سوگوارى و عزادارى، براى فقيد از دست رفته، طبيعى بشر است و از مهر و محبت بر مى خيزد. چون سرشت بشر، به مهر آميخته است. بشرى كه مهر ندارد، بشر نيست. اگر مهرى در كار نباشد، سوگى و عزايى نخواهد بود. از دست رفتن انسانى عزيز و محبوب، زيان زندگان خواهد بود. اشك زنده بر مرگ عزيزان، بيشتر از احساس محروميت، ريشه مى گيرد.
به ويژه اگر انسان از دست رفته، بزرگ باشد، شهيد باشد، در راه خدا جان بازى كرده باشد. عزاى چنين انسانى، گذشته از مهر، رنگ حياتى دارد و تكامل بشرى را در پى خواهد داشت. عزاى شهيد، زنده نگه داشتن شهادت است.
اسارت بانوى بانوان، شهادت پيشواى شهيدان را، همگانى و جاودانى كرد، سوگوارى بر آن حضرت، شهادت و اسارت را همه دانى و جاودانى مى كند.
اگر سوگوارى پيشواى شهيدان نبود، كسى امروز حسين را نمى شناخت، راه حسين را نمى شناخت و بشريت از راهنمايى هاى حسين و نياكان حسين و فرزندان حسين بهره اى نداشت و محروم بود!
اگر سوگوارى پيشواى شهيدان نبود، كسى امروز يزيد را نمى شناخت، راه يزيد را نمى شناخت، يزيديان را نمى شناخت، سعادت بشرى تاءمين نمى شد. شهيد، رهبر اجتماع بشرى است؛ در همه زمان ها و همه مكان ها.
رهبرى شهيد وقتى است كه شهيد شناسا باشد، شهيد ناشناخته، نمى تواند رهبرى كند، سوگوارى و عزادارى، براى شهيد، جامعه و فرد را شهيد شناس مى سازد. اشك بر شهيد، از دل بر مى خيزد و دل را به سوى شهيد، رهبرى مى كند.
سوگوارى براى شهيد، نفرت طبيعى را به سوى ظالم و ستم گر بر مى انگيزد. ناله ها و اشك ها، سندهاى زنده ظلم ظالمان مى باشند، سندهاى گويايى كه حكومت هاى ظلم و بيدادگرى را رسوا مى سازند. اشك بر شهيد، حقايقى را كه قدرت هاى ظالمانه، نهان كردند فاش مى سازد.
سوگوارى بر شهيد، در پرورش اجتماع و در آموزش مردم، تاءثير كلى دارد. شهيد، معلم جامعه است و سوگوارى بر او، درس ها و تعليمات او را بيان مى كند و بلند گوى سخنان شهيد براى جهانيان است. عاطفه بشرى، رهنماى بشر است. عاطفه، اگر به سوى خير رهنما گردد. بشر را سعادتمند و خوش بخت مى سازد و اگر به سوى شر، رهنما شود، بشر را شقى و بدبخت مى كند و سوگوارى بر شهيد عاطفه را به سوى خير راهى مى كند.
زندگانى هستند كه حياتشان براى بشر سود است و مرگشان زيان، مانند نيكوكاران و خدمت گزاران بشر، زندگانى هستند كه مماتشان براى بشر سود است و حياتشان، زيان بخش، مانند ستم كاران و قلدران بشرى. حسين در سطح بالاترى از نيكوكاران قرار دارد، چون حياتش براى بشر سودمند بود و شهادتش نيز براى بشر سودمند است. پس بزرگ داشت شهادت، موجب تاءمين سعادت بشر است، و سوگوارى براى شهيد، راهى است، براى بزرگ داشت شهادت.
اشك، از مهر ريشه مى گيرد و مهر از اشك بر مى خيزد. مهر، اشك مى ريزد و اشك، مهر مى ريزد. اشك عاطفه انگيز است، آزادى روحى مى بخشد و بشر را از اسارت عقده هاى روحى مى رهاند و به سوى راه حسين روانه مى سازد.
مجرمى كه به راه حسين برود، محرم مى گردد و پليدى كه دست به دامان حسين بزند، پارسا مى شود. اشك، دعوتى است به سوى راه حسين.
دعوت اشك، با زبان نيست، با قلم نيست، دعوت اشك، دعوت با دل است. دعوت كننده، دل است و دعوت شونده دل.
داعى و مدعو، در اشك، يكى است و ميان آن دو، اتحاد برقرار است. اتحاد داعى و مدعو، تاءثير دعوت را چند برابر مى كند.
چون دوگانگى و بيگانگى، در ميان آن دو نيست، هر دو يكى هستند و دو تا نيستند. دعوت پذير اشك، دعوت را با آزادى مى پذيرد، نه اسير زور است و نه گرفتار زر، دعوت با زور)) دعوت با زر، آزادى ندارد، انسان ساز نيست.
انسان سازى دعوت، وقتى است كه با زور و زر همراه نباشد. انسان شدن وقتى است كه طمعى و ترسى، در كار نباشد و دعوت پذير، آزادى عمل داشته باشد، بتواند به دعوت رو كند و بتواند به دعوت پشت كند. اين وقت است كه دعوت، نتيجه مى دهد و انسان مى آفريند.
اشك، حس كنجكاوى را بر مى انگيزد و پرسش هاى پى در پى مى آورد:
حسين كه بود، قاتلش كه بود، چرا كشته شد، چه مى خواست، راهش چه بود؟ از مشخصات حسين مى پرسند و از مشخصات قاتل حسين.
پاسخ اين پرسش ها، دل تيره را روشن مى سازد و دل غافل را هشيار دل مى كند.
--------------------------------------
آيت الله سيد رضا صدر