شهادت، مقدس ترين پديده اجتماعى است. پس، بايد آشكار باشد و به طور كلى علنى صورت گيرد. اگر شهادت، در نهانى صورت گيرد، به هلاكت نزديك تر است تا به شهادت. فداكاران بشر، بايد اين نكته را هميشه در نظر داشته باشند، تا بشريت از نيروى عظيمى كه در وجود آن هاست محروم نشود.
بزرگ ترين آرزوى ستم كاران و جنايت پيشگان آن است كه جنايات خود را در نهان، انجام دهند و خود را بى گناه نشان دهند.
اگر شهادت، در نهانى انجام شود، كمك به جنايت كاران خواهد بود. از شاهكارهاى پيشواى شهيدان، اعلام شهادت بود. از شاهكارهاى حسين (ع) زنده نگاه داشتن شهادت بود، و جاويدان ساختن اين قيام مقدس.
اعلام شهادت به وسيله رسول خدا (ص) انجام شد، به وسيله اميرالمؤ منين (ع) انجام شد، به وسيله خود حسين انجام شد و به حد اعلا رسيد. جاويدان ساختن شهادت، نخست به وسيله زينب خواهر حسين (ع) آغاز شد و سپس به وسيله على (ع)، فرزند بزرگوارش و فرزند زادگان مقدسش كه از طرف خداى به پيشوايى بشريت منصوب شده بودند، انجام گرديد.
ستم كاران مى كوشند كه جنايات خود را، رنگ قانون دهند و بگويند اجراى عدالت است. دادگاه هاى فرمايشى تشكيل مى دهند، تهمت ها مى زنند، تبليغات دروغين راه مى اندازند. رسانه هاى گروهى را استخدام مى كنند و با زور و قلدرى، تحت فرمان مى آورند، تا شهيد را مجرم قلمداد كرده، تا خود را مجرى قانون لقب دهند.
جنايت كار قلدر، يك آرزو دارد كه صد در صد براى رسيدن بدان مى كوشد و آن آرزوى نيك نامى است، اين آرزو، اگر، براى فرد جانى، يا گروه جانى، محقق شود، بهتر مى توانند به خود كامگى ادامه دهند و به مقصد پليد خود برسند.
شهيد راه خدا -كه خدمت گزار انسانيت است و هدفى به جز سعادتمند كردن دگران ندارد- قد مردى مى افرازد و جان بازى مى كند تا نگذارد ستم كاران به مقصود برسند، تا آرزوى موفقيت را به گور ببرند.
شهيد، نخواهد گذارد كه شهادتش رنگ ديگرى بگيرد. شهادت، رنگ شهادت دارد و بس. شهادت، اگر در نهان انجام شود، رنگ خود را از دست مى دهد. و جهان انسانيت، از فيض آن محروم خواهد شد و نيروى مقدسى به هدر خواهد رفت و به جاى آن، بد بختى نصيب بشر خواهد گشت.
شهادت، وقتى آشكار گرديد، جهانى مى شود، اجتماعى مى شود، جاويدان مى شود، چراغ روشن تاريخ مى گردد و همه افراد بشر، از آن آگاه خواهند شد و از آن بهره مند مى گردند. در هر جا كه باشند، در هر زمان كه باشند.
گفتيم كه شهادت، پديده اى است اجتماعى كه انسانيت را زنده مى كند و به اجتماع بشرى حيات مى بخشد. پديده اجتماعى، نهان پذير نمى باشد و اگر نهانى انجام شد، اجتماعى نخواهد بود جامعه سودى نخواهد برد.
خون شهيد، بايد هميشه جوشش داشته باشد و فروزش و درخشندگى داشته باشد، تا دل ها را روشن كند، تا گمراهان را راهنما باشد. شهادت، محاكمه عدل و ظلم است و نياز به گواه دارد، تا جهانى گردد و جاويدان شود. گواه شهادت، اجتماع است، نه فرد. ديدگان اجتماع، بايد، شهادت را لمس كند، تا از نور شهادت استضائه كند.
يزيديان، مى خواستند شهادت حسين (ع) را در گوشه اى از زواياى، تاريخ، به خاك سپارند، ولى نتوانستند. حسين (ع) از آن ها داناتر و خردمندتر بود، بينا بود، آينده نگر بود، آن ها خواستند كه با داورهاى فرمايشى و قضات حسب الامرى، حسين (ع) را مجرم جلوه دهند، خراب كار بخوانند، ياغى لقب دهند، ولى نتوانستند.
ستم گران و قلدران، كوچك تر از آنند كه بتوانند حقايق را دگرگونه سازند و پست تر از آنند كه بتوانند، چشمه خورشيد را قير اندود كنند.
ستم گران، زر دارند، زور دارند، ولى زيركى ندارند. ديده دارند، ولى ديد ندارند، حسين (ع) با معاويه بيعت نكرد و در زمان معاويه، از بيعت يزيد سرباز زد. اين خبر، در جهان اسلام، در ميان مسلمانان دهان به دهان گشت و شهر به شهر رفت. پس از مرگ معاويه و زمان حكومت يزيد، باز از بيعت يزيد سر باز زد. خبر در مدينه پخش شد و سپس به همه جهان اسلام رسيد.
حسين (ع) از مدينه، به سوى خانه خدا هجرت كرد، ماه رجب بود و هنگام عبادت عمره رجبيه. خبر، در همه جا پخش گرديد و همگى از قيام حسين (ع) آگاه شدند.
حضرتش، پيش از آن كه از مدينه بيرون شود، اين پيام را براى بنى هاشم فرستاد: ((هر كس با من آيد، شهادت يابد، و آن كه بماند، به پيروزى نخواهد رسيد)).
هجرت به سوى مكه، آغاز سفر شهادت بود و حسين (ع) نخستين گام را براى شهادت برداشت. در پيام حسين (ع) شهادت مثبت و پيروزى منفى در برابر هم قرار گرفته است و پيداست كه شهادت براى حسين (ع) پيروزى است.
آيا كسى در تاريخ، از پيروزى حسين (ع) بالاتر و برتر، سراغ دارد؟ پيروزى هاى تاريخ، پيروزى روز بود، ولى پيروزى حسين (ع) پيروزى روزگار. چنان كه شكست هاى تاريخ، محدود به زمان بود، ولى شكست يزيد، هميشگى و جاويدان شد. آيا شكستى، مفتضحانه تر و رسواتر از آن شنيده ايد؟! حسين (ع) با عده اى ناچيز، امپراتورى بنى اميه را ريشه كن ساخت و اين حكومت ننگين را براى هميشه از صفحه تاريخ محو گردانيد. حسين (ع) در مكه بزيست، تا موسم عبادت حج فرا رسيد و جهان اسلام به سوى مكه راهى شد. وقتى كه مسلمانان خواستند احرام حج ببندند، حسين (ع) از مكه بيرون آمد و گامى ديگر به سوى شهادت برداشت.
حسين دو هجرت داشت؛ هجرت به سوى مكه و هجرت به سوى كربلا. هجرت نخستينش به سوى خانه خدا بود؛ هجرت واپسينش به سوى خود خدا.
سفر حسين (ع) براى شهادت، از خدا آغاز گرديد و به خدا انجام شد.
مسلمانان، احرام حج مى بستند. حسين، احرام كربلا بست و عزم خود را براى سفر شهادت در آن اجتماع بزرگ اعلام داشت و سر خوان شهادت صلاى عام داد. كسانى كه شايسته بودند، دعوت حسين (ع) را اجابت كردند. كسانى كه چنين سعادتى نداشتند، خود آگاه و خود ناآگاه، رسانه هايى گروهى گرديدند و شهادت حسين (ع) را به جهانيان اعلام داشتند. حسين (ع) كشته شد.، ولى زنده گرديد، زنده اى جاويدان، حسين كشته شد، ولى زنده گردانيد، ايمان را، تقوا را، فضيلت را، انسان را، ميلياردها انسان در دوره تاريخ، زنده شده حسين هستند.
هر چه زمان بگذرد، حسين (ع) زنده تر مى گردد و خون مقدس او رنگين تر و زيباتر مى شود.
گام ديگر حسين (ع)، در راه اعلام شهادت، نامه نگارى حضرتش بود به دو شهر كوفه و بصره؛ دو شهر توفانى! به شهرهاى ديگر نامه ننوشت. چون عزم شهادت داشت، نه پيروزى. كوفه و بصره در مركز كشور اسلام قرار داشتند و كوفيان و بصريان، رسانه هاى گروهى خوبى بودند. خبر از آن دو شهر به همه جا مى رسيد، نيازى به نامه نويسى به شهرستان هاى ديگر نبود.
در اندك زمانى، خبر پخش شد و كمتر كسى در كشور از قيام حسين (ع) بى خبر ماند. شهادت حسين (ع) نقل دهان ها شد و ذكر زبان ها گرديد. پدران به پسران خبر مى دادند، مادران به دختران مى سراييدند. داستان سرايان عرب در مجلس هاى شبانه، داستان شهادت حسين را براى شب نشينان مى خواندند، فداكارى ها، دليرهاى، شجاعت ها، زير بار ستم نرفتن ها، سخنرانى ها. حضرتش، از مكه به سوى كربلا، راه كوفه را پيش گرفت كه راه بازگشت بيشتر حاجيان بود و مسير كاروانيان.
حسين (ع) در سفر به سوى كربلا، شتابى نكرد تا سفرش با بازگشت حجاج هم زمان گرديد. از بازگشتگان سفر بيت الله، به سوى كوى شهادت دعوت مى كرد؛ آن كه سعادت داشت پذيرفت و آن كه از اين سعادت محروم بود، ندامت يافت و رسانه گروهى گرديد.
امام سجاد (ع) مى گويد: ((در راه مكه به عراق، در هيچ منزلى فرود نيامديم و از آن كوچ نكرديم، مگر آن كه پدرم حسين (ع)، از يحيى پيغمبر نام مى برد و از كشته شدنش، ياد مى كرد)).
گاه مى گفت: ((از پستى و ناچيزى دنيا همين بس كه سر بريده يحيى (ع) را براى زناكارى از زناكارى از زناكاران بنى اسرائيل هديه بردند! سر حسين (ع) را نيز، براى زناكارى، از زناكاران بنى اميه (يهود امت اسلام) هديه بردند!)).
حضرتش در اين سفر، زينب خواهد مجاهد و رشيد خود را همراه آورد! زنان و كودكان را همراه آورد!
چرا؟! چون سفرش، سفر شهادت بود و سفر آنان سفر اسارت.
اگر سفر حسين (ع) سفر حكومت بود، زنان و كودكان را در مكه و يا در مدينه مى گذارد تا زمانى كه بر اوضاع مسلط شود و حكومت را در دست گيرد، آن ها را به نزد خود مى خواند.
خواهر حسين (ع)، در اعلام شهادت حسين (ع) و جاويدان كردن آن، سهمى بزرگ دارد.
يزيديان، از فضيلت دور بودند و از انسانيت مهجور. دودمان رسول را اسير كردند و از اين شهر بدان شهر بردند و اسارت خواهر را با شهادت برادر همراه كردند.
حسين (ع) پسر على (ع) بود و زينب دختر على (ع).
بانوى بانوان، زينب، از اسارت خود، پايه هاى انسانيت را، فضيلت را، حقيقت را، راستى را، درستى را، انصاف راه، تقوا را، ايمان را، در جهان مستحكم ساخت. هر چند عظمت را، درستى را، انصاف را، تقوا را ايمان را، در جهان مستحكم ساخت. هر چند عظمت مصيبت و كثرت آن، زينب را ناتوان كرد و نگذارد، پس از شهادت، عمرى دراز داشته باشد، ولى در سفر اسارت به كوفه و سپس از كوفه به شام و از شام به مدينه، وظيفه خود را انجام داد و شهادت برادر را جاودانى ساخت.
پسر حسين (ع) امام سجاد، در بيست و اند سالى كه پس از پدر زنده بود، در جاويدان كردن شهادت كشويد. فرزندان پاكش، ائمه اطهار (عليهم السلام) هر يك در اين راه قدم ها برداشتند و تابش نور شهادت را به همه جهانيان رسانيدند.
در كربلا، حسين پيروز شد و يزيد شكست خورد.
مردى شامى از فرزند حسين، امام سجاد پرسيد: پيروزى از آن كه بود؟
پاسخ شنيد: ((وقت نماز معلوم مى شود)).
--------------------------------------
آيت الله سيد رضا صدر