0

شهيد گم نام

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

شهيد گم نام

فرنگيان، نمونه اى از فداكارى را خواستند، سرباز گم نام را تراشيدند، مزارى برايش بر پا كردند، بر مزارش گل ريختند.تا سرباز گم نام افسانه حقيقى را نشان دهد. ولى شهيد گم نام افسانه نيست، حقيقت است، واقعيت است. سال ها در انتظار شهادت به سر برد و در كوى شهادت منزل كرد، تا به شهادت رسيد.
كسى او را نشناخت، نامش را نيز كسى ندانست، ولى خدايش وى را مى شناخت و نامش را مى دانست، اينك دو شهيد گم نام:
1. هيثم مى گويد: نزديكى سرزمين كربلا سكونت داشتم. وقتى كه هنوز، سرزمين شهادت نشده بود. گاه و بى گاه كه از آن جا مى گذشتم، با مردى از بنى اسد، رو به رو مى شدم كه در آن جا رحل اقامت افكنده بود. از وى سبب را پرسيدم. چنين پاسخ داد:
حسين، در اين سرزمين به شهادت خواهد رسيد. من در اين جا مى مانم تا با حضرتش به شهادت برسم. روزى كه كربلا، سرزمين شهادت گرديد و حسين و يارانش در آن جا به شهادت رسيدند، من به كربلا رفتم و در ميان كشته ها به گردش پرداختم. پيكر يار ديرين را در ميان كشته ها يافتم. ديدم به آرزوى چند ساله رسيده و عروس شهادت را در آغوش كشيده است.
چند سال، شهيد گم نام، در آن سرزمين، در انتظار شهادت به سر برد، خدا مى داند.
جوينده، يابنده خواهد بود. شهيد گم نام، جوياى شهادت بود و يافت.
حسين، صدها سال، پيش از آن كه دنياى فرنگ، سرباز گم نام بسازد، شهيد گم نام ساخت. با آن كه شهيد گم نام حقيقت بود، ولى سرباز گم نام شخصيتى افسانه اى است.
2. عمر، فرمانده سپاه كوفه، وقتى كه وارد كربلا شد، قاصدى چند به حضور حسين بفرستاد. از جمله مردى از خزميه بود. بدو گفت: برو به حسين بگوى: چرا بدين سرزمين آمدى؟! مرد شرفياب شد و پيام را رسانيد. پاسخ حسين چنين بود:
((مردم كوفه از من دعوت كردند و دعوت آن ها را پذيرفتم. برگرد و آن چه از من شنيدى بگوى)). مرد خزمى عرض كرد: كدام خردمند بهشت را مى گذارد و به سوى دوزخ مى رود. به خدا قسم كه از تو جدا نخواهم شد تا جانم را فدايت كنم. حسين، در حق وى دعا كرد.
مرد خزمى بماند و روز شهادت، به شهادت رسيد.
--------------------------------------
آيت الله سيد رضا صدر

دوشنبه 18 دی 1391  11:29 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها