0

در امتداد تاريکي / قرباني

 
khodaeem1
khodaeem1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 89277
محل سکونت : خراسان رضوی

در امتداد تاريکي / قرباني

آن روز منتظر بودم تا شوهرم به خانه برگردد و با هم به بازار برويم. حميد تماس گرفت و گفت کمي ديرتر از هميشه کارش تمام مي شود. به همين دليل مجبور شدم تنهايي به بازار بروم. با عجله خودم را به بازار روز رساندم و اجناس مورد نيازم را خريدم. وقتي به سمت خانه راه افتادم، ديگر هوا تاريک شده بود. انگشتانم از شدت سرما کرخت شده بود. خانه ما در محله اي خلوت و کم رفت و آمد است. هيچ کس از همسايه اش خبر ندارد و بيشتر اهالي مستاجر هستند. آن روز هم به خاطر سردي و تاريکي هوا کوچه مان از هميشه خلوت تر بود. از ابتداي کوچه متوجه شده بودم دو مرد با کمي فاصله پشت سرم راه مي روند. شايد ۱۰۰ متر بيشتر با خانه فاصله نداشتم که فهميدم دو مرد غريبه فاصله شان را با من کم کرده اند. ايستادم تا آن ها از کنارم عبور کنند اما آن ها درست پشت سرم بودند. وقتي برگشتم دو مرد افغان را ديدم. رويم را برگرداندم تا راهم را ادامه دهم اما ناگهان تيزي يک چاقو را در پهلويم حس کردم. يکي از آن ها دستم را گرفته بود و چاقويي را به پهلويم فشار مي داد و نفر دوم دستش در جيب مانتوام بود. هيچ کس از آن نزديکي نمي گذشت تا مانع شان شود. از ترس نفسم بند آمده بود. ظاهرا آن ها سارق بودند و مي خواستند پول هايم را بگيرند. با خودم گفتم بهتر است ۳۰-۲۰ هزار توماني را که همراهم دارم به آن ها بدهم تا جانم در امان باشد اما آن ها نقشه شوم ديگري داشتند. وقتي از فکر پليدشان اطمينان پيدا کردم طاقت نياوردم و شروع به فرياد زدن کردم. صدايم در کوچه پيچيد اما انگار هيچ کس صدايم را نمي شنيد. دست و پا مي زدم و تلاش مي کردم خود را از چنگ آن ها نجات دهم اما فايده اي نداشت. يکي از آن ها دستش را جلوي دهانم گرفته بود و ديگري لباس هايم را پاره مي کرد...چشمانم را که باز کردم از دو مرد افغان و آن کابوس خبري نبود. همسرم و چند پرستار در بيمارستان دورم را گرفته و مشغول مداوايم بودند. نمي دانم آزار و اذيت دو مرد شيطان صفت چقدر طول کشيد اما شوهرم گفت ساعت ۹ شب من را در حالي که در کوچه روي زمين افتاده بودم در وضعيت بدي پيدا کرده است. با اين که چند ماه از اين حادثه وحشتناک مي گذرد و من در مجتمع قضايي بعثت شکايت کرده ام، هنوز وقتي ياد آن روز مي افتم ترس و وحشت همه وجودم را به لرزه درمي آورد. نمي دانستم ممکن است چنين بلايي بر سرم بيايد. نمي دانم اشکال کار کجا است اما شايد اگر گشت هاي پليس در اطراف خانه مان که محلي خلوت است بيشتر بود و شهرداري هم نور کوچه را تقويت مي کرد هيچ وقت قرباني دو شيطان صفت نمي شدم.(برگزيده از حوادث روزنامه خراسان)

 

دوشنبه 18 دی 1391  1:09 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها