جمعه ای دیگر ..................................
جانا بیا ز پرده نما رویت آشکار تا کی کشیم در شب هجر تو انتظار
نزدیک مردن است نگاهی بکن که تا بوسم دو دست و پای تو با چشم اشکبار
از من مکن دریغ و به یک جلوه ای مرا برکش زفرش و بر سر عرشم بده قرار
جان جهان توئی و جهانی برای تو دیگر نه صبر مانده و نی تاب و نی قرار
هر دم بلا به روی بلا می رسد ز راه سدی به جز تو نیست که آن را کند مهار
ظاهر اگر چه نیستی اما رسد به ما لطفت چو آفتاب پی ابرهای تار