از شهر و ديار چشم پوشيدن و راه كعبه را پيمودن، راه خداست؛ راه شهادت است. شهيد، به سوى كعبه گل مى رود نه كعبه دل، چون كعبه دل هميشه با اوست، و از كعبه دل جدايى ندارد. و آن كه به سوى كعبه دل مى رود، به سوى دل مى رود، نه به سوى كعبه.
شام گاه شنبه بيست و هفتم رجب سال شصتم هجرت رسول اسلام بود كه حسين به خانه خود پشت كرد و به خانه خدا رو كرد.
خانه حسين (ع) نيز خانه خدا بود و حسين (ع) از خانه خدا، به سوى خانه خدا رفت. بيست و هفتم رجب، روز بعثت رسول خداست. شصت سال پيش، نياى حسين (ع) در اين روز، براى نجات بشر قيام كرد. فرزندش حسين نيز، راه جدش را پيمود.
پيامبر اسلام را بعثتى بود و حسين را بعثتى.
به جابر، يار جدش رسول خدا، خبر رسيد كه حسين رخت سفر بسته. شرفياب شده، عرض كرد: تو پسر پيغمبر هستى و يادگار او. شايسته است صلح كنى چنان كه برادرت صلح كرد؛ او در اين كار رستگار و موفق بود.
پاسخ حسين چنين بود: ((برادرم، طبق فرمان خدا و رسول صلح كرد و من هم، طبق فرمان خدا و رسول رفتار مى كنم)).
جابر، اين زمان و آن زمان را يكى پنداشته بود و يزيد و معاويه را يكى! ولى اين زمان، آن زمان نبود، هر چند حسين، حسن بود و حسن، حسين بود. آن زمان، وقت جهاد بى رنگ بود و اين زمان وقت جهاد رنگين. حسين نيز، در آن زمان به جهاد سپيد پرداخت و اين زمان به جهاد سرخ. جهاد سرخ بايد، از جهاد سپيد آغاز شود و ريشه بگيرد.
كاروان شهادت 9،از مدينه بيرون شد، شب تاريك بود و ماه شرم مى كرد كه خود را به كاروان نور بنماياند. كاروانى كه خورشيدى هم چون حسين داشت و ماهى چون عباس و اقمار و ستارگانى فروزان، در آن جلوه گرى مى كردند.
تاريخ بشر، همانند اين كاروان را نديده بود و ديگر نيز نديد.
كاروان شهادت، كاروان اسارت، كاروان سعادت، كاروان جهاد، كاروانى كه زن و مردشان مجاهد بودند، هر چند جهاد مرد گونه اى بود و جهاد زن گونه اى ديگر؛ كاروانى كه برنا و پيرشان، آماده فداكارى بودند.
بانگ روح بخش كاروان، در آن شب تاريك، ضربان قلب كاروان شهادت بود. طنين دلپذير زنگ كاروان، جان مى بخشيد و مرده را زنده مى كرد.
عبدالله بن مطيع، راه را بر حسين بگرفت و پرسيد: كجا مى روى؟!
((اكنون به سوى مكه مى روم. پس از خدا خير مى خواهم)).
عبدالله بن مطيع: خداى براى تو، خير بخواهد و ما را فداى تو گرداند. به كه كه رسيدى همان بمان و زان جا بيرون مشو! تو سيد و سالار عرب هستى. حجازيان، كسى را هم سنگ تو نمى دانند. اگر در مكه بمانى، مردم گروه گروه از هر كوى و برزن به سوى تو خواهند آمد. مبادا به كوفه بروى. كوفه، شهر شومى است. در آن جا پدرت كشته شد، به برادرت خيانت شد، زخمش زدند، مجروحش ساختند، جانش را در خطر قرار دادند، اگر تو كشته شوى، به خدا، ما همگى در به در خواهيم شد.
اشتباه ابن مطيع اين بود كه كشته شدن حسين را هلاكت مى پنداشت، در صورتى كه كشته شدن حسين، شهادت بود و يزيديان را در به در و نابود كرد.
خاموشى، بر كاروان سايه انداخته بود. ستارگان بر آن ها مى نگريستند. در آن ميان، نواى حسين (ع) شنيده مى شد كه اين آيه قرآن را، پى در پى تلاوت مى كرد:
((فَخَرج مِنها خائفا يترقب و قال ربِّ نجّنى من القوم الظالمين)).(1)
اين آيه، داستان خروس موسى را از چنگ فرعونيان و كمك خواستنش را از خداى، حكايت مى كند.
نواى حسين، آهنگ جان بخشى براى كاروانيان بود و مژده اى براى آرامش دل ها.
آيا آهنگى، از آهنگ حسين زيباتر و دلرباتر شنيده شده؟ آن هم وقتى كه حسين، آهنگ خانه خدا را دارد. حسين راه اصلى را پيش گرفت و بيراهه نرفت.
پيشنهاد شد كه از بيراهه بايستى رفتن، مبادا ماءموران از پى برسند. پذيرفته نشد، و حسين (ع) به راه خود ادامه داد.
راه شهادت، راه اصلى است، راه آشكار است و بيراهه راه شهادت نيست. شهيد، بيراهه نمى رود؛ بيراهه رفتن با شهادت سازگارى ندارد.
كاروان، به ميقات رسيد. در مسجد شجره، نماز احرام خواندند و جامه سپيد احرام را پوشيدند و همگى احرام بستند؛ مبادا بدون احرام داخل حرم شوند.
لبيك گويان، به سوى حرم مى رفتند و با خداى خويش راز و نيازى مى داشتند. پنج شبانه روز، سفر كاروان طول كشيد و شب جمعه سوم ماه شعبان، پاى در حرم خداى گذاردند.
سوم ماه شعبان سال سوم هجرت، روزى است كه حسين (ع) در اين جهان قدم گذارد.
آيا ميان اين سوم شعبان و آن سوم شعبان، رابطه اى است؟!
در آن روز، حسين (ع) به جهان بشريت قدم نهاد، در همان روز، حسين به جهان شهادت قدم گذارد. در حرم خداى پا نهادن، آغاز شهادت بود، چنان كه سفر به سوى آن، سفر شهادت. مگر پيام حسين، وقت خروج از مدينه، چنين نبود؟
((هر كس، با من بيايد شهادت يابد)).
زمانى كه حسين به حرم رسيد، اين آيه را تلاوت كرد:
((و لمّا تَوجه تِلقاء مدين قال عسى ربّى اءن يهديَنى سواء السبيل)).(2)
قرآن، از سفر موسى (ع) به سوى مدين حكايت مى كند.
سفر مَدين، براى موسى سفر رسالت بود و از آن جا به سوى فرعونيان بر انگيخته شد.
سفر حسين (ع) نيز به سوى مكه، سفر شهادت بود و از آن جا به سوى يزيديان، بر انگيخته گرديد.
شهادت، رسالتى است آسمانى و ملكوتى.
دعوت پيغمبر اسلام، از مكه آغاز شد. دعوت حسين نيز از مكه آغاز گرديد. وقتى حسين به مكه داخل شد، به سوى خدا رفت و عبادت عمره را انجام داد. سپس، به سوى خلق گراييد.
براى خدا، سوى خلق گراييدن، به سوى خدا رفتن است. خدا را همه جا مى توان يافت. مسجد الحرام پايگاه حسين (ع) گرديد.
---------------------------------------------
1-قصص (28) آيه 21.
2-قصص (28) آيه 22.
--------------------------------------
آيت الله سيد رضا صدر