0

اذان گوى شهيد

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

اذان گوى شهيد

شهادت دثار اسلام، اذان، به نماز، دعوت مى كند. شهادت، نماز را به پا مى دارد، اذان، راهنماست. شهادت، پشتيبان است. آن كه اذان مى گويد، رسيد سعادت را اعلام مى كند و آن كه شهادت يابد، يافتن سعادت را اعلام مى دارد.
حجاج جعفى، به هر دو رسيد؛ هم اذان گفت و هم شهادت يافت. در راه، براى حسين اذان گفت، در كربلا، براى حسين اذان گفت؛ روز آسايش، اذان گفت، روز رنج، اذان گفت، در غم و رنج، با حسين هم گام بود. در سعادت و شهادت، با حسين شريك شد. سال ها در كوفه بزيست و از ياران على بود و افتخار حسن سابقه را دارا بود. وقتى كه شنيد كه حسين، يزيد را شايسته حكومت اسلام ندانسته، با پسر عمويش، يزيد جعفى، از كوفه بيرون شد و آهنگ كوى حسين كرد. در مكه به حضورش شرفياب گرديد. در راه خدا قدم برداشت، در خانه خدا به ولى خدا ملحق گرديد و در خدمتش به سوى شهادت رهسپار شد. دو عمو زاده، عروس شهادت در آغوش كشيدند. هر كدام عروسى داشتند كه زيباتر از دگرى بود. در راه كربلا به نمايندگى از سوى حسين، به سوى عبيدالله جعفى رفتند. عبيدالله و حجاج، هر دو از يك عشيره بودند، دو عموزاده او را به يارى حسين خواندند، ولى عبيدالله، نادرست بود و شايسته شهادت نبود. دعوت عموزادگان را نپذيرفت و به گمان خود، سلامت را از شهادت برتر دانست.
روز شهادت، حجاج شرفياب شد و اجازت گرفت. به سوى ميدان شهادت شتافت. جنگ نمايانى كرد. دوباره شرفياب شد. سراپايش به خون آغشته بود. به حسين خطاب كرده گفت: جانم به فدايت اى راهنماى خلق! امروز جدت رسول خدا را ملاقات مى كنم. امروز به ديدار پدرت على مى روم. على را ما وصى پيامبر مى دانيم.
حسين فرمود: ((آرى چنين است. من هم بعد از تو خواهم آمد و آن ها را ملاقات خواهم كرد)). حجاج به سوى ميدان بازگشت و جان بازى كرد تا شهيد گرديد.
اذان گويان مسلمانان، بايد با داشتن چنين رهبرى، بر خود ببالند و اين سابقه افتخار انگيز را هميشه براى خود زنده نگاه دارند. حسين، براى هر گروهى، رهبرى فراهم كرده و خود، رهبر رهبران است.
--------------------------------------
آيت الله سيد رضا صدر

دوشنبه 18 دی 1391  11:28 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها