0

عاشقى و شهادت

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

عاشقى و شهادت

زيبا پسندى، از غريزه هاى بشرى است. انسان ها، خوب را دوست مى دارند. زيبا اگر خوب شد، دوست داشتنى مى شود. زيبايى هر چه بيشتر، خوبى هر چه بالاتر رود، دوستى افزون تر مى گردد؛ زيرا كه دوستى پله ها دارد.
وقتى كه دوستى به پله هاى بالا رسيد، عشق ناميده مى شود و دل دادگى مى گردد. هر زيبايى شايسته عشق نيست. زيبا كه خوب شد، شايسته عشق مى شود. دل دار مى گردد. معشوق مى شود. عاشقان را سوى خود مى كشاند. چون كه عشق گريبان عاشق را گرفته، به هر سو كه بخواهد مى برد و عاشق از خود اختيارى ندارد.
عشق نيز پله ها دارد. وقتى كه به پله هاى بالا رسيد، عاشق از خود بى خود مى گردد. دگر خود را نمى بيند، هر چه مى بيند دل دار است و بس، دلارام است و هيچ كس. عشق، با دل سر و كار دارد. دلى كه دل باشد، نه سنگ خارا. هر جا كه دلى هست، عشقى در آن پنهان است. عشق، پير و جوان نمى شناسد، دل پير، كانون عشق مى شود، چنان چه دل جوان، منزلگه دوست مى گردد و دل دار، در درون دل داده، جاى پيدا مى كند.
عاشق، آرزومند وصال است و دل داده، جاى پيدا مى كند.
عاشق، آرزومند وصال است و دل داده، جوياى كام.
وصال نيز، پله ها دارد. بالاترين پله وصال، وقتى است كه دوگانگى از ميان عاشق و معشوق برداشته شود و جدايى در ميان آن دو نباشد.
شهادت، فناى عشاق است در عشق، در پيشگاه معشوق، معشوقى كه شايسته عشق است. معشوقى كه سراپا خوبى و زيبايى است و جز او، كسى شايستگى، براى عشق ندارد.
شهادت، از خود گسستن، به حق پيوستن است. شهيد، خودخواهى را به يك سو مى افكند و سراپا خدا خواه مى گردد؛ خود دوستى كنار مى رود و خدا دوست مى شود. شهادت، فناست. شهادت، بقاست و ديدار. شهادت، وصال است و كام. خواه شهيد پيرى سالخورده باشد يا قاسم نوجوان. كه شهادت براى او شيرينى است. حسين (ع) از قاسم پرسيد: شهادت، در كام تو چه مزه دارد؟)).
قاسم گفت: از عسل شيرين تر است. هنوز پانزده بهار از عمر قاسم نگذشته بود كه به ميدان شهادت قدم گذارد. با عمو به كربلا آمد. با اجازه عمو به ميدان رفت، يزيديان او را كشتند! چنان چه پدرش امام حسن را نيز كشتند. قاسم، هنگام شهادت پدر، كودك بود و در دامان حسين بزرگ شد و حسين، براى قاسم پدر بود. عمو بود، معلم بود، رهبر بود، همه چيز بود.
قاسم، روز شهادت، شرفياب شد و اجازه خواست تا به سوى كوى شهادت رود. عمو به سراپاى قاسم نگاهى انداخت و نور چشم عزيزش را در آغوش ‍ گرفت. هر دو به گريه افتادند. عمو گريست و برادر زاده گريست، ولى اجازه داده نشد. قاسم اصرار كرد، اجازه داده نشد. دست عمو را بوسيد، اجازه داده نشد. روى پاهاى عمو افتاد و بوسيدن گرفت، تا اجازه صادر كرد و به سوى شهادت شتافت.
خبرنگار سپاه يزيد چنين مى گويد:
نوجوانى را ديد كه به ميدان آمد! در زيبايى هم چون پاره اى از ماه بود! شمشيرى در دست داشت و پيراهنى بر تن و نعلى بر پا.
فراموش نمى كنم: بند نعل چپش بريده بود. دليرانه بر سپه دشمن زد. نبرد كرد. كوشيد و خروشيد، سرانجام، يزيديان، گرداگردش را گرفتند و ظالمى شمشيرى بر فرقش بكوفت كه قاسم به روى زمين افتاد و عمو را ندا داد.
حسين هم چون باز شكارى، خود را به قاسم رسانيد. وقتى رسيد كه ظالم بر سينه قاسم نشسته بود تا سرش را از تن جدا كند. حسين، شمشيرى به سوى ظالم حواله كرد و او دستش را سپر قرار داد. شمشير دستش را جدا كرد. آن مرد فرياد كشيد و از سپاه يزيد كمك خواست.
گروهى از سربازان، براى رهايى وى، سوى حسين، حمله ور شدند. حسين،حمله آن ها را با حمله پاسخ داد. رزمى سخت در گرفت و قاتل قاسم، زير دست و پاى ستوران تلف گرديد. هنگامى كه جنگ آرام شد، حسين را ديدم كه بالاى سر قاسم ايستاده، مى نگرد و قاسم پاها را روى زمين مى كشاند و جان مى دهد.
حسين را شنيدم كه مى گفت: ((دور باشند از رحمت خدا، كسانى كه تو را كشتند. جدت رسول خدا،در قيامت خصمشان باد. عزيز، چقدر سخت است بر عمويت، كه تواش بخوانى و او نتواند پاسخت دهد و يا بتواند، ولى براى تو سودى نداشته باشد. روزى كه دشمنانش بى شمار و دوستانش ‍ ناچيزند!)). سپس، كشته قاسم را برداشت و در بغل گرفت و سينه قاسم را به سينه اش چسبانيد و به سوى خيمه شهدايش برد و در كنار كشته پسرش ‍ على خوابانيد.
سپس با خداى خويش به راز و نياز پرداخت و چنين گفت: ((پروردگارا! تو ميدانى كه اين مردم، مرا دعوت كردند كه يارى كنند، اكنون با چنين مى كنند! مرا وا گذاشته، يار دشمن من گرديده اند. بار خدايا! نابودشان گردان، و پراكنده شان ساز. يك تن از ايشان را زنده مگذار و مورد مهر و آمرزش خود قرار مده)).
پس، عمو زادگان خود را، مورد خطاب قرار داده، چنين گفت: صبر و پاى دارى پيشه سازيد و بدانيد كه پس از امروز، رنج و خذلان نخواهيد ديد!)). سپس، به نيايش پرداخت و گفت: ((پروردگارا! اگر در اين جهان، پيروزى را بهره ما نكردى، اين رنج و مشقت امروز ما را، ذخيره فرداى ما قرار بده، و داد ما را از اين مردم بگير)).
--------------------------------------
آيت الله سيد رضا صدر

دوشنبه 18 دی 1391  2:24 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها