آوردند و عباس (عليه السلام) و نافع، در مسير حركت، دشمن را از آن ها دور و بر آنان حمله مى بردند تا اين كه مشك هاى آب را به حسين (عليه السلام) رساندند، از اين رو ابوالفضل (عليه السلام) سقا و ابوقريه (صاحب مشك آب) ناميده شد.
بنابه قول ابومخنف: زمانى كه عمر سعد براى تعيين تكليف خود با حسين (عليه السلام) به ابن زياد نامه نوشت و ابن زياد در پاسخ وى كه آن را توسط شمر نزدش فرستاد و از او خواسته بود با حسين بجنگد و او را به اطاعت وادارد و يا از مقام خود كناره گيرى كند و زمام امور را به شمر بسپارد، عبدالله بن ابوالمحل بن حزام بن خالد بن ربيعة بن عامر وحيد- پسر برادر ام البنين - به پا خاست و از عبيدالله بن زياد براى عباس عليه السلام و برادرش امان نامه اى درخواست كرد و شمر نيز چنين درخواستى نمود، عبيدالله نامه اى نوشت و آن را به عبدالله بن ابوالمحل سپرد و او نامه را توسط غلامش كُزمان نزد عباس و برادرانش فرستاد. وى نامه را به آن ها رساند. وقتى بر مضمون نامه اطلاع يافتند، به پيك گفتند: سلام ما را به دايى ما برسان و بدو بگو: ما نيازى به امان نامه شما نداريم، امان الهى برتر از امان پسر سميه است و پيك بازگشت.
راوى مى گويد: شمر روز عاشورا در برابر سپاه ايستاد و صدا زد: خواهرزادگانم كجايند؟؛ عباس و برادرانش كجا هستند؟
كسى بدو پاسخ نداد. امام حسين (عليه السلام) بدان ها فرمود: ((هر چند وى فردى فاسق است ولى به او پاسخ دهيد)). از اين رو، عباس عليه السلام به سمت او رفت و فرمود: چه مى خواهى؟
شمر گفت: خواهرزادگان! شما در امان هستيد.
عباس (عليه السلام) بدو فرمود: لعنت خدا بر تو و امان تو! اگر تو دايى ما هستى، پسر چرا به ما امان مى دهى ولى فرزند رسول خدا را امان نمى دهى؟ برادران عباس نيز نظير سخنان آن حضرت را تكرار كردند و بازگشتند.(20)

سه شنبه 19 دی 1391  1:21 AM
تشکرات از این پست
siasport23
دسترسی سریع به انجمن ها