0

جلوه نماز در كربلا (2)

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

جلوه نماز در كربلا (2)


40- به خاطر نماز جنگ را به تاخير انداختند
بنا به نقل طبرى عصر پنچ شنبه نهم محرم، عمر سعد فرمان حمله داد و لشكر به حركت در آمد امام عليه السلام در آن ساعت در بيرون خيمه به شمشيرش تكيه نموده خواب خفيفى بر چشمانش مستولى شد.
و چون زينب كبرى عليه السلام سر و صداى لشكر عمر سعد را شنيد و جنب و جوش آنها را ديد به نزد امام آمد و عرضه داشت: برادر! اينك دشمن به خيمه ها نزديك شده است. امام عليه السلام سر برداشت و اول اين جمله را گفت: ((انى رايت رسول الله...، اينك جدم رسول خدا را در خواب ديدم كه به من فرمود: فرزندم به زودى نزد من خواهى آمد)). سپس ‍ برادرش ابوالفضل عليه السلام را خطاب كرد و چنين گفت: جانم به قربانت! سوار شو و با اينها ملاقات كن و انگيزه و هدف آنان را بپرس.
طبق فرمان امام عليه السلام حضرت ابوالفضل با بيست تن زهيربن قين و حبيب بن مظاهر نيز در ميان آنان ديده مى شد به سوى دشمن حركت نموده و در مقابل آنان قرار گرفت و انگيزه حركتشان را سوال نمود.
لشكريان عمر سعد در جواب او گفتند: اينك از سوى امير (ابن زياد) حكم تازه اى رسيده است كه بايد شما بيعت كنيد والا وارد جنگ خواهيم گرديد.
حضرت ابوالفضل به سوى امام برگشت و پيشنهاد آنان را به عرض آن حضرت رسانيد.
امام در پاسخ وى چنين فرمود: ((به سوى آنان بازگرد و اگر توانستى همين امشب را مهلت بگير و جنگ را به فردا موكول بكن تا ما امشب را به نماز و استغفار و مناجات با پروردگارمان بپردازيم، زيرا خدا مى داند كه من به نماز و قرائت قرآن و استغفار و مناجات با خدا علاقه شديد دارم.))
ابوالفضل عليه السلام برگشت و تقاضاى مهلت يكشبه نمود. عمر سعد چون در قبول اين پيشنهاد مردد بود موضوع را با فرماندهان لشكر مطرح و نظر آنان را جويا گرديد.
يكى از فرماندگان به نام ((عمرو بن حجاج)) گفت: سبحان الله! اگر اينها از ترك و ديلم بودند و چنين مهلتى را از تو در خواست مى كردند بايستى به آنان جواب مثبت مى دادى ((يكى ديگر از فرماندهان گفت: به عقيده من هم بايد به اين درخواست حسين جواب مثبت داد، زيرا اين درخواست وى نه براى عقب نشينى آنها از جبهه و نه براى تجديد نظر است بلكه به خدا سوگند! فردا اينها پيش از تو به جنگ شروع خواهند نمود.
عمر سعد گفت: اگر چنين است پس چرا شب را به آنان مهلت بدهيم؟ به هر حال، پس از گفتگوى زياد، پاسخ عمر سعد به حضرت ابوالفضل عليه السلام اين بود: ما امشب را به شما مهلت مى دهيم اگر تسليم شديد و به فرمان امير گردن نهاديد به نزد او مى بريم و اگر امتناع كرديد ما هم شما را به حال خود باقى نخواهيم گذاشت و جنگ است كه سرنوشت شما را تعيين خواهد نمود.
و بدينگونه با درخواست امام عليه السلام موافقت گرديد و شب عاشورا به وى مهلت داده شد.
41- سخنرانى بعد از نماز مغرب
از اين درخواست امام عليه السلام براى مهلت گرفتن در شب عاشورا مى توان به اهميت نماز و دعا و نيايش و تلاوت قرآن پى برد كه آن حضرت تا آنجا به اين مسائل علاقه دارد كه از دشمن ناجوانمردش درخواست مهلت مى كند تا يك شب ديگر از عمر خويش را با اين اعمال بگذارند. و چرا چنين نباشد كه حسين عليه السلام براى ترويج و زنده ساختن نماز و قرآن و شعارهاى الهى بدينجا آمده است و مناجات و نيايش با پروردگار بهترين و لذت بخش ترين دقايق زندگى اوست و بايد هر ملتى كه براى خدا قيام مى كند، همين اعمال را شعار و ملاك عمل خويش قرار بدهد.
حسين بن على عليه السلام نزديك غروب تاسوعا و پس از آنكه از طرف دشمن مهلت داده شد (و يا پس از نماز مغرب) در ميان افراد بنى هاشم و ياران خويش قرار گرفته اين خطابه را ايراد نمود:
((خداى را به بهترين وجه ستايش كرده و در شدايد و آسايش و رنج و رفاه، مقابل نعمت هايش سپاسگزارم. خدايا! تو را مى ستايم كه بر ما خاندان، با نبوت، كرامت بخشيدى و قرآن را به ما آموختى و به دين و آيين مان آشنا ساختى و به ما گوش (حق شنو) و چشم (حق بين) و قلب (روشن) عطا فرموده اى و از گروه مشرك و خدا نشناس قرار ندادى. اما بعد: من اصحاب و يارانى بهتر از ياران خود نديده ام و اهل بيت و خاندانى باوفاتر و صديق تر از اهل بيت خود سراغ ندارم. خداوند به همه شما جزاى خير دهد.
آنگاه فرمود: جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خبر داده بود كه من به عراق فرا خوانده مى شوم و در محلى به نام ((عمورا)) و يا ((كربلا)) فرود آمده و در همانجا به شهادت مى رسم و اينك وقت اين شهادت رسيده است به اعتقاد من همين فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستيد و من بيعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه مى دهم كه از اين سياهى شب استفاده كرده و هر يك از شما دست يكى از افراد خانواده مرا بگيرد و به سوى آبادى و شهر خويش حركت كند و جان خود را از مرگ نجات بخشيد، زيرا اين مردم فقط در تعقيب من هستند و اگر بر من دست بيابند با ديگران كارى نخواهند داشت، خداوند به همه شما جزاى خير و پاداش نيك عنايت كند.))
ب) نماز در شب عاشورا
42- شب معراج
در عصر تاسوعا، لشكر عمر سعد طبق دستور عبيد الله زياد حمله كردند. و همان شبانه مى خواستند با حسين عليه السلام بجنگند، حسين به وسيله برادرش ابوالفصل العباس عليه السلام از اينها مى خواهد كه يك شب را مهلت بدهند، مى گويد: برادر جان به اينها بگو همين امشب را به ما مهلت بدهند.
من فردا مى جنگم من اهل تسليم نيستم، مى جنگم اما يك امشب را به ما مهلت بدهند فردا (وقت غروب بود) بعد براى اينكه گمان نكنند كه حسين مى خواهد دفع الوقت بكند اين جمله را گفت: برادر! خدا خودش مى داند كه من مناجات با او را دوست دارم. من مى خواهم امشب را به عنوان شب آخر عمرم با خداى خودم مناجات بكنم و شب توبه و استغفار خودم قرار بدهم.
آن شب عاشورا اگر بدانيد چه شبى بود! معراج بود يك دنيا شادى و بهجت و مسرت حكمفرما بود. در آن شب خودشان را پاكيزه مى كردند، خيمه اى بود به نام خيمه تنظيف كسى داخل خيمه بود و دو نفر ديگر بيرون خيمه ايستاده و نوبت گرفته بودند. يكى از آنها كه ظاهرا برير است با ديگرى شوخى و مزاح مى كرد ديگرى به او گفت: امشب شب مزاح نيست! او گفت اساسا من اهل مزاح نيستم، ولى امشب شب مزاح است. وقتى كه ديگران آمدند اين توابين و مستغفرين را ديدند مى دانيد درباره شان چه گفتند؟ پس ‍ از آنكه از كنار خيمه هاى حسين عليه السلام گذشتند گفتند (دشمن اين حرف را مى گويد):لهم دوى كدوى النحل ما بين راكع و ساجد.(7)
مثل اينكه انسان از كنار كندوى زنبور عسل گذشته باشد صداى زمزمه زنبورها چگونه بلند است؟
امام حسين عليه السلام مى گويد: من امشب را مى خواهم شب توبه و استغفار خودم قرار بدهم (مى خواهد شب معراج خودش قرار بدهد) آن وقت آيا ما نيازى به توبه نداريم؟ آنها نياز دارند و ما نيازى نداريم؟ بله آن شب را حسين بن على عليه السلام با اين وضع به سر برد با حال عبادت به سر برد به كارهاى خود و اهل بيتش رسيدگى كرد و در آن شب بود كه خطابه اى غرا را براى اصحاب خودش قرائت كرد(8).
43- تا صبح در حال عبادت
((ضحاك بن عبدالله)) مى گويد: شب عاشورا امام حسين عليه السلام و يارانش تا صبح در حال نماز و استغفار و دعا و زارى بودند(9).
44- نماز جماعت شب عاشورا
شب عاشورا حسين بن على عليه السلام آخرين نماز جماعت مغرب و عشا را تشكيل داد. پس از نماز سخنرانى كوتاهى داشت.
45- تمام شب براى عبادت
در حديثى از امام سجاد عليه السلام آمده است، پدرم حسين عليه السلام به نزد ياران خويش رفت و به ايشان دستور داد خيمه ها را نزديك هم بزنند و طنابهاى آنها را در هم داخل كنند و آنها را چنان نصب نمايند كه خود ميان آنها قرار گيرند تا با دشمنان از يك طرف رو به رو شوند و خيمه ها در پشت سر و سمت راست و چپ ايشان قرار داشته باشند كه از سه سمت ايشان را احاطه كرده باشد، جز آن سمت كه دشمن به نزد ايشان آيد سپس خود آن حضرت به جاى خود بازگشت و همه شب را به نماز و دعا و استغفار آن شب را به پايان بردند و پس از مختصر استراحتى كه حضرت كرد نماز صبح را با اصحاب خويش به جماعت به جا آورد و بعد به تدارك و آماده سازى سپاه پرداخت.(10)
ج) نماز صبح عاشورا
46- اذان گفتن امام در صبح عاشورا
در جريان شهادت حضرت امام حسين عليه السلام آمده است:
كه صبح عاشورا آن حضرت خود اذان و اقامه گفته و نماز صبح را با اصحابشان خواندند.
قابل توجه است كه امام حسين در صبح روز عاشورا آخرين روز عمرش ‍ اقتدا به پدر بزرگوار خود كرده و همانگونه كه امير المومنين عليه السلام در صبح نوزدهم ماه مبارك رمضان خود اذان گفتند امام حسين عليه السلام هم در صبح عاشورا با داشتن موذن مخصوص خودشان اذان گفتند.(11)
47- سخنرانى بعد از نماز صبح عاشورا
بنا به نقل ابن قولويه و مسعودى حسين بن على عليه السلام آنگاه كه نماز صبح را به جاى آورد، رو به سوى نمازگزاران نموده پس از حمد و سپاس ‍ خداوند به آنان چنين فرمود:
((ان الله تعالى اذن...، خداوند به كشته شدن شما و كشته شدن من در اين روز اذن داده است و بر شماست كه صبر و شكيبايى در پيش گرفته و با دشمن بجنگيد.))
د) نماز ظهر عاشورا
48- اذان براى ظهر عاشورا
هنگام ظهر فرا رسيد (دو سپاه آماده شدند كه به امامت امام حسين عليه السلام نماز جماعت را بخوانند) امام حسين عليه السلام به پسرش امام زين العابدين عليه السلام و يا حضرت على اكبر عليه السلام فرمود: اذان و اقامه بگو! وى اذان و اقامه گفت و سپس نماز خواندند.(12)
چه خوب است هنگام ظهر عاشورا در سراسر كشور تمام جوانان به اذان گوى جوان كربلا اقتدا كنند، و صداى اذان در فضاى كشور طنين انداز شود. و نماز جماعت اقامه گردد، و رعب و وحشى در دل دشمنان بيفتد، تا همين امر سبب وحدت در بين نمازگزاران گردد.
49- موذن امام
پس از محبت و پذيرايى امام از حر و سپاهيان او و استراحت مختصر حر، موقع ظهر و وقت نماز فرار رسيد، امام به ((حجاج بن مسروق)) موذن مخصوصش فرمود: اذن يرحملك الله و اقم للصلوة نصلى، خدا رحمتت كند اذان و اقامه بگو تا نمازمان را بخوانيم.))
حجاج مشغول اذان گرديد، امام به ((حر)) فرمود: تو نيز با ما نماز مى خوانى يا مستقل و با سپاهيانت مى خوانى؟
عرضه داشت: نه، ما هم به شما و در يك صف به نماز مى ايستيم.
امام در جلو و يارانش و ((حر)) و سپاهيانش در پشت سر آن حضرت ايستادند و نماز ظهر را با آن حضرت به جاى آوردند.(13)

یک شنبه 17 دی 1391  2:23 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها